پنج شنبه ٢٣ آذر ١٣٩٦ آشنايي با امارات عربي متحده |فارسي|عربي
 
هنر|صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
>
عنوان
ایران
خانه امیر نظام - تبریز
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 21

 


نحييکم اعزاءنا المستمعين الکرام واهلاً ومرحباً بکم في حلقة اخری من سلسلة حلقات برنامجکم (تعلّم الفارسية). في الحلقة السابقة قلنا أن علياً ذهب الی الفندق للقاء والديه وأخته، فقضی الليل هناک وفي صباح اليوم التالي ذهب الی الجامعة، فشاهده زميله محمد امام الجامعة وذهب اليه ليتحدث معه عما جری... نتابع الحديث بينهما بعد الاستماع وتعلم المفردات الجديدة... فکونوا معنا.


أين أنت
أنا بخيرٍ
سمعتُ
والدک
الآن
هم مَوجودون، هما موجودان
مرض
والدي
آسف
أين هو؟، أين هي
اليوم
صحته جيّدة
مستشفی
هو لوحده
عند
عندَه
والدتک
أختي
هو ليس
متی
عملية جراحية
قادم
طبيب
هو يقول
الاثنين
الثلاثاء
القادم
سريع
تتحسنُ حالـُه
حاضر
مساعدة
نحن
نحن موجودون
کثيراً
شکراً


کجايی
خوبم
شنيدم
پدرت
الان
آنها هستند
بيمارى
پدرم
متاسفم
کـُجاست
امروز
حالش خوب است
بيمارستان
او تنهاست
پيش
پيش ِ او
مادرت
خواهرم
او نيست
کـِی
عمل جراحی
آينده
دکتر
او می گويد
دوشنبه
سه شنبه
بعد
زود
حالش خوب می شود
آماده
کـُمَک
ما
هستيم
خيلی
متشکرم

 

*******

نستمع الآن الی الحوار بين محمد وعلي:
محمد: سلام على، حالت چطور است؟ کـُجايی؟
محمد: مرحباً علي، کيف حالک؟ أين أنت؟
على: سلام محمد، خوبم. تو چطورى؟
علي: مرحباً محمد، أنا بخيرٍ، وکيف حالـُک؟
محمد: ممنون. چه خبر؟ شنيدم که پدرت در تهران است.
محمد: شكراً. ما الخبر؟ سمعت أنّ والدک في طهران.
على: بله. پدر ومادر وخواهرم در تهران هستند. پدرم بيمار است.
علي: نعم. والدي ووالدتي وأختي الآن في طهران. والدي مريض.
محمد: بله. شنيدم. متاسفم. الان حالـَش چطور است؟ کجاست؟
محمد: نعم. سمعتُ. أنا آسفٌ. کيف حاله الآن؟ أين هو؟
على: حالش خوب است. او الان در بيمارستان است.
علي: حاله جيّدة. هو الآن في المستشفی.
محمد: تنهاست يا مادرِت پيش اوست؟
محمد: هو وحدَهُ ام والدتک معه؟
على: نه، تنها نيست. مادر وخواهرم هم در بيمارستان هستند.
علي: لا ليس وحيداً. والدتي وأختي أيضاً في المستشفی.
محمد: کی او را عمل جراحى مى ‌کنند؟
محمد: متی يجرون له عملية جراحية؟
على: دکتر مى گويد دوشنبه يا سه شنبه ی آينده.
علي: الطبيب يقول الاثنين او الثلاثاء القادم.
محمد: ان شاء الله حالش زود خوب می شود. من وسعيد آماده کمک به تو هستيم.
محمد: إن شاء الله تتحسّن حالـُه سريعاً. أنا وسعيدٌ مستعدان لمساعدتک.
على: خيلی ممنون.
علي: شکراً جزيلاً.
نستمع الی الحوار بين محمد وعلي مرة أخری بالفارسية فقط.
محمد: سلام على، حالت چطور است؟ کـُجايی؟
على: سلام محمد، خوبم. تو چطورى؟
محمد: ممنون. چه خبر؟ شنيدم که پدرت در تهران است.
على: بله. پدر ومادر وخواهرم در تهران هستند. پدرم بيمار است.
محمد: بله. شنيدم. متاسفم. الان حالـَش چطور است؟ کجاست؟
على: حالش خوب است. او الان در بيمارستان است.
محمد: تنهاست يا مادرِت پيش اوست؟
على: نه، تنها نيست. مادر وخواهرم هم در بيمارستان هستند.
محمد: کی او را عمل جراحى مى ‌کنند؟
على: دکتر مى گويد دوشنبه يا سه شنبه ی آينده.
محمد: ان شاء الله حالش زود خوب می شود. من وسعيد آماده کمک به تو هستيم.
على: خيلی ممنون.
بهذا نأتي الی ختام حلقة برنامجنا لهذا اليوم. علی أمل أن نلتقيکم في الحلقة القادمة، نستودعکم الله والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 22

 


مستمعينا الکرام السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.
يسعدنا ونحن نلتقيکم في حلقة أخری من سلسلة حلقات برنامج "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة نتابع الحوار بخصوص ما يجري لوالد علي في المستشفی.
أجريت لوالد علي عملية جراحية في القلب وهو الآن بحالة جيدة. يبلغ محمد زميله علياً بأنه يريد زيارة والده في المستشفی. الوقت المحدّد لزيارة المرضی هو من الساعة الرابعة وحتی السادسة عصراً. يصل محمد المستشفی في حوالي الساعة الخامسة، ويسأل الممرّضة عن رقم الغرفة التي يرقد فيها والد علي. فتخبره بأنه في الطابق الرابع. يشاهد محمد علياً في ممرّ الطابق الرابع ويشرعُ بالحديث معه. قبل متابعة الحديث بينهما ومع والد علي نستمع الی المفردات الجديدة التي ستستخدم خلاله.


الوالد
کيف حاله
رؤية
أنت جئت
عفواً
غرفة
أيّ
معي
تعال
أنا بخير
کيف أنتَ
کيف أنتم
صديق
صديقٌ حميم
فرصة سعيدة
لاجل
ورد
ورود
تکـرّمتَ
الآن
أفضل
انا اليوم أفضل
أظنّ
عملية جراحية
لـ ، لأجل
صعب
لأنّ
عجوز
أنتَ لستَ
شاب
جرّاحون
جيد جداً
هو عندهَ
أنا أشکرُه


پدر
حالش چطور است
ديدن
تو آمدی
خواهش می کنم
اُتاق
کدام
با من
بيا
خوبم
تو چطوری
شما چطوريد
دوست
دوست صميمی
خوشبختم
به خاطر
گـُل
گـُلها
زحمت کشيدى
الان
بهتر
اِمروز بهترَم
فکر می کنم
عمل جراحی
برای
سَخت
چون
پير
تو نيستی
جوان
جراحان
بسيار خوب
او دارد
من از او متشکرم

 

*******

اذن نستمع الی الحوار بين محمد وعلي ووالد علي:
محمد: سلام علی. حال پدرت چطور است؟
محمد: مرحبا علي. کيف حال أبيک؟
على: سلام، خوب است. الحمد لله. از آمدنت متشکرم.
علي: جيد. الحمد لله. شکراً لمجيئک.
محمد: خواهش می کنم. پدرت در کدام اتاق است؟
محمد: عفواً، والدُك في أيّ غرفة؟
على: با من بيا.
علي: تعال معي.
نستمع للحوار مرة أخری باللغة الفارسية فقط.
محمد: سلام علی. حال پدرت چطور است؟
على: سلام، خوب است. الحمد لله. از آمدنت متشکرم.
محمد: خواهش می کنم. پدرت در کدام اتاق است؟
على: با من بيا.
يدخل محمد وعلي الغرفة. والد علي مستلق ٍ علی السرير والممرّضة تفحصه. تخرج الممرّضة من الغرفة. يتقدم محمد نحو والد علي وبيده باقة ورود ويسأل عن حاله.
محمد: سلام. حالتان چطور است؟ من محمد هستم.
محمد: مرحباً. کيف حالک؟ أنا محمد.
پدر علی: سلام. الحمد لله من خوبم. تو چطوری؟
والد علي: مرحباً. الحمد لله أنا بخير. وأنت کيف؟
علی: پدر! محمد، دوست صميمی من است.
علي: أبي! محمد، صديقي الحميم.
پدر علی: خوشبختم. زحمت کشيدی. به خاطر گلها خيلی ممنون.
والد علي: فرصة سعيدة. شکراً جزيلاً علی الورود.
محمد: خواهش می کنم. الان حالتان چطور است؟ بهتر شده اید؟
محمد: عفواً. کيف حالک الان؟ أصبحت أفضل؟
پدر علی: بله. امروز بهترم. فکر مى کنم که عمل جراحی برای من سخت تر از ديگران است، چون من پيرم.
والد علي: نعم. اليوم أفضل. أظنّ أنّ العملية الجراحية لي أصعب من الآخرين، لاني عجوز.
محمد: نه شما پير نيستی. شما جوانی وايران جراحان خيلی خوبی دارد.
محمد: لا أنت لستَ عجوراً. أنت شاب وفي ايران جراحون جيّدون جداً.
پدر علی: بله. دکتر رضوی جراح بسيار خوبی است. از او متشکرم.
والد علي: نعم. الدکتور رضوي جراح جيّد جداً. أنا أشکره.
نستمع للحوار مرة أخری باللغة الفارسية فقط.
محمد: سلام. حالتان چطور است؟ من محمد هستم.
پدر علی: سلام. الحمد لله من خوبم. تو چطوری؟
علی: پدر! محمد، دوست صميمی من است.
پدر علی: خوشبختم. زحمت کشيدی. به خاطر گلها خيلی ممنون.
محمد: خواهش می کنم. الان حالتان چطور است؟ بهتر شده اید؟
پدر علی: بله. امروز بهترم. فکر مى کنم که عمل جراحی برای من سخت تر از ديگران است، چون من پيرم.
محمد: نه شما پير نيستی. شما جوانی وايران جراحان خيلی خوبی دارد.
پدر علی: بله. دکتر رضوی جراح بسيار خوبی است. از او متشکرم.

*******


 

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 23

 


نحييکم اعزائنا المستمعين الکرام، ونرحّب بکم أجمل ترحيب في هذه الحلقة من برنامجکم "تعلّم الفارسية".
في هذه الحلقة نستمع الی الحوار بين علي ومحمد. فبعد أسبوع من إجراء عملية جراحية لوالد علي، يذهب سعيد لزيارته في المستشفی. وقد أبلغ زميله محمداً عبر الهاتف بان حال والد علي قد تحسّنت ولربما يغادر مع أسرته الی شيراز غداً او بعد غدٍ. وقبل الاستماع الی الحديث بين محمد وعلي، نستمع الی المفردات الجديدة التي ستستعمل خلاله.


أسرة
أسرتک
هم يذهبون
کلّهم بخير
غداً
بعد غدٍ
الآن
بسهولة
هو يمشي
جيد جداً
سيذهبون
صحيح
مستشفی
مستشفيات
جرّاحون
الناس
بلد
بـُلدان
جار
هم يأتون
طيّب
أنت تذهب
أنا أذهب
مع أسرتي
کم يوماً؟
أنت تبقی
أنا أبقی
حوالي
أسبوع
أسبوع واحد
أنتَ تعود
أنا أعود
متی
الجمعة
لأنّ
کثيراً
عليّ واجباتٌ كثيرة ٌ


خانواده
خانواده ات
آنها می روند
همه خوبند
فـَردا
پـَس فـَردا
الان
به راحتی
او راه می رود
بسيار خوب
خواهند رفت
دُرُست است
بيمارستان
بيمارستانها
جراحان
مـَردُم
کـِشور
کـِشورها
هـَمسايه
آنها می آيند
راستی
تو می روی
من می روم
با خانواده ام
چَند روز؟
تو می مانی
من می مانم
تقريباً
هَفته
يک هفته
تو بر می گردی
من بر می گردم
کِى
جمعه
چون
خِيلی
خيلی کار دارم

 

*******

يسجّل محمد رقم الهاتف النقـّال لعلي. ويتصل به... نستمع الی الحديث بينهما:
محمد: خانواده ات چطورند؟
محمد: کيف حالُ أسرتک؟
على: همه خوبند. آنها فردا يا پس فردا به شيراز خواهند رفت.
علي: صحيح بخير. هم سيذهبون الی شيراز غداً او بعد غدٍ.
محمد: الان پدرت چطور است؟ خوب است؟
محمد: کيف حال والدک الآن؟ هو بخير؟
على: بله. خيلی خوب است. او به راحتی راه می رود. دکتر رضوی جراح بسيار خوبی است.
علي: نعم. جيّد جداً. هو يمشي بسهولة. الدکتور رضوي جراح جيدٌ جداً.
محمد: بله. جراحان ايرانی بسيار خوب اند.
محمد: نعم. الجرّاحون الايرانيون جيّدون جداً.
على: درست است. ايران بيمارستانها وجراحان خوبی دارد ومردم کشورهای همسايه برای عمل جراحی به ايران می ‌آيند.
على: صحيحٌ. ايران عندها مستشفيات وجرّاحون جيّدون، والناس من البلدان الجارة يأتون الی ايران لاجراء عمليات جراحية.
محمد: راستی تو هم به شيراز می روی؟
محمد: طيب! أنت أيضاً تذهب الی شيراز؟
على: بله. من هم با خانواده ام به شيراز می روم.
علي: نعم. أنا أيضاً أذهب مع أسرتي الی شيراز.
محمد: چند روز در شيراز می مانی.
محمد: کم يوماً تبقی في شيراز؟
على: تقريبا يک هفته.
علي: أسبوعاً واحداً تقريباً.
محمد: کِی به تهران بر مى گردى.
محمد: متی تعود الی طهران؟
على: جمعه به تهران بر مى گردم، چون در اينجا خيلى کار دارم.
علي: أعود الی طهران الجمعة، لان عليّ واجباتٌ کثيرة ٌ هنا.
نستمع الی الحوار مرة أخری وباللغة الفارسية فقط.
محمد: خانواده ات چطورند؟
على: همه خوبند. آنها فردا يا پس فردا به شيراز خواهند رفت.
محمد: الان پدرت چطور است؟ خوب است؟
على: بله. خيلی خوب است. او به راحتی راه می رود. دکتر رضوی جراح بسيار خوبی است.
محمد: بله. جراحان ايرانی بسيار خوب اند.
على: درست است. ايران بيمارستانها وجراحان خوبی دارد ومردم کشورهای همسايه برای عمل جراحی به ايران می ‌آيند.
محمد: راستی تو هم به شيراز می روی؟
على: بله. من هم با خانواده ام به شيراز می روم.
محمد: چند روز در شيراز می مانی.
على: تقريبا يک هفته.
محمد: کِی به تهران بر مى گردى.
على: جمعه به تهران بر مى گردم، چون در اينجا خيلى کار دارم.

*******

 

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 24

 


محمد في السوق. يريد أن يشتري قميصاً ليقدمه هدية لصديقه. يقف أمام معارض الالبسة و يتفحص ما في داخلها بدقة. أسعار بعض الالبسة واضحة للعيان من خلف الزجاجة، و اسعار البعض الآخر منها غير واضحة. بعد فترة وجيزة، يدخل محمد أحد المتاجر و يبدأ بالحديث و الاستفسار من صاحبه.
ثمة مفردات جديدة في الحديث بينهما. نستمع الی معانيها أولاً ثم نتابع ما سيدور من حوار بين محمد و صاحب المتجر.


قميص
أنا أريد
أيُّ قميص
أنت تـُحبّ
رجالي
مقياس
کبير
لـِنفسک
أنت تـُريدُ
لک
لا
لصديقي
أنا أشتري
أيّ لون
أزرق
أخضر
تفضَّل
أنظُر
هذا اللون
أزرق فاتح
أفضل
يـُعجبک
صديقک
أصفر
يلبس
لا أعرف
أظنُّ
هو لا يلبس
هذا
جيد


پيراهن
من می خواهم
چه پيراهنی
تو دوست داری
مردانه
اَندازه
بـُزُرگ
بـَرای خودت
تو مى خواهى
بـَراى ِ تو
خير
برای دوستم
من می خرم
چِه رَنگی
آبي
سبز
بـِفـَرما
بـِبين
اين رنگ
آبی کمرنگ
بـَهتـَر
می پسندی
دوستت
زرد
او می پوشد
نمی دانم
فکر می کنم
او نمى پوشد
اين
خوب

 

*******

الآن نستمع الی الحوار:
محمد: سلام آقا. من يک پيراهن می خواهم.
محمد: مرحباً سيدي. أنا أريد قميصاً.
فروشنده: سلام. چه پيراهنی دوست داری؟
البائع: مرحباً. أيّ قميص تـُحبّ؟
محمد: يک پيراهن مردانه، اندازه بزرگ.
محمد: قميص رجالي، مقياسه کبير.
فروشنده: پيراهن را بَرای ِ خـُودَت مى خواهى؟ اندازه بزرگ بـَراى ِ تو مناسب نيست.
البائع: أتريدُ القميص لنفسک؟ المقياس الکبير ليس مناسباً لک.
محمد: نه. پیراهن را برای دوستم می خرم.
محمد: لا. أشتري القميص لصديقي.
فروشنده: چه رَنگى دوست داری؟
البائع: أيُّ لون تـُحبّ؟
محمد: آبى يا سبز.
محمد: أزرق أو أخضر.
فروشنده: بفرما. اين پيراهنها را ببين.
البائع: تفضـّل. شاهـِد هذه القميصان.
محمد: نه. نه. اين رنگ خوب نيست. آبی کمرنگ بهتر است.
محمد: لا. لا. هذا اللون ليس جيداً. الأزرق الفاتح أفضل.
فروشنده: اين پيراهن را می پسندی؟ دوستت پيراهن زرد می پوشد؟
البائع: هذا القميص يـُعجبک؟ هل صديقک يلبس قميصاً أصفر؟
محمد: نمی دانم. فکر می کنم او پيراهن زرد نمی پوشد. همين پيراهن ِ آبی خوب است.
محمد: لا أعرف. أظنّ أنـّه لا يلبس قميصاَ أصفر. هذا القميص الأرزق جيدٌ.
نستمع للحوار مرة أخری، لکن باللغة الفارسية فقط.
محمد: سلام آقا. من يک پيراهن می خواهم.
فروشنده: سلام. چه پيراهنی دوست داری؟
محمد: يک پيراهن مردانه، اندازه بزرگ.
فروشنده: پيراهن را بَرای ِ خـُودَت مى خواهى؟ اندازه بزرگ بـَراى ِ تو مناسب نيست.
محمد: نه. پيراهن را برای دوستم می خرم.
فروشنده: چه رَنگى دوست داری؟
محمد: آبى يا سبز.
فروشنده: بفرما. اين پيراهنها را ببين.
محمد: نه. نه. اين رنگ خوب نيست. آبی کمرنگ بهتر است.
فروشنده: اين پيراهن را می پسندی؟ دوستت پيراهن زرد می پوشد؟
محمد: نمی دانم. فکر می کنم او پيراهن زرد نمی پوشد. همين پيراهن ِ آبی خوب است.
بهذا نأتي الی ختام حلقة برنامجنا لهذا اليوم. حتى الحلقة القادمة نستودعکم الله، و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته.

*******

 

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 25

 


نحييکم ونرحب بکم أجمل ترحيب في حلقة جديدة من سلسلة حلقات "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة نستمع الی الحوار بين محمد وأحد موظفي دائره البريد. إذ أنّ محمداً يريد إرسال مجموعه کتب الی أحد أقاربه الذي يعيش في اليابان. بالطبع هذا الحوار يشمل عبارات ومفردات جديدة لا بدّ من تعلّمها قبل الاستماع الی الحوار.


عفواً
رزمة
أنا عندی
بريد
الی أين
أنتم ترسلون
أنت تـُرسل
أنا أرسل
اليابان
أيّ شيء؟
ثلاثة
رجاءاً
إفتح
الکتب
ظرف
خاص
نحن نضع
متی؟
يصل
بريد عادي
بالبريد السريع
بعدَ
ثلاثة اسابيع
کيف؟
أقلّ من
عشرة أيام
العنوان
أُکتب


ببخشيد
بسته
من دارم
پـُست
به کجا
شما می فرستيد
تو می فرستی
من می فرستم
ژاپن
چـِه چيزی
سِه
لـُطفاً
باز کن
کتابها
پاکت
مَخصوص
ما می گذاريم
کِي؟
مي رسد
پـُستِ عادی
با پـُستِ پيشتاز
بـَعد از
سِه هفته
چـِطور
کـَمتر از
دَه روز
آدرس
بـِنويس

 

*******

الآن نستمع الی الحوار بين محمد وموظف البريد:
محمد: ببخشيد آقا. من يک بسته ی پـُستی دارم.
محمد: عفواً سيدي. أنا عندي رزمة بريدية.
كارمند: بسته را به کـُجا مى فرستی؟
الموظف: الی أين تـُرسل الرزمة؟
محمد: آن را به ژاپن می فرستم.
محمد: أُرسلها الی اليابان.
كارمند: چه چيزى در اين بسته است؟
الموظف: أيّ شيءٍ داخل هذه الرزمة؟
محمد: سِه کتاب.
محمد: ثلاثة ُ کتب.
كارمند: لـُطفاً بسته را باز کن. ما کتابها را در يک پاکت مخصوص می گذاريم.
الموظف: رجاءاً إفتح الرزمة. نحن نضع الکتب في ظرف خاص.
محمد: اين کتابها کِى به ژاپن مى رسد؟
محمد: هذه الکتب متی تصل الی اليابان؟
كارمند: با پُستِ عادی آن را می فرستی يا با پُستِ پيشتاز؟
الموظف: بالبريد العادي تـُرسلها أم بالبريد السريع؟
محمد: با پُستِ عادی.
محمد: بالبريد العادي.
كارمند: با پُستِ عادى بعد از سه هفته اين بسته به ژاپن می ‌رسد.
الموظف: بالبريد العادي تصل هذه الرزمة الی اليابان بعد ثلاثة أسابيع.
محمد: با پُستِ پيشتاز چـِطور؟
محمد: بالبريد السريع کيف؟
كارمند: با پُستِ پيشتاز کمتر از ده روز. لـُطفاً آدرس را اينجا بنويس.
الموظف: بالبريد السريع أقل من عشرة أيّام. رجاءاً اُکتب العنوان هنا.
محمد: بله. حتماً.
محمد: نعم. حتماً.
نستمع الی الحوار مرة أخری وبالفارسية فقط.
محمد: ببخشيد آقا. من يک بسته ی پـُستی دارم.
كارمند: بسته را به کـُجا مى فرستی؟
محمد: آن را به ژاپن می فرستم.
كارمند: چه چيزى در اين بسته است؟
محمد: سِه کتاب.
كارمند: لـُطفاً بسته را باز کن. ما کتابها را در يک پاکت مخصوص می گذاريم.
محمد: اين کتابها کِى به ژاپن مى رسد؟
كارمند: با پُستِ عادی آن را می فرستی يا با پُستِ پيشتاز؟
محمد: با پُستِ عادی.
كارمند: با پُستِ عادى بعد از سه هفته اين بسته به ژاپن می ‌رسد.
محمد: با پُستِ پيشتاز چـِطور؟
كارمند: با پُستِ پيشتاز کمتر از ده روز. لـُطفاً آدرس را اينجا بنويس.
محمد: بله. حتماً.
نستودعکم الله، والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

 

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 26

 


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته. نحييکم أعزاءنا المسمتعين، ونرحّب بکم في حلقة جديدة من برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة نستمع الی الحوار بين علي وبائع ورود، لان عليا يريد شراء باقة ورود ليهديها الی احد اصدقائه، وبالطبع تترکب عبارات الحوار من مفردات جديدة فنستمع الی معانيها أولاً ثم نتابع الحوار:


رجاءاً
باقة ورود
وردة
أيّ لون؟
أنت تحب
أصفر
أنت تری
ورود
هناک
الجهة اليسری
أنا أری
وردة صفراء
کم


لطفاً
دَسته گل
يـِک شاخه گل
چـِه رنگى؟
تو دوست داری
زرد
تو می بينی
گـُلها
آنجا
سَمتِ چپ
من می بينم
گـُل زرد
چـَند

 

*******

الآن نستمع الی الحوار بين علي وبائع الورد:
علی: سلام آقا. لطفا به من يک دسته گل بدهيد.
علي: مرحباً سيدي. رجاءاً إعطني باقة ورود.
فروشنده: سلام. چه رنگی را دوست داری؟
البائع: مرحباً. أيّ لون تـُحبّ؟
علی: چه رنگى؟
علي: أيّ لـَون؟
فروشنده: گـُلها آنجاست. دَر سَمتِ چپ.
البائع: الورود هناک. في الجهة اليسری.
علی: بله. بله. می بينم. گل زرد خيلی قشنگ است.
علي: نعم. نعم. أری. الوردة الصفراء جميلة جداً.
فروشنده: چند شاخه گل می ‌خواهی؟
البائع: کم وردة تريد؟
علي: پنج شاخه کافی است.
علي: خمس ورود کافية.
نستمع الی معاني المفردات الأخری:


اليوم
ينزل المطر
منذ الصباح
الی الآن
الجو
بارد
زهرة مريم
اثنان
أنا أضع
لک
زهرتا مريم


اِمروز
باران مى بارد
از صبح
تا الان
هوا
سرد
گل مريم
دو
من می گذارم
بـَراى تو
دو شاخه گل مريم

 

*******

نتابع بقية الحوار:
فروشنده: امروز خِيلى باران مى بارد.
البائع: اليوم ينزل المطر غزيراً.
على: بله. از صبح تا الان باران مى بارد. هوا سرد است.
علي: نعم. منذ الصباح حتی الآن ينزل المطر. الجو باردٌ.
فروشنده: گل مريم هم مى خواهى؟
البائع: تريد زهرة مريم أيضاً؟
على: بله. لطفاً دو شاخه گل مريم هم به من بدهيد.
علي: نعم. رجاءاً إعطني زهرتي مريم أيضاً.
فروشنده: حتماً. برايت دو شاخه گل مريم هم مى گذارم.
البائع: حتماً. أضع لک زهرتي مريم أيضاً.
نستمع الی کل الحوار وبالفارسية فقط.
علی: سلام آقا. لطفا به من يک دسته گل بدهيد.
فروشنده: سلام. چه رنگی را دوست داری؟
علی: چه رنگى؟
فروشنده: گـُلها آنجاست. دَر سَمتِ چپ.
علی: بله. بله. می بينم. گل زرد خيلی قشنگ است.
فروشنده: چند شاخه گل می ‌خواهی؟
علي: پنج شاخه کافی است.
فروشنده: امروز خِيلى باران مى بارد.
على: بله. از صبح تا الان باران مى بارد. هوا سرد است.
فروشنده: گل مريم هم مى خواهى؟
على: بله. لطفاً دو شاخه گل مريم هم به من بدهيد.
فروشنده: حتماً. برايت دو شاخه گل مريم هم مى گذارم.
بهذا نأتي الی ختام حلقة برنامجنا لهذا اليوم. الی اللقاء والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 27

 


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته، وأهلاً ومرحباً بکم في هذه الحلقة من برنامجکم "تعلم الفارسية".
نستمع في هذه الحلقة الی حوار بين محمد وسکرتيرة طبيب، لأنّ محمداً يعاني من ألم شديد في احدى أسنانه لذلک يراجع عيادة أحد أطباء الاسنان للمعالجة. وقبل الاستماع الی الحوار نستمع الی معاني مفرداته.


أنا أريد
للأسف
هو ليس لديه وقت
کيف؟
غداً
عشرة
صباحاً
السن
ألم
هل بإمکانک؟
أن تأتي
أعاني
حسناً
إنتظر
نصف ساعة
لمّا
هو لمّا يأتِ
أنا أنتظر
لَو
هو لَم يأتِ
بدلاً منه
هو يفحص
ماذا حدث؟
سِني تؤلمني
الجهة اليمنی
الأعلی
أنا أحشو
مرّ تان
أسبوع
أنا أعطي
الثلاثاء
الخميس
رجاءاً
فم
فـَمَک
إفتح


من می خواهم
متأسفانه
او وقت ندارد
چـِطور؟
فردا
دَه
صُبح
دَندان
دَرد
آيا مى توانى
بيايی
رَنج مى برم
خوب
منتظر باش
نيم ساعت
هـَنوز
او نيامده است
من منتظر می ‌مانم
اَگر
او نيامد
به جای ِ او
او معاينه می کند
چه شده است؟
دندانم درد می کند
سمت راست
بالا
من پُر مى کنم
دوبار
هفته
من می دهم
سِه شنبه
پَنجشنبه
لطفاً
دَهان
دَهانت
باز کن

 

*******

الآن نستمع الی الحوار بين محمد وسکرتيرة طبيب الاسنان.
محمد: سلام خانم. من يک وقت از دکتر می ‌خواهم.
محمد: مرحباً. أنا أريد موعداً من الطبيب.
منشی: سلام. الان متأسفانه دکتر وقت ندارد.
السکرتيرة: مرحباً. للأسف ليس لدی الطبيب وقت الآن.
محمد: بعد از ظُهر چـِطور؟ دکتر بعد از ظهر وقت دارد؟
محمد: بعد الظهر کيف؟ لدی الطبيب وقت بعد الظهر؟
منشی: نه متأسفانه. دکتر بعد از ظهر هم وقت ندارد. آيا می توانی فردا ساعت ده صبح بيايی؟
السکرتيرة: لا. للأسف. ليس لدی الطبيب وقت بعد الظهر أيضاً. هل بإمکانک أن تأتي غداً في الساعة العاشرة صباحاً.
محمد: فردا؟ اما من امروز از دندان درد شديدی رنج می برم.
محمد: غداً؟ لکن أنا اليوم أعاني من ألم شديد في السن.
منشی: خوب، منتظر باش. نيم ساعت بعد نوبت آقای محمدی است. اما او هنوز نيامده است.
السکرتيرة: حسناً، إنتظر. بعد نصف ساعة يأتي دور السيد محمدي. لکنه لم يأت حتی الآن.
محمد: منتظر می ‌مانم.
محمد: إنتظر.
منشی: اگر آقای محمدی نيامدِ، دکتر ترا به جاى او معاينه مى کند.
السکرتيرة: لو لم يأتِ السيد محمدي يفحصْک الطبيب بدلاً منه.
محمد: بله، اين خوب است.
محمد: نعم، هذا جيد.
بعد نصف ساعة يدخل محمد علی الطبيب، فيسأله الطبيب:
دكتر: چه شده است؟
الطبيب: ماذا حدث؟
محمد: آقای دکتر دندانم خيلی درد می کند. سمت راست فک بالا.
محمد: سيدي الطبيب، سِنـّي تؤلمني کثيراً. الجهة اليمنی من الفک الاعلی.
دكتر: بله دندانت را بايد پر کنم. دوبار در اين هفته به تو نوبت می دهم سه شنبه وپنجشنبه.
الطبيب: نعم يجب أن أحشو سنـّک. أعطيک موعدين في هذا الاسبوع الثلاثاء والخميس.
محمد: اگر بعد از ظهر باشد، بهتر است.
محمد: لو يکون بعد الظهر أفضل.
دكتر: خوب. سه شنبه وپنجشنبه بعد از ظهر. لطفاً دهانت را باز کن.
الطبيب: حسناً. الثلاثاء والخميس بعد الظهر. رجاءاً إفتح فمک.
الی هنا ناتي الی ختام حلقة برنامجنا لهذا اليوم. نستودعکم الله، والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 28


نحييکم اعزاءنا المستمعين وندعوکم الی ان تتابعوا معنا حلقة اخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية".
في هذه الحلقة نستمع الی حوار هاتفي بين محمد وموظف في أحد مکاتب سيارات الاجرة ثم بينه وبين سائق سيارة يستقلّها متوجهاً الی شرکة کان محمد علی موعد مع مديرها لکن بداية نستمع وکالعادة الی معاني المفردات التي ستستخدم في الحوار:


أسعدتَ اوقاتاً
أنا أريد
أنت تذهب
شارع
شارع فردوسي
عشرة
التکسي يأتي
جداً
خمسة وعشرون
أنا مستعجل
الوقتُ متاخرٌ
بسرعة
قريب
في أمان الله
في حفظ الله
لماذا توقفـّت
حدث شيء
لماذا
سيارة
مثقوب
اطار العجلة
أنا أبدل
ليس لديَّ
آخر
مع
لک
انا آخذ
عذراً
ما حدث
ثقب
أنا بنفسي
أنا تأخـَّرت
عفواً


وقت بخير
من می خواهم
تو می روی
خيابان
خيابان فردوسی
ده
تاکسی می ‌آيد
خيلی
بيست وپنج
من عجله دارم
دير شده
زود
نزديک
خداحافظ
خدا نگهدار
چرا
چرا ايستادی
چيزی شده است
ماشين
پنچر
لاستيک ماشين
من عوض می ‌کنم
من ندارم
ديگر
با
برايت
من می گيرم
ببخشيد
آنچه پيش آمد
پنچر شده
من خودم
من دير کردم
خواهش می کنم

 

*******

والان نستمع الی الحوار بين محمد وموظف مکتب سيارات الاجرة.
محمد: الو، سلام. وقت بخير. من يک تاکسی می ‌خواهم.
محمد: الو، مرحباً. أسعدت أوقاتاً. أنا أريد سيارة أجرة.
کارمند: سلام. کجا می روی؟
الموظف: مرحباً. أين تذهب؟
محمد: خيابان فردوسی.
محمد: شارع فردوسي.
کارمند: تو از مشترکين ما هستی؟
الموظف: أنت من مشترکينا؟
محمد: بله. من مشترک شماره 25 هستم.
محمد: نعم. أنا المشترک رقم 25.
کارمند: ده دقيقه بعد تاکسی می ‌آيد.
الموظف: بعد عشر دقائق يأتي التکسي.
محمد: أمّا من خيلى عجله دارم. دير شده.
محمد: لکنـّي مستعجل جداً. الوقت متأخر.
کارمند: تاکسی زود می ‌آيد. خيابان فردوسی نزديک است.
الموظف: التکسي يأتي بسرعة. شارع فردوسي قريب.
محمد: خوب است. خداحافظ.
محمد: حسناً. في امان الله.
کارمند: خدا نگهدار.
الموظف: في حفظ الله.
والآن ننتقل الی الحوار بين محد وسائق التکسي.
محمد: چرا ايستادی؟ چيزی شده است؟
محمد: لماذا توقـَّفت؟ حدث شيء؟
راننده: فکر می کنم لاستيک ماشين پنجر است.
السائق: أظنّ أن اطار السيارة مثقوب.
محمد: پنچر؟ اما من خيلی عجله دارم.
محمد: ماذا؟ مثقوب؟ لكنـّي مستعجل جداً.
راننده: بله. لاستيک پنچر است. الان آن را عوض می کنم.
السائق: نعم. الإطار مثقوب الآن أبدّله.
محمد: اما من وقت ندارم. با يک تاکسى ديگر مى روم.
محمد: لكنـّي ليس لديّ وقت. أذهب مع تکسي آخر.
راننده: من برايت يک تاکسى مى ‌گيرم. ببخشيد برای آنچه که پيش آمد.
السائق: أنا أستأجرُ لک تکسي. عذراً لما حدث.
محمد: نه. نه. خواهش می ‌کنم. من دير کردم.
محمد: لا، لا. عفواً. أنا تأخرتُ.

*******

محمد: الو، سلام. وقت بخير. من يک تاکسی می ‌خواهم.
کارمند: سلام. کجا می روی؟
محمد: خيابان فردوسی.
کارمند: تو از مشترکين ما هستی؟
محمد: بله. من مشترک شماره 25 هستم.
کارمند: ده دقيقه بعد تاکسی می ‌آيد.
محمد: أمّا من خيلى عجله دارم. دير شده.
کارمند: تاکسی زود می ‌آيد. خيابان فردوسی نزديک است.
محمد: خوب است. خداحافظ.
کارمند: خدا نگهدار.

*******

محمد: چرا ايستادی؟ چيزی شده است؟
راننده: فکر می کنم لاستيک ماشين پنجر است.
محمد: پنچر؟ اما من خيلی عجله دارم.
راننده: بله. لاستيک پنچر است. الان آن را عوض می کنم.
محمد: اما من وقت ندارم. با يک تاکسى ديگر مى روم.
راننده: من برايت يک تاکسى مى ‌گيرم. ببخشيد برای آنچه که پيش آمد.
محمد: نه. نه. خواهش می ‌کنم. من دير کردم.
الی اللقاء والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******



 

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 29

 


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته. نرحـّب بکم أجمل ترحيب في حلقة أخری من برنامجکم "تعلّم الفارسية" الحوار في هذه الحلقة يدور بين الزميلين محمد وحميد حول عيد نوروز وهو أحد الاعياد القومية الايرانية. بداية نستمع الی معاني مفردات الحوار، فکونوا معنا.


کنـّاس
شارع
شوارع
أکثر
هم ينظّفون
هذه الايام
الکل
الناس
سجّاد
هم يغسلون
لأنّ
أسبوع
بعد ثلاثة أسابيع
السنة الجديدة
يبدأ
أنفسهم
هم يهيئون
کيف
الايرانيون
کل مکان
قبلَ
أيّ يوم
أيام
أول
نحن نقول
عيد
قومي
جديد
ملابسُ جديدة
هم يشترون
حلوی
صحيح
هم يصنعون
السوق
جدّاَ
مزدحم
أيضاً
هُم
ضيافة
هم يذهبون
بيت
الجدّ
الجدّة
الأب
الأم
الأقارب
صديق
أصدقاء
برأيي


رفتگر
خيابان
خيابانها
بيشتر
آنها تميز می کنند
اين روزها
هَمه
مَردم
فـَرش
آنها می شويند
چون
هفته
سه هفته بعد
سال جديد
شروع می ‌شود
خودشان
آنها آماده می کنند
چـِطور
ايرانيها
همه جا
قبل از
چه روزی است
روزها
اولين
ما می گوييم
جشن
ملّى
نو
لباسهای نو
آنها می خرند
شيرينی
درست است
آنها درست می ‌کنند، آنها می سازند
بازار
خِيلي
شـُلوغ
هَم
آنان
مِهمانی
آنها می روند
خانه
پـِدر بزرگ
مادر بزرگ
پـِدر
مادر
فاميلها
دوست
دوستان
به نظرم

 

*******

الآن نستمع الی الحوار:
محمد: به نظرم اين روزها رفتگرها خيابانها را بيشتر تميز می کنند. چرا مردم فرش می شويند؟
محمد: برأيي ينظّف الکناسون الشوارع أکثر هذه الايام. لماذا يغسل الناس السجّاد؟
حميد: سال جديد به زودی شروع می شود ومردم خودشان را برای استقبال از آن آماده می کنند.
حميد: ستبدأ السنة الجديدة، والناس يهيئون أنفسهم لاستقبالها.
محمد: مردم چطور خودشان را آماده می کنند؟
محمد: کيف يهيئ الناس أنفسهم؟
حميد: ايرانيها خانه‌ها وخيابانها را قبل از نوروز تميز می کنند. آنها همه جا را می ‌شويند.
حميد: الايرانيون ينظّفون البيوت والشوارع قبل "نوروز". هم يغسلون کلّ مکان.

*******

محمد: "نوروز" در ايران چه روزی است؟
محمد: يوم نوروز أيّ يوم في ايران؟
حميد: ما به اولين روزهای سال "نوروز" می گوييم. نوروز يک جشن ملّی برای ايرانيهاست.
حميد: نحن نسمّي اوّل أيّام السنة "نوروز". نوروز عيد قومي للايرانيين.
محمد: ايرانيها برای نوروز ديگر چه کار می کنند؟
محمد: الايرانيون ماذا يفعلون أيضاً لـ"نوروز"؟
حميد: آنها لباسهای نو می خرند. شيرينی درست می کنند يا می خرند.
حميد: هم يشترون ملابسَ جديدة. يصنعون الحلويات او يشترون.
محمد: درست است. بازار هم اين هفته شلوغ است.
محمد: صحيح. السوق أيضاً مزدحمة هذا الاسبوع.
حميد: ايرانی‌‌ها در عيد "نوروز" به مهمانی می ‌روند. به خانه پدر بزرگ ومادر بزرگ، پدر ومادر، فاميلها ودوستان می روند.
حميد: الايرانيون يذهبون للضيافة في عيد "نوروز". يذهبون الی بيت الجد والجدة والوالدين والأقارب والاصدقاء.
نستمع للحوار مرة أخری لکن باللغة الفارسية فقط.
محمد: به نظرم اين روزها رفتگرها خيابانها را بيشتر تميز می کنند. چرا مردم فرش می شويند؟
حميد: سال جديد به زودی شروع می شود ومردم خودشان را برای استقبال از آن آماده می کنند.
محمد: مردم چطور خودشان را آماده می کنند؟
حميد: ايرانيها خانه‌ها وخيابانها را قبل از نوروز تميز می کنند. آنها همه جا را می ‌شويند.

*******

محمد: "نوروز" در ايران چه روزی است؟
حميد: ما به اولين روزهای سال "نوروز" می گوييم. نوروز يک جشن ملّی برای ايرانيهاست.
محمد: ايرانيها برای نوروز ديگر چه کار می کنند؟
حميد: آنها لباسهای نو می خرند. شيرينی درست می کنند يا می خرند.
محمد: درست است. بازار هم اين هفته شلوغ است.
حميد: ايرانی‌‌ها در عيد "نوروز" به مهمانی می ‌روند. به خانه پدر بزرگ ومادر بزرگ، پدر ومادر، فاميلها ودوستان می روند.
نستودعکم الله، والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

 

 

 

 

 

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 30

 


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته وأهلاً ومرحباً بکم الی حلقة أخری من برنامجکم "تعلّم الفارسية".
نستمع في هذه الحلقة الی حوار عبر الهاتف بين أحمد وصديقه علي، حول الحديقة العامة، مع حديث مختصر في البداية عن صديق آخر لعلي، وهو مصارع. ولکن، وکما جرت العادة، نستمع أولاً الی معاني المفردات:


ليلة امس
اتـّصلتُ هاتفياً
أنت لم تکن
أينَ
ذهبتُ
الی بيت صديقي
أنت تـَعرفـُه
أنا لا أعرفه
مصارع
بعدَ غد
هو يذهب
توديع
أنت تذهب
العشاء
نعم
أبي وأمي
الحديقة العامة
الحديقة
ذهبنا
لا بأس
هو جاء
هو جاء بـ
فاکهة
مزدحم
کالعادة
الصيف
فرصة مناسبة
الذهاب
هل


ديشب
تلفن کردم
تو نبودی
کـُجا
رفتم
به خانه دوستم
تو مى شناسى اش
من نمى شناسمش
کـُشتى گير
پَس فردا
او مى رود
خداحافظی
تو رفتی
شام
آری
پدر ومادرم
پارک شهر
پارک
رَفتيم
بد نبود
او آمد
او آورد
ميوه
شـُلوغ
مثل ِ هميشه
تابستان
فـُرصت خوبى
رفتن
آيا

 

*******

إذنْ نستمع الی الحوار:
احمد: على! ديشب به شما تلفن کردم. خانه نبودى. کجا بودى؟
احمد: علي! إتـّصلتُ بک ليلة أمس. لم تکن في البيت. أين کنتَ؟
علی: ديشب به خانه دوستم مهدی رفتم. تو مهدی را می شناسی؟
علي: ليلة أمس ذهبتُ الی بيت صديقي مهدي. أنت تعرف مهدي؟
احمد: نه. نمى شناسمش.
احمد: لا. لا أعرفه.
علی: مهدی کـُشتى گير است. پس فردا برای مُسابقه به ترکيه خواهد رفت.
علي: مهدي مصارع. سيذهب بعد غد الی ترکيا للمسابقة.
احمد: پس برای خداحافظی به خانه مهدی رفتی؟
احمد: إذنْ ذهبتَ الی بيت مهدى للتوديع؟
على: آری. برای خداحافظی رفتم. تو ديشب کجا بودی؟
علي: نعم ذهبتُ للتوديع. أنتََ أين کنتَ ليلة أمس؟
احمد: خانه بودم وبعد از شام با پدر ومادرم به پارک شهر رفتيم.
احمد: کنتُ في البيت وبعد العشاء ذهبت الی الحديقة العامة مع أبي وأمي.

*******

علی: آيا به شما خوش گذشت؟
علي: هل استمتعتم؟
احمد: بلی. بد نبود. مادرم چای وميوه آورده بود.
احمد: نعم. لا بأس. کانتْ جاءت أمي بالشاي والفاکهة.
علی: آيا پارک شهر شلوغ بود؟
علي: هل کانت الحديقة العامة مزدحمة؟
احمد: آری. مثل هميشه پارک شلوغ بود.
احمد: نعم. کالعادة. کانت الحديقة العامة مزدحمة.
علی: شبهای ِ تابستان فرصت ِ خوبى براى ِ رفتن به پارک است.
علي: ليالي الصيف فرصة مناسبة للذهاب الی الحديقة.
نستمع للحوار مرة أخری باللغة الفارسية فقط.
احمد: على! ديشب به شما تلفن کردم. خانه نبودى. کجا بودى؟
علی: ديشب به خانه دوستم مهدی رفتم. تو مهدی را می شناسی؟
احمد: نه. نمى شناسمش.
علی: مهدی کـُشتى گير است. پس فردا برای مُسابقه به ترکيه خواهد رفت.
احمد: پس برای خداحافظی به خانه مهدی رفتی؟
على: آری. برای خداحافظی رفتم. تو ديشب کجا بودی؟
احمد: خانه بودم وبعد از شام با پدر ومادرم به پارک شهر رفتيم.

*******

علی: آيا به شما خوش گذشت؟
احمد: بلی. بد نبود. مادرم چای وميوه آورده بود.
علی: آيا پارک شهر شلوغ بود؟
احمد: آری. مثل هميشه پارک شلوغ بود.
علی: شبهای ِ تابستان فرصت ِ خوبى براى ِ رفتن به پارک است
ودمتم في رعاية الله وحفظه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعلّم الفارسية

 

 

 تعلّم الفارسية 31

 


نحيّيکم ونرحب بکم في حلقة اخری من حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية".
مفردات وعبارات جديدة، سنتعلّمها في هذه الحلقة من خلال حوار بين محمد وأمرأة ضيعتْ محفظة نقودها. فاصل قصير ثم نستمع الی بعض المفردات ومعانيها. فکونوا معنا.


أنت وجدتَ
أنت لم تـَجـِدْ
محفظة نقود
آسف
أنا وجدت
أنا لم أجـِدْ
محفظتـُک
أنت ضيّعْتَ
أنا ضَيَّعْتُ
أين
شُرطي
کان
ها هنا
هذه محفظة ُ يد
تلک الليلة
أنت أخـْبرتَ
أنا أخـْبرتَ
أنا لـَمْ أخبرْ
لانّ
لم أرَ


تو پيدا کردی
تو پيدا نکردی
کيفِ پول
متأسفم
من پيدا کردم
من پيدا نکردم
کيفِ تو
تو گم کردی
من گم کردم
کـُجا
پـُليس
بود
هَمين جا
اينْ کيفِ دستی
آن شب
تو خَبَر دادى
من خبر دادم
من خبر ندادم
چون
نديدم

 

*******

الآن نستمع الی الجزء الاول من الحوار:
زن: سلام. آيا يک کيف پول پيدا نکردی؟
المرأة: مرحباً. ألمْ تجدْ محفظة نقود؟
محمد: نه متأسفم. من پيدا نکردم. آيا کيفت را گم کرده‌اى؟
محمد: لا آسف. أنا لمْ أجدْ. هل ضيّعْتِ محفظتکِ؟
زن: بله. کيف پولم را گم کردم.
المرأة: نعم. ضيّعتُ محفظة نقودي.
محمد: کيف پولت کجا بود؟
محمد: أين کانتْ محفظة نقودک؟
زن: همين جا. در اين کيف دستی بود. اما الآن نيست.
المرأة: ها هنا. في هذه المحفظة اليدوية. أمّا الآن فليستْ موجودة.
محمد: آيا به پليس خبر دادی؟
محمد: هل أخبرتِ الشرطة؟
زن: نه، به پليس خبر ندادم. چون من مأمور پليس نديدم.
المرأة: لا. لمْ أخبر الشرطة. لأنـّي لم أرَ شرطياً.

*******


هناک
إخبرْ
ما لونه
أخضر
صغير
بطاقة
في محفظتي
عند
إذهبْ
بسرعة
تجده
يساعدک


آنجا
خـَبر بده
چـِه رنگی است
سبز
کوچک
کارْتْ
دَر کيفم
پيش
برو
زود
پيدايش می کنی
کـُمَکت می کند

 

*******

محمد: پليس آنجاست. حتماً به پليس خبر بده.
محمد: الشرطي هناک. إخبري الشرطيَّ حتماً.
زن: الآن به او خبر می دهم.
المرأة: الآن أخبرُه.
محمد: کيفت چه رنگی است؟
محمد: ما لون محفظتک؟
زن: کيفم سبز وکوچک است. يک کارت هم در کيفم بود.
المرأة: محفظتي خضراءُ وصغيرة ٌ. وکانتْ فيها بطاقة أيضاً.
محمد: برو پيش پليس. اميدوارم کيفت را زود پيدا کنی.
محمد: إذهبي عند الشرطة. أرجو ان تجدي محفظتکِ بسرعة.
زن: ان شاء الله. پليس حتما به من کمک می کند.
المرأة: إن شاءالله. تساعدني الشرطة.
محمد: بله. حتماً کمکت می کند.
محمد: نعم. تساعدک.
نستمع للحوار مرة أخری وبالفارسية فقط.
زن: سلام. آيا يک کيف پول پيدا نکردی؟
محمد: نه متأسفم. من پيدا نکردم. آيا کيفت را گم کرده‌اى؟
زن: بله. کيف پولم را گم کردم.
محمد: کيف پولت کجا بود؟
زن: همين جا. در اين کيف دستی بود. اما الآن نيست.
محمد: آيا به پليس خبر دادی؟
زن: نه، به پليس خبر ندادم. چون من مأمور پليس نديدم.

*******

محمد: پليس آنجاست. حتماً به پليس خبر بده.
زن: الآن به او خبر می دهم.
محمد: کيفت چه رنگی است؟
زن: کيفم سبز وکوچک است. يک کارت هم در کيفم بود.
محمد: برو پيش پليس. اميدوارم کيفت را زود پيدا کنی.
زن: ان شاء الله. پليس حتما به من کمک می کند.
محمد: بله. حتماً کمکت می کند.
الی اللقاء، والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

 

 

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
مسجد امام حسین (ع) در دبی

بنیاد  سعدی

نمايندگي ها

آواي قرآن

رادیو سراسری ایران

دیکشنری

www.ifilmtv.ir
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 1946
بازدید امروز : 17
بازدید این صفحه : 387464
بازدیدکنندگان آنلاين : 1
زمان بازدید : 2.2656

صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت