چهارشنبه ٢٦ مهر ١٣٩٦ آشنايي با امارات عربي متحده |فارسي|عربي
 
هنر|صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
>
عنوان
ایران
دروازه قرآن - شیراز
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 30

 


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته وأهلاً ومرحباً بکم الی حلقة أخری من برنامجکم "تعلّم الفارسية".
نستمع في هذه الحلقة الی حوار عبر الهاتف بين أحمد وصديقه علي، حول الحديقة العامة، مع حديث مختصر في البداية عن صديق آخر لعلي، وهو مصارع. ولکن، وکما جرت العادة، نستمع أولاً الی معاني المفردات:


ليلة امس
اتـّصلتُ هاتفياً
أنت لم تکن
أينَ
ذهبتُ
الی بيت صديقي
أنت تـَعرفـُه
أنا لا أعرفه
مصارع
بعدَ غد
هو يذهب
توديع
أنت تذهب
العشاء
نعم
أبي وأمي
الحديقة العامة
الحديقة
ذهبنا
لا بأس
هو جاء
هو جاء بـ
فاکهة
مزدحم
کالعادة
الصيف
فرصة مناسبة
الذهاب
هل


ديشب
تلفن کردم
تو نبودی
کـُجا
رفتم
به خانه دوستم
تو مى شناسى اش
من نمى شناسمش
کـُشتى گير
پَس فردا
او مى رود
خداحافظی
تو رفتی
شام
آری
پدر ومادرم
پارک شهر
پارک
رَفتيم
بد نبود
او آمد
او آورد
ميوه
شـُلوغ
مثل ِ هميشه
تابستان
فـُرصت خوبى
رفتن
آيا

 

*******

إذنْ نستمع الی الحوار:
احمد: على! ديشب به شما تلفن کردم. خانه نبودى. کجا بودى؟
احمد: علي! إتـّصلتُ بک ليلة أمس. لم تکن في البيت. أين کنتَ؟
علی: ديشب به خانه دوستم مهدی رفتم. تو مهدی را می شناسی؟
علي: ليلة أمس ذهبتُ الی بيت صديقي مهدي. أنت تعرف مهدي؟
احمد: نه. نمى شناسمش.
احمد: لا. لا أعرفه.
علی: مهدی کـُشتى گير است. پس فردا برای مُسابقه به ترکيه خواهد رفت.
علي: مهدي مصارع. سيذهب بعد غد الی ترکيا للمسابقة.
احمد: پس برای خداحافظی به خانه مهدی رفتی؟
احمد: إذنْ ذهبتَ الی بيت مهدى للتوديع؟
على: آری. برای خداحافظی رفتم. تو ديشب کجا بودی؟
علي: نعم ذهبتُ للتوديع. أنتََ أين کنتَ ليلة أمس؟
احمد: خانه بودم وبعد از شام با پدر ومادرم به پارک شهر رفتيم.
احمد: کنتُ في البيت وبعد العشاء ذهبت الی الحديقة العامة مع أبي وأمي.

*******

علی: آيا به شما خوش گذشت؟
علي: هل استمتعتم؟
احمد: بلی. بد نبود. مادرم چای وميوه آورده بود.
احمد: نعم. لا بأس. کانتْ جاءت أمي بالشاي والفاکهة.
علی: آيا پارک شهر شلوغ بود؟
علي: هل کانت الحديقة العامة مزدحمة؟
احمد: آری. مثل هميشه پارک شلوغ بود.
احمد: نعم. کالعادة. کانت الحديقة العامة مزدحمة.
علی: شبهای ِ تابستان فرصت ِ خوبى براى ِ رفتن به پارک است.
علي: ليالي الصيف فرصة مناسبة للذهاب الی الحديقة.


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 31

 


نحيّيکم ونرحب بکم في حلقة اخری من حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية".
مفردات وعبارات جديدة، سنتعلّمها في هذه الحلقة من خلال حوار بين محمد وأمرأة ضيعتْ محفظة نقودها. فاصل قصير ثم نستمع الی بعض المفردات ومعانيها. فکونوا معنا.


أنت وجدتَ
أنت لم تـَجـِدْ
محفظة نقود
آسف
أنا وجدت
أنا لم أجـِدْ
محفظتـُک
أنت ضيّعْتَ
أنا ضَيَّعْتُ
أين
شُرطي
کان
ها هنا
هذه محفظة ُ يد
تلک الليلة
أنت أخـْبرتَ
أنا أخـْبرتَ
أنا لـَمْ أخبرْ
لانّ
لم أرَ


تو پيدا کردی
تو پيدا نکردی
کيفِ پول
متأسفم
من پيدا کردم
من پيدا نکردم
کيفِ تو
تو گم کردی
من گم کردم
کـُجا
پـُليس
بود
هَمين جا
اينْ کيفِ دستی
آن شب
تو خَبَر دادى
من خبر دادم
من خبر ندادم
چون
نديدم

 

*******

الآن نستمع الی الجزء الاول من الحوار:
زن: سلام. آيا يک کيف پول پيدا نکردی؟
المرأة: مرحباً. ألمْ تجدْ محفظة نقود؟
محمد: نه متأسفم. من پيدا نکردم. آيا کيفت را گم کرده‌اى؟
محمد: لا آسف. أنا لمْ أجدْ. هل ضيّعْتِ محفظتکِ؟
زن: بله. کيف پولم را گم کردم.
المرأة: نعم. ضيّعتُ محفظة نقودي.
محمد: کيف پولت کجا بود؟
محمد: أين کانتْ محفظة نقودک؟
زن: همين جا. در اين کيف دستی بود. اما الآن نيست.
المرأة: ها هنا. في هذه المحفظة اليدوية. أمّا الآن فليستْ موجودة.
محمد: آيا به پليس خبر دادی؟
محمد: هل أخبرتِ الشرطة؟
زن: نه، به پليس خبر ندادم. چون من مأمور پليس نديدم.
المرأة: لا. لمْ أخبر الشرطة. لأنـّي لم أرَ شرطياً.

*******


هناک
إخبرْ
ما لونه
أخضر
صغير
بطاقة
في محفظتي
عند
إذهبْ
بسرعة
تجده
يساعدک


آنجا
خـَبر بده
چـِه رنگی است
سبز
کوچک
کارْتْ
دَر کيفم
پيش
برو
زود
پيدايش می کنی
کـُمَکت می کند

 

*******

محمد: پليس آنجاست. حتماً به پليس خبر بده.
محمد: الشرطي هناک. إخبري الشرطيَّ حتماً.
زن: الآن به او خبر می دهم.
المرأة: الآن أخبرُه.
محمد: کيفت چه رنگی است؟
محمد: ما لون محفظتک؟
زن: کيفم سبز وکوچک است. يک کارت هم در کيفم بود.
المرأة: محفظتي خضراءُ وصغيرة ٌ. وکانتْ فيها بطاقة أيضاً.
محمد: برو پيش پليس. اميدوارم کيفت را زود پيدا کنی.
محمد: إذهبي عند الشرطة. أرجو ان تجدي محفظتکِ بسرعة.
زن: ان شاء الله. پليس حتما به من کمک می کند.
المرأة: إن شاءالله. تساعدني الشرطة.
محمد: بله. حتماً کمکت می کند.
محمد: نعم. تساعدک.
نستمع للحوار مرة أخری وبالفارسية فقط.
زن: سلام. آيا يک کيف پول پيدا نکردی؟
محمد: نه متأسفم. من پيدا نکردم. آيا کيفت را گم کرده‌اى؟
زن: بله. کيف پولم را گم کردم.
محمد: کيف پولت کجا بود؟
زن: همين جا. در اين کيف دستی بود. اما الآن نيست.
محمد: آيا به پليس خبر دادی؟
زن: نه، به پليس خبر ندادم. چون من مأمور پليس نديدم.

*******

محمد: پليس آنجاست. حتماً به پليس خبر بده.
زن: الآن به او خبر می دهم.
محمد: کيفت چه رنگی است؟
زن: کيفم سبز وکوچک است. يک کارت هم در کيفم بود.
محمد: برو پيش پليس. اميدوارم کيفت را زود پيدا کنی.
زن: ان شاء الله. پليس حتما به من کمک می کند.
محمد: بله. حتماً کمکت می کند.
الی اللقاء، والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

 

*******

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 32

 


تقبلوا تحيات أسرة البرنامج واهلاً ومرحباً بکم الی حلقة جديدة من برنامجکم "تعلّم الفارسية".
في هذه الحلقة نستمع الی المفردات الجديدة، ثم الی حوار بين الزميلين محمد وحامد، حول برنامج للتسلق يشارک فيه عدد من طلبة الجامعة، فکونوا معنا.


هناک
ما الخبر؟
برنامج
تسلّق الجبال
برنامج تسلّق الجبال
تنزّه
رائع
کل من
هو يرغب
اسمه
هنا
يأتي
هو يکتب
أيَّ يوم
الخميس
الصباح الباکر
أنت تـُحب


است، هست
چه خبر است
برنامه
کوهنوردی
برنامه کوهنوردی
تفريح
جالب
هر کس
او دوست دارد
اسمش
اينجا
بيايد
او می نويسد
چه روزی
پنجشنبه
صبح زود
تو علاقه داری

 

*******

نستمع الآن الی الجزء الاول من الحوار:
محمد: اينجا چه خبر است؟
محمد: ما الخبر هنا؟
حامد: يک برنامه کوهنوردی است!
حامد: هناک برنامج تسلـّق الجبال.
محمد: کوهنوردی؟
محمد: تسلـّق الجبال؟
حامد: آری. يک تفريح جالب است. هر کس دوست دارد بيايد، اسمش را اينجا مى نويسد.
حامد: نعم. تنزّه رائع کلّ من يرغب بالمجيء يکتب اسمه هنا.
محمد: اين برنامه چه روزى است؟
محمد: هذا البرنامج في أيّ يوم؟
حامد: پنجشنبه صبح زود. تو به کوهنوردى علاقه دارى؟
حامد: الخميس، الصباح الباکر. أنت تحب تسلـّق الجبال؟
محمد: آرى. خيلى.
محمد: نعم. کثيراً.

*******


هم يذهبون
قائمة
ما أروعه!
لا تذهب
يعودون
متی؟
نحن نذهب
نحن نعود
بهذا الخصوص
معنا
أنت تعال
يأتون
يکون مُمْتعاً
أصدقاء
اصدقاؤنا
الجميع
أحاول
أتحدث


آنها می روند
ليست
چه جالب
نمی روی
بر می گردند
چه وقت، کی؟
ما می رويم
ما بر می گرديم
در اين باره
با ما
تو بيا
می آيند
خوش می گذرد
دوستان
دوستان ما
همه
سعى مى کنم
صحبت مى کنم

 

*******

حامد: علی وسعيد هم به کوهنوردی می روند. اسمهای آنها در ليست است.
حامد: علي وسعيد أيضاً يذهبون لتسلـّق الجبال. اسماؤهم في القائمة.
محمد: چه جالب! تو نمی روی؟
محمد: ما أروعه. أنت لا تذهب؟
حامد: بله. من هم می روم. ما پنجشنبه صبح زود به کوه می‌رويم وشب بر می گرديم.
حامد: نعم. أنا أذهب أيضاً. نحن نذهب الی الجبل، الخميس في الصباح الباکر ونعود مساءاً.
محمد: خوب است.
محمد: جيد.
حامد: تو هم با ما بيا. خيلی خوش می گذرد. همه دوستان ما می آيند.
حامد: أنت أيضاً تعال معنا. يکون ممتعاً جداً. جميع أصدقائنا يأتون.
محمد: سعی می کنم. امروز با سعيد وعلی در اين باره صحبت می کنم.
محمد: أحاول. اليوم أتحدّث بهذا الخصوص مع سعيد وعلي.

*******

محمد: اينجا چه خبر است؟
حامد: يک برنامه کوهنوردی است!
محمد: کوهنوردی؟
حامد: آری. يک تفريح جالب است. هر کس دوست دارد بيايد، اسمش را اينجا مى نويسد.
محمد: اين برنامه چه روزى است؟
حامد: پنجشنبه صبح زود. تو به کوهنوردى علاقه دارى؟
محمد: آرى. خيلى.

*******

حامد: علی وسعيد هم به کوهنوردی می روند. اسمهای آنها در ليست است.
محمد: چه جالب! تو نمی روی؟
حامد: بله. من هم می روم. ما پنجشنبه صبح زود به کوه می‌رويم وشب بر می گرديم.
محمد: خوب است.
حامد: تو هم با ما بيا. خيلی خوش می گذرد. همه دوستان ما می آيند.
محمد: سعی می کنم. امروز با سعيد وعلی در اين باره صحبت می کنم.
الی اللقاء، والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 33

 


نحييكم ونرحب بكم أجمل ترحيب في حلقة جديدة من سلسلة حلقات برنامج "تعلّم الفارسية"، في هذه الحلقة وبعد الاستماع الى المفردات الجديدة سنستمع الى حوار بين الزميلين محمد وعلي حول برنامج للتسلق أعدّه مجموعة من طلبة الجامعة فكونوا معنا.


أنا سمعتُ
لديك عمل
تسلّق الجبال
ليس لديّ عمل
صحيح
الحقيقة
أنت تأتي
حِذاء
معنا
إذَنْ
سنقضي
تـَفـْعلُ
أنا لا أدري
أريد أن أشتري
أستطيع
الثلاثاء
آتي
شارع
الخميس
رياضي
أنت لديك
إسمك
أنتَ كتبتَ
حتى الآن
أنا أذهب
أنا أكتب


من شنيدم
كار دارى
كوهنوردى
كار ندارم
درست است
راستش
تو مى آيى
كفش
با ما
پس
خواهيم گذراند
مى كنى
من نمى دانم
مى خواهم بخرم
مى توانم
سه شنبه
بيايم
خيابان
پنجشنبه
ورزشى
تو دارى
اسمت
تو نوشتى
هنوز
من مى روم
من مى نويسم

 

*******

والآن نستمع الى الحوار:
محمد: شنيدم تو وسعيد به كوهنوردى مى رويد. درست است؟
محمد: سمعت أنت وسعيد تذهبان لتسلّق الجبال. صحيح؟
على: آرى. تو هم با ما مى آيى؟ اوقات خوشى را خواهيم گذراند.
علي: نعم. أنت أيضاً تأتي معنا؟ سنقضي أوقاتاً ممتعة.
محمد: نمى دانم. آيا مى توانم بيايم يا نه.
محمد: لا أدري، هل أستطيع أن آتي أم لا.
على: روز پنجشنبه برنامه ات چيست؟ آيا كار دارى؟
علي: يوم الخميس... ما هو برنامجك؟ هل لديك عمل؟
محمد: نه پنجشنبه كار ندارم. اما راستش من لباس وكفش مناسب براى كوهنوردى ندارم.
محمد: لا. الخميس، ليس لديّ عمل. لكن الحقيقة ليس عندي ملبس وحِذاء مناسبان لتسلّق الجبال.
على: مهم نيست. من هم لباس وكفش مناسب ندارم.
علي: ليس مهماً. أنا أيضاً ليس لي ملبس وحِذاء مناسبان.
محمد: پس چه كار مى كنى؟
محمد: إذَنْ ماذا تفعل؟
على: من مى خواهم بخرم. سه شنبه بعد از ظهر به خيابان جمهورى مى روم. آنجا مركز فروش كفش ولباس ورزشى است. تو هم با من مى آيى؟
علي: أنا أريد أن أشتري. بعد الظهر الثلاثاء أذهبُ الى شارع الجمهورية. هناك مركزٌ لبيع الأحذية والملابس الرياضية. تأتي أنت معي أيضاً؟
محمد: آرى من هم سه شنبه بعد از ظهر كارى ندارم.
محمد: نعم. أنا أيضاً ليس عندي عمل بعد الظهر الثلاثاء.
على: اسمت را در ليست نوشتى؟
علي: كتبتَ إسمكَ في القائمة؟
محمد: نه هنوز ننوشته ام. الآن مى روم واسمم را مى نويسم.
محمد: لا لم أكتبْ حتى الآن. أذهبُ الآن وأكتبُ اسمي.
نستمع الى الحوار مرة أخرى وبالفارسية فقط.
محمد: شنيدم تو وسعيد به كوهنوردى مى رويد. درست است؟
على: آرى. تو هم با ما مى آيى؟ اوقات خوشى را خواهيم گذراند.
محمد: نمى دانم. آيا مى توانم بيايم يا نه.
على: روز پنجشنبه برنامه ات چيست؟ آيا كار دارى؟
محمد: نه پنجشنبه كار ندارم. اما راستش من لباس وكفش مناسب براى كوهنوردى ندارم.
على: مهم نيست. من هم لباس وكفش مناسب ندارم.
محمد: پس چه كار مى كنى؟
على: من مى خواهم بخرم. سه شنبه بعد از ظهر به خيابان جمهورى مى روم. آنجا مركز فروش كفش ولباس ورزشى است. تو هم با من مى آيى؟
محمد: آرى من هم سه شنبه بعد از ظهر كارى ندارم.
على: اسمت را در ليست نوشتى؟
محمد: نه هنوز ننوشته ام. الآن مى روم واسمم را مى نويسم.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

*******

 

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 34

 


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته، وأهلاً ومرحباً بکم في حلقة جديدة من سلسلة برنامجکم "تعلّم الفارسية".
في هذه الحلقة، سنستمع الی حوار يدور بين الزميلين علي ومحمد من جهة، وصاحب أحد محال بيع التجهيزات والالبسة الرياضية من جهة أخری، لأنّ الزميلين قرّرا المشارکة في برنامج لتسلـّق الجبال أعدّته مجموعة من طلبة الجامعة. فکونوا معنا. نستمع اولاً الی مفردات الجزء الاول من الحوار ومعانيها:


طابتْ أوقاتكم
تفضّلوا
نحن نريد
اثنان
حقيبة
ذلک
ذلک بکم؟
أيّ
أسود
في الاعلی
جنب
حقيبة
أبيض
سبعة آلافِ تومان
مثل ذلک
لون
آخـَر
عندک
أزرق
أخضر


وقت بخير
بفرمائيد
ما می خواهيم
دو تا
کوله پُشتى
آن
آن چند است
کدام
مشکی
در بالا
کنار
ساک
سفيد
7 هزار تومان
مثل آن
رنگ
ديگر
داری
آبی
سبز

 

*******

والآن نستمع الی الجزء الاول من الحوار:
علی: سلام. وقت بخير.
علي: مرحباً. طابتْ أوقاتك.
فروشنده: روز بخير. بفرماييد.
البائع: طابتْ أوقاتكم. تفضّلوا.
علی: ما دو تا کوله پشتى مى خواهيم. آن کوله پشتی چند است؟
علي: نحن نريد حقيبتين. بکم تلک الحقيبة؟
فروشنده: کدام کوله پشتی؟
البائع: أية َ حقيبة؟
علی: آن کوله پشتى مشکى که کنار ساک سفيد است.
علي: تلک الحقيبة السوداء التي في جنب الحقيبة البيضاء.
فروشنده: بله. بله. آن کوله پشتی 7 هزار تومان است.
البائع: نعم. نعم. تلک الحقيبة ُ بسبعة آلاف تومان.
علی: آيا مثل آن رنگ ديگرى هم دارى؟
علي: هل عندک مثلها بلون آخـَر أيضاً؟
فروشنده: بله. آن کوله در سه رنگ است. مشکی، آبی و سبز.
البائع: نعم. تلک الحقيبة في ثلاثة ألوان. أسود، أزرق وأخضر.

*******


عذراً
بُـنّي
تسعة آلاف
قليلاً
اکبر
هنا
موديل
عندنا
رجاءاً
هات
جهة اليسار
خلف
خلف الزجاجة
صغير
أصغر
ذاته
أنا أريد
سمعاً وطاعة ً


ببخشيد
قهوه‌ای
9 هزار
کمی
بزرگتر
اينجا
مدل
ما داريم
لطفاً
بياور
سمت چپ
پشت
پشت شيشه
کوچک
کوچکتر
همان
من می خواهم
به چشم

 

*******

الآن نستمع الی تتمة الحوار:
محمد: ببخشيد، اين کوله پشتی قهوه‌ای چند است؟
محمد: عذراً. بکم هذه الحقيبة البنية؟
فروشنده: 9 هزار تومان. کمی بزرگتر است. اينجا چند مدل ديگر هم داريم.
البائع: بتسعة آلاف تومان. هذه اکبر قليلاً. عندنا هنا عدّة موديلات أخری أيضاً.
محمد: لطفاً آن کوله پشتی را بياور. سمت چپ پشت شيشه.
محمد: رجاءاً هات بتلک الحقيبة. جهة اليسار، خلف الزجاجة.
فروشنده: بفرما. از اين مدل کوچکتر هم داريم.
البائع: تفضّّل. من هذا الموديل عندنا أصغر ايضاً.
محمد: پس من اين را می خواهم.
محمد: إذن أنا أريد هذه.
فروشنده: به چشم.
البائع: سمعاً وطاعة ً.
نستمع الان الی کامل الحوار وباللغة الفارسية فقط.
علی: سلام. وقت بخير.
فروشنده: روز بخير. بفرماييد.
علی: ما دو تا کوله پشتى مى خواهيم. آن کوله پشتی چند است؟
فروشنده: کدام کوله پشتی؟
علی: آن کوله پشتى مشکى که کنار ساک سفيد است.
فروشنده: بله. بله. آن کوله پشتی 7 هزار تومان است.
علی: آيا مثل آن رنگ ديگرى هم دارى؟
فروشنده: بله. آن کوله در سه رنگ است. مشکی، آبی و سبز.

*******

محمد: ببخشيد، اين کوله پشتی قهوه‌ای چند است؟
فروشنده: 9 هزار تومان. کمی بزرگتر است. اينجا چند مدل ديگر هم داريم.
محمد: لطفاً آن کوله پشتی را بياور. سمت چپ پشت شيشه.
فروشنده: بفرما. از اين مدل کوچکتر هم داريم.
محمد: پس من اين را می خواهم.
فروشنده: به چشم.
نستودعکم الله والی اللقاء.

*******

 

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 35

 


نحييکم أعزاءنا المستمعين، ونرحب بکم في حلقة جديدة من برنامجکم "تعلّم الفارسية".
في هذه الحلقة، نستمع الی مفردات وعبارات جديدة، من خلال حوار بين الزميلين محمد وعلي من جهة، وصاحب محلّ لبيع الاحذية الرياضية من جهة أخری. فکونوا معنا.


طابتْ أوقاتكم
أهلاً وسهلاً
تفضلّوا
حذاء
زوجُ أحذية
نحن نريد
لي
لصديقي
هنا
کيف
جيّد
حذاء الرياضة
جميل
برأيي
صغير


وقت بخير
خوش آمديد
بفرماييد
کفش
يک جفت کفش
ما می خواهيم
برای ِ من
برای دوستم
اينجا
چطور
خوب است
کفش ورزشی
زيبا
به نظرم
کوچک

 

*******

والآن نستمع الی الجزء الاول من الحوار:
علی: سلام. روز بخير
علي: مرحباً. طابتْ أوقاتكم.
فروشنده: سلام. خوش آمديد. بفرمائيد.
البائع: مرحباً. اهلاً وسهلاً. تفضّلاً.
علی: ما دو جفت کفش ورزشی می ‌خواهيم. يک جفت برای ِ من، و يک جفت برای دوستم.
علي: نحن نريدُ زوجي أحذية رياضية. زوجٌ لي وزوجٌ لصديقي.
فروشنده: بفرمائيد اينجا. مدلهای کفش ورزشی اينجاست.
البائع: تفضّلاً هنا. هنا موديلات أحذية رياضية مختلفة.
علی: محمد! اين کفش چطور است؟ خوب است؟
علي: محمد! کيف هذا الحذاء؟ جيّد؟
محمد: آرى. زيباست. اما به نظرم براى ِ تو کوچک است.
محمد: نعم. جميلٌ. اما برأيي صغير بالنسبة لک.

*******

والآن الی الجزء الثاني من المفردات.


رقم
کبير
اکبر
أيّ رقم؟
أنتَ تريد
أنا أريد
41
42
43
هذا الموديل
أبيض
عادي
عدة لحظات
إصبر
قياس
قليلاً
ضيّق


شماره
بزرگ
بزرگتر
چه شماره‌ای
تو می خواهی
من می خواهم
واحد وأربعون
اثنان وأربعون
ثلاثة وأربعون
همين مدل
سفيد
ساده
چند لحظه
صبر کن
اندازه
کمی
تنگ

 

*******

والآن نستمع الی تتمة الحوار:
علی: ببخشيد. آيا از اين مدل شماره بزرگتر داری؟
علي: عفواً. هل عندک من هذا الموديل رقم اکبر؟
فروشنده: چه شماره‌ای می خواهی؟
البائع: أيّ رقم تريد؟
علی: 42 يا 43.
علي: اثنان وأربعون أو ثلاثة ً وأربعون.
محمد: من هم شماره 41 می خواهم.
محمد: أنا أيضاً أريد رقم واحد وأربعين.
فروشنده: همين مدل؟
البائع: نفس هذا الموديل؟
محمد: نه. من آن کفش سفيد ِ ساده را مى خواهم.
محمد: لا. أنا أريد ذلک الحذاء الأبيض العادي.
فروشنده: چند لحظه صبر کنيد. بفرمائيد اين دو جفت کفش برای ِ شما.
البائع: إصبرا عدة لحظات. تفضّلاً هذان زوجا أحذية لکما.

*******

فروشنده: چطور است؟ آيا اندازه است؟
البائع: کيف هو؟ هل يناسب قياسک؟
محمد: نه کمی تنگ است. آيا شماره بزرگتر داری؟
محمد: لا، هذا ضيق قليلاً. هل عندک رقمٌ أکبر؟
فروشنده: بله دارم.
البائع: نعم، عندي.
محمد: متشکرم.
محمد: شکراً.
نکرر کامل الحوار وباللغة الفارسية.
علی: سلام. روز بخير
فروشنده: سلام. خوش آمديد. بفرمائيد.
علی: ما دو جفت کفش ورزشی می ‌خواهيم. يک جفت برای ِ من، و يک جفت برای دوستم.
فروشنده: بفرمائيد اينجا. مدلهای کفش ورزشی اينجاست.
علی: محمد! اين کفش چطور است؟ خوب است؟
محمد: آرى. زيباست. اما به نظرم براى ِ تو کوچک است.

*******

فروشنده: چند لحظه صبر کنيد. بفرمائيد اين دو جفت کفش برای ِ شما.
علی: ببخشيد. آيا از اين مدل شماره بزرگتر داری؟
فروشنده: چه شماره‌ای می خواهی؟
علی: 42 يا 43.
محمد: من هم شماره 41 می خواهم.
فروشنده: همين مدل؟
محمد: نه. من آن کفش سفيد ِ ساده را مى خواهم.

*******

فروشنده: چطور است؟ آيا اندازه است؟
محمد: نه کمی تنگ است. آيا شماره بزرگتر داری؟
فروشنده: بله دارم.
محمد: متشکرم.
نستودعکم الله، والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

 

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 36

 


السلام عليکم ورحمة الله و برکاته، وأهلاً ومرحباً بکم في حلقة اخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسيه".
قلنا في الحلقة السابعة ان الزميلين محمد وعلي قرّرا الانضمام الی مجموعة من طلبة الجامعة للقيام برحلةٍ الی شمال طهران و تسلّق الجبال هناک. في هذه الحلقة‌ نستمع الی‌ حوار بين الزميلين اثناء عملية التسلّق وبعد صعودهما الی إحدی القمم. لکن نستمع أولاً الی معاني المفردات، فکونوا معنا.


يد
يدک
إعْطِ
تعبتُ
تعالَ
قليلاً
العـُلـُو
أعلی
نستريح
هناک
مطعم
نتناولُ
فـُطور
جميل
ما أجمله


دست
دستت
بـِدِه
خسته شدم
بيا
کمی
بالا
بالاتر
استراحت می کنيم
آنجا
رستوران
می خوريم
صُبحانه
زيبا
چه زيبا است

 

*******

نستمع الآن اعزائنا المستمعين الی الجزء الاول من الحوار:
علی: محمد! دستت را به من بده.
علي: محمد! اعطني يدک.
محمد: [خسته و با يک نفس عميق] آه! ... خسته شدم.
محمد: آه! ... تعبتُ.
علی: بيا، کمی بالاتر برويم، سپس استراحت می کنيم.
علي: تعال نصعدُ قليلاً، ثم نستريح.
محمد: آنجا رستوران است‌؟
محمد: هناک مطعمٌ؟
علی: بله. آنجا رستوران است. آنجا صبحانه می خوريم.
علي: نعم. هناک مطعمٌ. هناک نتناولُ الفطور.
محمد: چه زيباست! از اين بالا تهران خيلی زيباست.
محمد: ما اجملها! من هذا العـُلـُو طهران جميلة جداً.
نستمع الان الی الجزء الثاني من معاني المفردات:


أنت تری
کبير
مبنی
مباني
عالي
أنظر
أعلی
أنا أری
أنا أحبّ
جميل
عجـِّل
أُنظرْ
فيما بعد
أنا أقول


تو می بينی
بزرگ
ساختمان
ساختمانها
بلند
ببين
بلند ترين
من می بينم
من دوست دارم
قشنگ
عجله کن
نگاه کن
بعداً
من می گويم

 

*******

اما الآن مستمعينا الکرام فلنستمع الی الجزء الثاني والاخير للحوار:
علی: می بينی؟ تهران خيلی بزرگ است!
علي: تـَری؟! طهران کبيرة جداً!
محمد: بله. تهران خيلی بزرگ است و ساختمانهای خيلی بلندی‌ دارد.
محمد: نعم. طهران کبيرة جداً و فيها مبان عالية جداً.
علی: آنجا را نگاه کن. آن برج، برج ميلاد است.
علي: أُنظـُرْ الی هناک. ذلک البرج، برج ميلاد.
محمد: بله. می بينم. خيلی بلند است.
محمد: نعم. أری. عالي جداً.
علی: برج ميلاد يکی از بلندترين برجهای جهان است.
علي: برج ميلاد أحد أعلی الابراج في العالم.
محمد: تهران را دوست دارم. تهران خيلی بزرگ و قشنگ است. آن ساختمان چيست؟
محمد: أحبّ طهران. طهران کبيرة وجميلة جداً! ما ذلک المبنی؟
علی: عجله کن، بعداً به تو می گويم آن ساختمان چيست.
علي: عجَّل، فيما بعد أقول لک ما ذلک المبنی.
الآن نستمع مرة اخری الی کامل الحوار باللغة الفارسية.
محمد: چه زيباست! از اين بالا تهران خيلی زيباست.
علی: بله. آنجا رستوران است. آنجا صبحانه می خوريم.
محمد: آنجا رستوران است‌؟
علی: بيا، کمی بالاتر برويم، سپس استراحت می کنيم.
محمد: [خسته و با يک نفس عميق] آه! ... خسته شدم.
علی: محمد! دستت را به من بده.

*******


علی: می بينی؟ تهران خيلی بزرگ است!
محمد: بله. تهران خيلی بزرگ است و ساختمانهای خيلی بلندی‌ دارد.
علی: آنجا را نگاه کن. آن برج، برج ميلاد است.
محمد: بله. می بينم. خيلی بلند است.
علی: برج ميلاد يکی از بلندترين برجهای جهان است.
محمد: تهران را دوست دارم. تهران خيلی بزرگ و قشنگ است. آن ساختمان چيست؟
علی: عجله کن، بعداً به تو می گويم آن ساختمان چيست.
الی اللقاء، والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته.

*******

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 37

 

 


نحييکم أعزائنا المستمعين، ونرحب بکم أجمل ترحيب في حلقة جديدة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية".
في هذه الحلقة نستمع الی حوار في جزئين بين الزميلين محمد وعلي حول بعض الاعمال التي يريد محمد القيام بها. أما مفردات الحوار فهي:


رجاءاً
الصباح الباکر
أيقـِظْني
أنا لدي
عمل
أنت ليس لديکَ
صف
صحيح
نعم
أنا ليس لدي
ماذا لديک من عمل؟
عدة
رسالة
أنا أکتبَ
أنا أبعثُ بالبريد
والدي
لي
تبعثُ بالبريد
إعطِ
رسالتک
لک
ماذا تفعل؟
صديقي
أسبوع
دروسنا
نحن نـُطالع
نحن نتهيّأ


لطفاً
صبح زود
بيدارم کن
من دارم
کار
تو نداری
کلاس
درست است
آری
من ندارم
چه کار داری
چند
نامه
من می نويسم
من پست می کنم
پدرم
برای من
پست می کنی
بده
نامه ات
برايت
چه کار می کنی
دوستم
هفته
درسهايمان
ما مطالعه می کنيم
ما آماده می شويم

 

*******

الآن نستمع الی الجزء الاول من الحوار:
محمد: علی! لطفاً صبح زود بيدارم کن. فردا خيلی کار دارم.
محمد: علي! رجاءاً أيقِظْني في الصباح الباکر. لديّ عمل کثير غداً.
علی: تو فردا کلاس نداری.
علي: أنت ليست لک محاضرة غداً.
محمد: آری، کلاس ندارم.
محمد: نعم، ليست لديّ محاضرة.
علی: پس چه کار داری؟
علي: إذنْ ماذا لديک من عمل؟
محمد: فردا چند نامه مى نويسم وپست مى کنم. يک نامه هم به پدرم فاکس مى کنم.
محمد: غداً أکتبُ عدة رسائل وأبعثها بالبريد. أبعثُ رسالة بالفاکس أيضاً لوالدي.
علی: آيا برای من هم يک نامه پُست می کنی؟
علي: هل تبعثُ لي أيضاً رسالة بالبريد؟
محمد: آری. نامه ات را به من بده. برايت پُست می کنم. تو فردا چه کار می کنی؟
محمد: نعم. إعطِني رسالتک. أبعثـُها لک بالبريد. أنت ماذا تفعل غداً؟
علی: من ودوستم اين هفته درسهايمان را مطالعه می کنيم. ما برای امتحان آماده می شويم.
علي: أنا وصديقي نطالع دروسنا هذا الاسبوع. نحن نتهيّأ للامتحان.

*******


کم ساعة؟
تطالعان
مِن
حتی، الی
ثمانية
اثنان
ست ساعات
کثير جداً
نحن نستريح
نحن نتناول
غداء
حسناً


چند ساعت
مطالعه می کنيد
اَز
تا
هشت
دو
6 ساعت
خيلی زياد است
ما استراحت می کنيم
ما می خوريم
ناهار
باشد

 

*******

الآن نستمع الی تتمة الحوار:
محمد: چند ساعت مطالعه می کنيد؟
محمد: کم ساعة تطالعان؟
علی: از 8 صبح تا 2 بعد ازظهر درس می خوانيم.
علي: نطالع دروسنا من الثامنة صباحاً وحتی الثانية بعد الظهر.
محمد: 6 ساعت مطالعه می کنيد؟ خيلی زياد است!
محمد: تطالعان ستّ ساعات؟ کثيرة جداً.
علی: البته نيم ساعت هم استراحت می کنيم. وساعت 2 ناهار می خوريم.
علي: طبعاً نستريحُ أيضاً نصف ساعة. ونتناول الغداء في الساعة الثانية.
محمد: پس ساعت 7 صبح بيدارم کن.
محمد: إذنْ أيقِظْني في الساعة السابعة صباحاً.
علی: باشد!
علي: حسناً.

*******

تکرارکامل الحوارمرة واحدة وبالفارسية فقط.
محمد: علی! لطفاً صبح زود بيدارم کن. فردا خيلی کار دارم.
علی: تو فردا کلاس نداری.
محمد: آری، کلاس ندارم.
علی: پس چه کار داری؟
محمد: فردا چند نامه مى نويسم وپست مى کنم. يک نامه هم به پدرم فاکس مى کنم.
علی: آيا برای من هم يک نامه پُست می کنی؟
محمد: آری. نامه ات را به من بده. برايت پُست می کنم. تو فردا چه کار می کنی؟
علی: من ودوستم اين هفته درسهايمان را مطالعه می کنيم. ما برای امتحان آماده می شويم.

*******

محمد: چند ساعت مطالعه می کنيد؟
علی: از 8 صبح تا 2 بعد ازظهر درس می خوانيم.
محمد: 6 ساعت مطالعه می کنيد؟ خيلی زياد است!
علی: البته نيم ساعت هم استراحت می کنيم. وساعت 2 ناهار می خوريم.
محمد: پس ساعت 7 صبح بيدارم کن.
علی: باشد!
بهذا نأتي الی ختام هذه الحلقة من برنامجنا. حتی نلتقيکم في الحلقة القادمة ان شاء الله نستودعکم الله ودمتم بألف خير.

*******

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 38

 


تحيه طيبة أعزائنا المستمعين، واهلاً ومرحباً بکم في حلقة جديدة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية"، والتي سنتعلم من خلالها مفردات وعبارات جديدة. حيث يتحاور محمد مع أحد المارّة حول کيفية الذهاب الی ساحة الحرية أکبر ساحات طهران، ثم يتحاور مع أحد رکاب حافلة يستقلـّها الی هناک. فکونوا معنا.


عفواً
ساحة الحرية
أين
حافلة
أنت تـَذهب
لا يفرق
أظن
مريح
أکثرُ راحة ً
موقف
قريب
قليلاً
للأمام
تذکرة
مبيع التذاکر
جنب
عابر


ببخشيد
ميدان آزادی
کجاست
اتوبوس
تو می روی
فرقی نمی کند
فکر می کنم
راحت
راحت تر
ايستگاه
نزديک
کمی
جلوتر
بليط
بليط فروشی
کنار
رهگذر

 

*******

والآن نستمع الی الجزء الاول من الحوار:
محمد: ببخشيد. ميدان آزادی کجاست؟
محمد: عفواً. أين ساحة الحرية؟
رهگذر: ميدان آزادی؟ با اتوبوس می روی يا با تاکسی؟
عابر: ساحة الحرية؟ تذهب بالحافلة أم بالتکسي؟
محمد: فرقی نمی کند.
محمد: لا يفرق.
رهگذر: فکر می کنم با اتوبوس راحت تر است. ايستگاه اتوبوسهای ميدان آزادی نزديک است.
عابر: أظنّ بالحافلة أکثر راحة ً. محطة حافلات ساحة الحرية قريب.
محمد: ايستگاه کجاست؟
محمد: أين المحطة؟
رهگذر: کمى جلوتر. نزديک بانک.
عابر: للامام قليلاً، قرب البنک.
محمد: ببخشيد. بليط فروشی کجاست؟
محمد: عفواً. أين مبيع التذاکر؟
رهگذر: بليط فروشی هم کنار ايستگاه است.
عابر: مبيع التذاکر أيضاً جنب المحطة.
محمد: متشکرم.
محمد: شکراً.
نعيد الحوار باللغة الفارسية فقط.
محمد: ببخشيد. ميدان آزادی کجاست؟
رهگذر: ميدان آزادی؟ با اتوبوس می روی يا با تاکسی؟
محمد: فرقی نمی کند.
رهگذر: فکر می کنم با اتوبوس راحت تر است. ايستگاه اتوبوسهای ميدان آزادی نزديک است.
محمد: ايستگاه کجاست؟
رهگذر: کمى جلوتر. نزديک بانک.
محمد: ببخشيد. بليط فروشی کجاست؟
رهگذر: بليط فروشی هم کنار ايستگاه است.
محمد: متشکرم.

*******


أنتَ
تنزل
أنا
أنزِلُ
موقفان
إنزِلْ
أخبرُک
عفواً
عندما
نـَصِلُ


تو
پياده مى شوى
من
پياده مى شوم
دو ايستگاه
پياده شو
خبرت می کنم
خواهش می کنم
وقتی که
برسيم

 

*******

والآن نستمع الی الجزء الثاني من الحوار:
محمد: ببخشيد. ميدان آزادی نزديک است؟
محمد: عفواً. ميدان الحرية قريب؟
مسافر: بله. تو در ميدان آزادی پياده می شوی؟
مسافر: نعم. أنتَ تنزِلُ في ميدان الحرية؟
محمد: بله. من در ميدان آزادى پياده مى شوم.
محمد: نعم. أنا أنزلُ في ميدان الحرية.
مسافر: بعد از دو ايستگاه پياده شو. وقتی که برسيم خبرت می کنم.
مسافر: إنزِلْ بعد موقفين. عندما نصل، أخبرک.
محمد: متشکرم.
محمد: شکراً.
مسافر: خواهش می کنم.
مسافر: عفواً.
نعيد الحوار باللغة الفارسية:
محمد: ببخشيد. ميدان آزادی نزديک است؟
مسافر: بله. تو در ميدان آزادی پياده می شوی؟
محمد: بله. من در ميدان آزادى پياده مى شوم.
مسافر: بعد از دو ايستگاه پياده شو. وقتی که برسيم خبرت می کنم.
محمد: متشکرم.
مسافر: خواهش می کنم.
شکراً للمتابعة. والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 39

 


تحية اعزاءنا المستمعين، واهلاً ومرحباً بکم في هذه الحلقة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية".
في هذه الحلقة نستمع الی حوار في جزئين بين محمد وبين صيدلاني، حول شراء أدوية له ولزميله علي، بالاضافة الی اشياء أخری. فکونوا معنا.
قبل الحوار نستمع اعزاءنا المستمعين الی معاني مفردات الجزء الاول:


طابت أوقاتك
وصفة
لديک
تفضّلْ
صديقي
رجاءاً
إعطِ
طاعة
أمس
مِن
ألم في الرأس
أعاني
ثلاثة
حب
تناولْ
مجموعة


وقت بخير
نسخه
داری
بفرما
دوستم
لطفاً
بـِدِه
چـَشم
ديروز
از
سر درد
رنج می ‌برم
سِه
قـُرص
بخور
بسته

 

*******

الآن نستمع الی الجزء الاول من الحوار:
محمد: سلام. وقتتان بخير.
محمد: السلام عليکم. طابتْ أوقاتكم.
کارمند: سلام. بفرما. نسخه داری؟
الموظفة: وعليکم السلام. تفضّلْ. لديک وصفة؟
محمد: بله. بفرما. اين نسخه دوستم است.
محمد: نعم. تفضّلي. هذه وصفة صديقي.
کارمند: لطفاً نسخه را به دکتر بده.
الموظفة: رجاءاً إعطِ الوصفة للطبيب.
محمد: چشم. ببخشيد دکتر من از ديروز از سردرد رنج می برم.
محمد: طاعة. عفواً دکتر، أنا أعاني من يوم أمس من ألم في رأسي.
دکتر: يك بسته آسپرين به تو می دهم روزی سه قرص بخور.
الطبيب: أعطيکَ مجموعة حبوب أسبرين. تناول ثلاثة حبات يومياً.

*******


معجون أسنان
فرشة الأسنان
أريد
تريد
معرض
صغير
أيّ لون
لا يفرق
أزرق
جاهز
دواء
أربعة آلاف
يبلغ


خمير دندان
مسواک
می خواهم
می ‌خواهی
ويترين
کوچک
چه رنگی
فرقی نمی ‌کند
آبی
آماده
دارو
4 هزار
بالغ می ‌شود

 

*******

نستمع الآن الی بقية الحوار:
محمد: ببخشيد. خمير دندان ومسواک هم می ‌خواهم.
محمد: عفواً أريد أيضاً معجون وفرشة اسنان.
کارمند: چه خمير دندانی می ‌خواهی؟ بفرما اينجا. خمير دندان ومسواکها در اين ويترين است.
الموظفة: أيّ معجون أسنان تريد؟ تفضّلْ هنا. معاجن وفرشاة الاسنان في داخل هذا المعرض.
محمد: لطفاً اين خمير دندان کوچک واين مسواک را بده.
محمد: رجاءاً إعطيني هذا المعجون وهذه الفرشة.
کارمند: مسواک از چه رنگى مى ‌خواهى؟
الموظفة: فرشة من أيّ لون تريد؟
محمد: فرقى نمى کند. لطفاً مسواک آبی بده.
محمد: لا يفرق. رجاءاً إعطيني فرشة زرقاء.
کارمند: بفرما. داروهايت آماده است. قيمت داروها با مسواک وخمير دندان 4 هزار تومان می ‌شود. لطفاً مبلغ را به صندوق بده.
الموظفة: تفضّل. ادويتک جاهزة. قيمة الادوية وفرشة الاسنان والمعجون تبلغ أربعة آلاف تومان. رجاءاً إعطِ المبلغ للصندوق.
نستمع الی الحوار باللغة الفارسية.
محمد: سلام. وقتتان بخير.
کارمند: سلام. بفرما. نسخه داری؟
محمد: بله. بفرما. اين نسخه دوستم است.
کارمند: لطفاً نسخه را به دکتر بده.
محمد: چشم. ببخشيد دکتر من از ديروز از سردرد رنج می برم.
دکتر: یک بسته آسپرين به تو می دهم روزی سه قرص بخور.

*******

محمد: ببخشيد. خمير دندان ومسواک هم می ‌خواهم.
کارمند: چه خمير دندانی می ‌خواهی؟ بفرما اينجا. خمير دندان ومسواکها در اين ويترين است.
محمد: لطفاً اين خمير دندان کوچک واين مسواک را بده.
کارمند: مسواک از چه رنگى مى ‌خواهى؟
محمد: فرقى نمى کند. لطفاً مسواک آبی بده.
کارمند: بفرما. داروهايت آماده است. قيمت داروها با مسواک وخمير دندان 4 هزار تومان می ‌شود. لطفاً مبلغ را به صندوق بده.
بهذا نأتي الی ختام حلقة برنامجنا لهذا اليوم. علی أمل ان نلتقيکم في الحلقة القادمة، نستودعکم الله والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 40

 


نحييکم أعزاءنا المستمعين ونرحب بکم في حلقة جديدة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية".
مفردات وعبارات جديدة نتعلمها في هذه الحلقة خلال حوار بين علي وأخته مريم، وهي ممرضة تعتزم المجيء الی طهران قادمة من شيراز بحثاً عن وظيفة، وکذلک من خلال حوار آخر بين علي وزميله محمد. نستمع الی الجزء الاول من المفردات، ثم الحوار، فکونوا معنا.


کيف حالک؟
أنت کيف حالک؟
لا أعرفُ
بعد ساعة
أصِلُ
صوت
صوتي
صوتک
لا أسمع
أقولُ
أنت تسمع
فهمتُ
محطة
أجيء
أنتظر
إنتظرني
أبقی منتظراً
مطعم
إنقطـَعَ


حالت چطور است؟
تو چطوری؟
نمی دانم
يک ساعت ديگر
می ‌رسم
صدا
صدايم
صدای ِ تو
نمى ‌شنوم
می‌ گويم
تو می ‌شنوی
فهميدم
ترمينال
می ‌آيم
منتظر باش
منتظرم باش
منتظر می ‌مانم
رستوران
قطع شد

 

*******

والآن نستمع الی الجزء الاول من الحوارعبر الهاتف بين علي وأخته مريم:
علی: الو، سلام مريم.
علي: الو، مرحباً مريم.
مريم: سلام علی. حالت چطور است؟
مريم: مرحباً علي. کيف حالک؟
علی: خوبم. تو چطوري؟ الان کجايی؟
علي: أنا بخير. کيف حالک؟ أين أنت الآن؟
مريم: درست نمی ‌دانم کجا هستم. ولی فکر می ‌کنم که ما يک ساعت ديگر به تهران می ‌رسيم.
مريم: لا أعرفُ بالضبط أين أنا. لکن أظنّ أنـّنا سنصل طهران بعد ساعة.
علی: الو، مريم. صدايت را خوب نمی ‌شنوم.
علي: الو مريم. لا أسمع صوتک جيداً.
مريم: می گويم، يک ساعت ديگر به تهران می ‌رسم. علی صدايم را می شنوی؟
مريم: أقول، سأصلُ الی طهران بعد ساعة. علي... تسمع صوتي؟
علی: آرى. فهميدم. يک ساعت ديگر به تهران می ‌رسی. پس من هم به ترمينال می ‌آيم. آنجا منتظرم باش.
علي: نعم. فهمتُ. ستصل الی طهران بعد ساعة. إذن أنا أيضاً أجيء للمحطة. إنتظريني هناک.
مريم: باشد. منتظر می ‌مانم. اما کجا؟
مريم: حسناً. أبقی منتظرة. لکنْ أين؟
على: در رستوران. ا... قطع شد.
علي: في المطعم. ا... إنقطـَعَ.
نستمع الی الحوار مرة أخری وباللغة الفارسية.
علی: الو، سلام مريم.
مريم: سلام علی. حالت چطور است؟
علی: خوبم. تو چطوري؟ الان کجايی؟
مريم: درست نمی ‌دانم کجا هستم. ولی فکر می ‌کنم که ما يک ساعت ديگر به تهران می ‌رسيم.
علی: الو، مريم. صدايت را خوب نمی ‌شنوم.
مريم: می گويم، يک ساعت ديگر به تهران می ‌رسم. علی صدايم را می شنوی؟
علی: آرى. فهميدم. يک ساعت ديگر به تهران می ‌رسی. پس من هم به ترمينال می ‌آيم. آنجا منتظرم باش.
مريم: باشد. منتظر می ‌مانم. اما کجا؟
على: در رستوران. ا... قطع شد.

*******


الآن نستمع الی الجزء الثاني من المفردات وثم الی الحوار بين علي ومحمد:


ثانية
إنقطـَعَ الإتصال
أخت
أختک
يأتي
يصلُ
طالب جامعي
ممرّضة، ممرّض
لـ
عمل
يبقی
ستة
ستة ُ أشهر


دوباره
ارتباط قطع شد
خواهر
خواهرت
می ‌آيد
می ‌رسد
دانشجو
پرستار
برای
کار
می ‌ماند
شش
شش ماه

 

*******

الآن نستمع الی الجزء الثاني من الحوار ويدور بين علي ومحمد:
محمد: خواهرت به تهران ‌می ‌آيد؟
محمد: أختک تأتي الی طهران؟
علی: آری. يک ساعت ديگر به تهران می ‌رسد.
علي: نعم. ستصلُ الی طهران بعد ساعة.
محمد: خواهرت دانشجو است؟
محمد: أختک طالبة جامعية؟
علی: نه. او پرستار است. براى کار به تهران مى ‌آيد وشش ماه اينجا مى ‌ماند.
علي: لا. هي ممرّضة. تأتي الی طهران للعمل وتبقی هنا ستة اشهر.
نستمع الی الحوار مرة أخری باللغة الفارسية.
محمد: خواهرت به تهران ‌می ‌آيد؟
علی: آری. يک ساعت ديگر به تهران می ‌رسد.
محمد: خواهرت دانشجو است؟
علی: نه. او پرستار است. براى کار به تهران مى ‌آيد وشش ماه اينجا مى ‌ماند.
الی اللقاء والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

 

 

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
مسجد امام حسین (ع) در دبی

بنیاد  سعدی

نمايندگي ها

آواي قرآن

رادیو سراسری ایران

دیکشنری

www.ifilmtv.ir
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 1792
بازدید امروز : 81
بازدید این صفحه : 382570
بازدیدکنندگان آنلاين : 3
زمان بازدید : 2.8592

صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت