پنج شنبه ٢٣ آذر ١٣٩٦ آشنايي با امارات عربي متحده |فارسي|عربي
 
هنر|صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
>
عنوان
ایران
خانه امیر نظام - تبریز
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 41


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته. أهلاً ومرحباً بکم أعزاءنا المستمعين الی حلقة اخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة نستمع الی حوار في جزئين بين علي وأخته مريم وزميله محمد، بعد ما يلتقون قرب الجامعة. فکونوا معنا. نستمع اولاً الی الجزء الاول من المفردات والعبارات الجديدة:


هناک
أختي
فرصة سعيدة
جئت
متی
بقيتَ منتظراً
خمسة
وصلتُ
تناولتَ
غداء
لم أتناول
أنتما تناولتما؟
نحن لم نتناول
نذهب
تعال


آنجا
خواهرم
از آشنايی با شما خوشوقتم
آمدی
کی
منتظر ماندی
پنج
رسيدم
خوردی
ناهار
نخوردم
شما خورديد؟
ما نخورديم
می ‌رويم
بيا

 

*******

نستمع الآن الی الجزء الاول من الحوار:
علی: اه... خواهرم آنجاست... سلام مريم، خوبی؟
علي: اه... أختي هناک... مرحباً مريم أنتِ بخير؟
مريم: سلام.
مريم: مرحباً.
محمد: سلام مريم خانم. من محمد هستم.
محمد: مرحباً سيدة مريم. أنا محمد.
مريم: سلام. از آشنايی با شما خوشوقتم. حالت خوب است؟
مريم: مرحباً. فرصة سعيدة، أنت بخير؟
محمد: ممنون. من هم ازآشنايی ‌ات خوشوقتم.
محمد: شکراً. فرصة سعيدة لي أيضاً.
علی: کـِی رسيدی؟ خيلی منتظر ماندی؟
علي: متی وصلتَ؟ إنتظرتَ کثيراً؟
مريم: نه. پنج دقيقه قبل رسيدم.
مريم: لا. وصلتُ قبل خمس دقائق.
علی: ناهار خوردى؟
علي: تناولتَ الغداء؟
مريم: نه نخورده‌ام. شما ناهار خورديد؟
مريم: لا لم أتناولْ. أنتما تناولـْتـُما الغداء؟
على: نه ما هم ناهار نخورديم. الان به رستوران مى ‌رويم. تو هم بيا.
علي: لا. نحن أيضاً لم نتناولْ الغداء. نذهب الآن الی المطعم. تعالي أنتِ أيضاً.

*******

نستمع الآن الی الجزء الثاني من المفردات:


بعيد
نذهب
مشياً
ظرف
ما هذا؟
إشتريت
أبعثُ
دائرة البريد


دور
می ‌رويم
پياده
پاکت
اين چيست
خريدم
می ‌فرستم
اداره پست

 

*******

الحوار، الجزء الثاني:
مريم: رستوران دور است؟ با تاکسی می رويم؟
مريم: المطعم بعيد؟ نذهب بالتکسي؟
علی: نه دور نيست. پياده می ‌رويم. غذای اين رستوران خوب است.
علي: لا. ليس بعيداً. نذهبُ مشياً. طعام هذا المطعم جيد.
علی: اين پاکت چيست؟
علي: ما هذا الظّرف؟
مريم: يک هديه است. براى دوستم خريدم. آن را به شيراز مى ‌فرستم.
مريم: إنّها هدية. إشتريتـُها لصديقتي. أبعثها الی شيراز.
علی: پس، بعد از ناهار با هم به اداره پست می ‌رويم.
علي: إذنْ نذهب معاً الی دائرة البريد بعد الغداء.
نستمع الی کامل الحوار باللغة الفارسية.
علی: اه... خواهرم آنجاست... سلام مريم، خوبی؟
مريم: سلام.
محمد: سلام مريم خانم. من محمد هستم.
مريم: سلام. از آشنايی با شما خوشوقتم. حالت خوب است؟
محمد: ممنون. من هم ازآشنايی ‌ات خوشوقتم.
علی: کـِی رسيدی؟ خيلی منتظر ماندی؟
مريم: نه. پنج دقيقه قبل رسيدم.
علی: ناهار خوردى؟
مريم: نه نخورده‌ام. شما ناهار خورديد؟
على: نه ما هم ناهار نخورديم. الآن به رستوران مى ‌رويم. تو هم بيا.

*******

مريم: رستوران دور است؟ با تاکسی می رويم؟
علی: نه دور نيست. پياده می ‌رويم. غذای اين رستوران خوب است.
علی: اين پاکت چيست؟
مريم: يک هديه است. براى دوستم خريدم. آن را به شيراز مى ‌فرستم.
علی: پس، بعد از ناهار با هم به اداره پست می ‌رويم.
نستودعکم الله والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

 

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 42


السلام عليکم مستمعينا الاعزاء ورحمة الله وبرکاته. نرحّب بکم أجمل ترحيب في حلقة أخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية" وحيث يدور الحوار بين الزميلين محمد وسعيد حول حفلات الزفاف في ايران. قبل الاستماع الی الحوار، وهو في جزئين نستمع الی مفردات جزئه الاول. فکونوا معنا.


هنا
هناک
ما الخبر
مزدحم
سيارة
سيارات
الثانية عشرة ليلاً
يـُزمـِّرون
زفـّة ُ عروس
ماذا يعني
أنظـُر
ضيف
ضيوف
زفاف
قاعة
ما أروع
عريس
بمعيّة
بيت
هم يذهبون
سرور
يـُظهرون
أری
جميل
زهرة


اينجا
آنجا
چه خبر است
شلوغ
ماشين
ماشين‌ها
دوازدهِ شب
بوق می زنند
کاروان عروسی
يعنی چه
ببين
مهمان
مهمانها
عروسی
تالار
چه خوب
داماد
به همراه
خانه
آنها می ‌روند
خوشحالی
نشان می ‌دهند
می ‌بينم
قشنگ
گل

 

*******

نستمع الآن الی الجزء الاول من الحوار:
محمد: اينجا چه خبر است؟ خيلی شلوغ است. چرا ماشينها ساعت دوازدهِ شب بوق می ‌زنند؟
محمد: ما الخبر هنا؟ مزدحم کثيراً. لماذا تـُزمِّر السيارات في الساعة الثانية عشرة ليلاً؟
سعيد: اين يک کاروان عروسی است. بعد از پايان مراسم عروسی در تالار، مهمانها به همراه عروس وداماد به خانه جديدشان می ‌روند.
سعيد: إنّها زفـّة عروس. بعد انتهاء مراسم الزفاف في القاعة، يذهب الضيوف بمعيّة العروس والعريس الی بيتهما الجديد.
محمد: چه خوب. پس آنها به اين شکل، خوشحالى خود را نشان مى ‌دهند.
محمد: ما أروعَه... إذَنْ يظهر هولاء سرورَهم بهذا الشکل؟
سعيد: بله. ببين ماشين عروس آنجا در بين ماشينهاست.
سعيد: نعم. أنظـُر سيارة العروس هناک. بين السيارات.
محمد: آرى مى‌ بينم. خيلى قشنگ است. مـُزيّن به گل است.
محمد: نعم. أری. جميلة جداً. مزيّنة بالزهور.

*******

ننتقل الآن الی الجزء الثاني من المفردات:


نموذج
نموذج واحد
قليلاً
شاب
شباب
الشباب الايرانيون
سمعت
ذو تـَکلـِفـَةٍ باهظة
عادة ً
البعض
بسيط
يقيمون
حفلة
أنا أيضاً کذلک


نمونه
يک نمونه
کمی
جوان
جوانها
جوانهای ايرانی
شنيدم
پر هزينه
معمولاً
بعضی ‌ها
ساده
برگزار می کنند
جشن
من هم همينطور

 

*******

نستمع الآن الی الجزء الثاني من الحوار:
سعيد: ازدواج در ايران مراسم مختلفی دارد. اين يک نمونه از آنهاست.
سعيد: للزواج في ايران مراسم مختلفة. هذا نموذج واحد منها.
محمد: از جوانهای ايرانی شيندم که مراسم عروسی خيلی پر هزينه است.
محمد: سمعت من الشباب الايرانيين بأنّ مراسم الزفاف ذات تـَکلِفـَةٍ باهظة جداً.
سعيد: بله. معمولاً مهمانی در تالار يا باغ يا هتل است. البته بعضی ها يک مهمانی خيلی ساده برگزار می کنند.
سعيد: نعم. عادة تکون الضيافة فی قاعة او بستان او فندق. بالطبع يقيم البعض ضيافة بسيطة جداً.
محمد: اين خوب است. من با جشن ساده ازدواج موافقم.
محمد: هذا جيد. أنا أتـّفق مع حفلة زواج بسيطة.
سعيد: من هم همينطور.
سعيد: أنا أيضاً کذلک.

*******

نستمع الی کامل الحوار باللغة الفارسية فقط.
محمد: اينجا چه خبر است؟ خيلی شلوغ است. چرا ماشينها ساعت دوازدهِ شب بوق می ‌زنند؟
سعيد: اين يک کاروان عروسی است. بعد از پايان مراسم عروسی در تالار، مهمانها به همراه عروس وداماد به خانه جديدشان می ‌روند.
محمد: چه خوب. پس آنها به اين شکل، خوشحالى خود را نشان مى ‌دهند.
سعيد: بله. ببين ماشين عروس آنجا در بين ماشينهاست.
محمد: آرى مى‌ بينم. خيلى قشنگ است. مـُزيّن به گل است.

*******

سعيد: ازدواج در ايران مراسم مختلفی دارد. اين يک نمونه از آنهاست.
محمد: از جوانهای ايرانی شيندم که مراسم عروسی خيلی پر هزينه است.
سعيد: بله. معمولاً مهمانی در تالار يا باغ يا هتل است. البته بعضی ها يک مهمانی خيلی ساده برگزار می کنند.
محمد: اين خوب است. من با جشن ساده ازدواج موافقم.
سعيد: من هم همينطور.
الی اللقاء ودمتم بالف خير.

*******

 

 

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 43


السلام علکيم ورحمة الله وبرکاته. يُسعدنا ونحن نلتقي بکم في حلقة أخری من برنامجکم "تعلّم الفارسية" في هذه الحلقة نستمع الی حوار عبر الهاتف بين مريم ومحمد، صديق أخيها علي. تعمل مريم في أحد مستشفيات طهران. وقررتْ هي وأخوها زيارة خالتها في المدينة. وخشية ان ينسی علي الموعد. تتصل به هاتفياً لتذکيره، لکنّه منهمک بدروسه في الجامعة. فيجيبها محمد. ونحن نتابع الحوار الذي يدور بينهما، لکن بعد الاستماع الی المفردات ومعانيها، وهي في جزئين کالعادة. فکونوا معنا.
المفردات: الجزء الاول.


تفضّلوا
مرحباً
صحيح؟
عذراً
علي موجود
أظنّ
جامعة
تعلم
يعود
بالضبط
لا أعلم
الساعة الثانية


بفرمائيد
سلام
درست است؟
ببخشيد
علی هست
فکر می کنم
دانشگاه
مى ‌دانى
بر‌مى گردد
دقيق
نمى دانم
ساعت 2

 

*******

اما الآن نستمع الی الجزء الاول من الحوار:
محمد: الو! بفرماييد.
محمد: الو! تفضّلوا.
مريم: الو، سلام. من مريم هستم.
مريم: الو، مرحباً. أنا مريم.
محمد: سلام مريم خانم. حالت چطور است؟
محمد: مرحباً السيدة مريم. کيف حالک؟
مريم: متشکرم. تو محمد آقا هستی؟ درست است؟
مريم: شکراً. أنتَ السيد محمد. صحيح؟
محمد: بله. بله. من محمد هستم.
محمد: نعم. نعم. أنا محمد.
مريم: ببخشيد علی هست؟
مريم: عذراً. علي موجود؟
محمد: نه. الآن علی اينجا نيست. فکر می کنم در دانشگاه است.
محمد: لا. علي ليس هنا الآن. أظنّ أنـّه في الجامعة.
مريم: می ‌دانی کی بر می گردد.
مريم: تعلـَمُ متی يعود؟
محمد: دقيق نمى ‌دانم. اما فکر مى کنم ساعت 2 بر مى گردد.
محمد: لا أعلم بالضبط. لکن أظنُّ أنّه يعود في الساعة الثانية.
نستمع الآن الی الجزء الثاني من المفردات:


رسالة
تعطي
رجاء
أنا منتظر
أنتظره
شارع
تنتظره
قبالة
ملاحظة
أکتب ملاحظة
بلـِّغْ تحياتي


پيغام
می دهی
لطفاً
منتظر هستم
منتظرش می ‌مانم
خيابان
منتظرش هستی
روبروی
يادداشت
يادداشت می ‌کنم
سلام برسان

 

*******

اما الآن فنستمع أعزائي الی الجزء الثاني من الحوار:
مريم: تو پيغامم را به علی می دهی؟
مريم: أنت تـُعطي رسالتي لعلي؟
محمد: بله. حتماً. بفرماييد.
محمد: نعم. حتماً. تفضلوا.
مريم: لطفاً به علی بگو من ساعتِ 5 عصر در خيابان حافظ منتظرش هستم.
مريم: رجاءاً قلْ لعلي. أنا سأنتظره في الساعة الخامسة عصراً في شارع حافظ.
محمد: او می ‌داند تو کجای خيابان حافظ منتظرش هستی؟
محمد: هو يعلم في أيّ مکان من شارع حافظ أنتِ تنتظرينه؟
مريم: بله. روبروى بيمارستان.
مريم: نعم. قـُبالة المستشفی.
محمد: الآن يادداشت می ‌کنم. ساعتِ 5 خيابان حافظ. روبروى بيمارستان.
محمد: الآن أکتب ملاحظة ً. الساعة الخامسة شارع حافظ. قبالة المستشفی.
مريم: خيلی ممنون. خداحافظ. سلام برسان.
مريم: شکراً جزيلاً. في امان الله. بلـّغْ تحياتي.
محمد: متشکرم. خداحافظ.
محمد: شکراً. في أمان الله.
نستمع الی الحوار بشکل کامل وباللغة الفارسية فقط.
محمد: الو! بفرماييد.
مريم: الو، سلام. من مريم هستم.
محمد: سلام مريم خانم. حالت چطور است؟
مريم: متشکرم. تو محمد آقا هستی؟ درست است؟
محمد: بله. بله. من محمد هستم.
مريم: ببخشيد علی هست؟
محمد: نه. الآن علی اينجا نيست. فکر می کنم در دانشگاه است.
مريم: می ‌دانی کی بر می گردد.
محمد: دقيق نمى ‌دانم. اما فکر مى کنم ساعت 2 بر مى گردد.

*******

مريم: تو پيغامم را به علی می دهی؟
محمد: بله. حتماً. بفرماييد.
مريم: لطفاً به علی بگو من ساعتِ 5 عصر در خيابان حافظ منتظرش هستم.
محمد: او می ‌داند تو کجای خيابان حافظ منتظرش هستی؟
مريم: بله. روبروى بيمارستان.
محمد: الآن يادداشت می ‌کنم. ساعتِ 5 خيابان حافظ. روبروى بيمارستان.
مريم: خيلی ممنون. خداحافظ. سلام برسان.
محمد: متشکرم. خداحافظ.
شکرا لحسن المتابعة والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

 

 

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 44


السلام عليکم و رحمة الله و برکاته. يسعدنا و نحن نلتقي بکم في حلقة جديدة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة سنتعلم مفردات و عبارات جديدة من خلال حوار بين محمد و موظف في أحد فروع البنک الوطني الايراني، حول افتتاح حساب مصرفي لان والده يريد أن يرسل اليه حوالة بالعملة الصعبة. فکونوا معنا.
الجزء الاول من المفردات:


ساعدک الله
تفضـّلْ
أفتحُ
افتتاح، فتح
توفير
أنا جئت
أنت تريد
أنا أريد
العملة الصعبة
حساب بالعملة الصعبة
أنت ترسل
نقود
هو يُرسِل
والدي
ممکن
طبعاً
رجاء
استمارة
إملأ


خسته نباشی
بفرما
باز
باز کنم
پس انداز
من آمدم
تو می خواهی
من می خواهم
ارز
حساب ارزی
تو می فرستی
پول
او می ‌فرستد
پدرم
ممکن است
البته
لطفاً
فرم
پر کن

 

*******

الآن نستمع الی الجزء الاول من الحوار:
محمد: سلام. خسته نباشی.
محمد: مرحباً. ساعدک الله.
خانم کارمند: سلام. بفرمائيد.
موظفة: مرحباً. تفضـّلْ.
محمد: مى ‌خواهم حساب باز کنم.
محمد: أريد أنْ أفتحَ حساباً.
خانم کارمند: حساب پس انداز می خواهی؟
موظفة: تريد حساب توفير؟
محمد: بله. من يک حساب پس انداز می ‌خواهم حساب ارزی.
محمد: نعم. أنا أريد حساب توفير. حساب بالعملة الصعبة.
خانم کارمند: شما پول به خارج ايران می ‌فرستی؟
موظفة: أنتَ تـُرسل نقوداً الی خارج ايران؟
محمد: نه. پدرم از خارج برايم پول می ‌فرستد. ممکن است؟
محمد: لا. والدي يرسل لي نقوداً من الخارج. ممکن؟
خانم کارمند: بله. البته. لطفاً اين فرم را پر کن فارسی می دانی؟
موظفة: نعم. طبعاً. رجاءاً إملأ هذه الاستمارة. تعرف الفارسية؟
محمد: بله بفرما.
محمد: نعم. تفضلي.
خانم کارمند: متشکرم. اينجا را امضا کن. اين پايين.
موظفة: شکراً. وقـِّعْ هنا. في الاسفل.

*******

الجزء الثاني من المفردات:


صورة
جواز سفر
جواز سفرک
إعط
أنا ليس لي
قبالة
متجر
صَوِّر
حسناً
صورة
أنا عندي
اثنان
شکراً


کـُپى
گـُذرنامه
گـُذرنامه‌ات
بده
من ندارم
روبرو
فروشگاه
کپی بگير
بسيار خوب
عکس
من دارم
دو
متشکرم

 

*******

الآن الی الجزء الثاني من الحوار:
خانم کارمند: يک کپی از گذرنامه‌ات هم به من بده.
موظفة: أعطني صورة لجواز سفرک ايضاً.
محمد: گذرنامه‌ام اينجاست، اما کپی از آن ندارم.
محمد: جواز سفري هنا، لکن ليس لي صورة لها.
خانم کارمند: روبروی بانک يک فروشگاه است. آنجا کپی بگير.
موظفة: قبالة البنک متجر. صَوِّرْه هناک.
محمد: بسيار خوب.
محمد: حسناً.

*******

محمد: بفرما. اين کپی گذرنامه‌ام.
محمد: تفضلي. هذه صورة لجواز سفري.
خانم کارمند: دو عکس هم به من بده.
موظفة: إعطني صورتين شمسيتين أيضاً.

*******

محمد: عکس دارم. بفرما اين دو عکس.
محمد: عندي صورة. تفضلي. هاتان صورتان.
خانم کارمند: متشکرم.
موظفة: شکراً.

*******

نستمع الی الحوار باللغة الفارسية.
محمد: سلام. خسته نباشی.
خانم کارمند: سلام. بفرمائيد.
محمد: مى ‌خواهم حساب باز کنم.
خانم کارمند: حساب پس انداز می خواهی؟
محمد: بله. من يک حساب پس انداز می ‌خواهم حساب ارزی.
خانم کارمند: شما پول به خارج ايران می ‌فرستی؟
محمد: نه. پدرم از خارج برايم پول می ‌فرستد. ممکن است؟
خانم کارمند: بله. البته. لطفاً اين فرم را پر کن فارسی می دانی؟
محمد: بله بفرما.
خانم کارمند: متشکرم. اينجا را امضا کن. اين پايين.

*******

خانم کارمند: يک کپی از گذرنامه‌ات هم به من بده.
محمد: گذرنامه‌ام اينجاست، اما کپی از آن ندارم.
خانم کارمند: روبروی بانک يک فروشگاه است. آنجا کپی بگير.
محمد: بسيار خوب.

*******

محمد: بفرما. اين کپی گذرنامه‌ام.
خانم کارمند: دو عکس هم به من بده.

*******

محمد: عکس دارم. بفرما اين دو عکس.
خانم کارمند: متشکرم.
الی اللقاء و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 45


نحييکم اعزاءنا المستمعين، أجمل تحية، ونرحّب بکم في حلقة أخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة، أيضاً، سنتعلّم مفردات وعبارات جديدة من خلال حوار بين محمد وصديق له، يدعی ناصر. ناصر هذا دعا محمداً الی شقته، الواقعة في الطابق العلوي بأحد الابراج شمال طهران. ينظر الاثنان من خلال النافذة الی الجبال الشاهقة والخلابة في هذه المنطقة، ويتحدثان حولها. تعالوا نستمع اليهما، لکن بعدما نتعلّم المفردات التي يستخدمانها:


جبل
ثلج
لا يوجد
جبال
أيّ
بارد
جميل
أنظر
ليت
جمال
هناک
يوماً
موجود
رأيتُ
نذهب
يسمّون
عالي
فکرة جيدة
الصيف
أعلى
نضع برنامجاً
مملوء بـِ
بعيد
معاً


کوه
برف
نيست
کوه ها
کدام
سرد
زيبا
ببين
کاش
زيبايی
آنجا
روزی
هست
ديدم
برويم
مى گويند
بلند
فکر خوبی
تابستان
بلندترين
برنامه ريزی می کنيم
پر از
دور
با هم

 

*******

تعلّمنا المفردات، والآن نستمع الی الحوار.
محمد: در شمال تهران چه کوه های زيبايی است!
محمد: ما أجمل الجبال في شمال طهران!
ناصر: بله. به اين کوه ها البرز می گويند.
ناصر: نعم يسمّون هذه الجبال البرز.
محمد: الآن تابستان است. اما آن کوه پراز برف است.
محمد: الآن صيف. أمّا ذلک الجبل مملوء بالثلج.
ناصر: کدام کوه؟
ناصر: أيّ جبل؟
محمد: آن کوه، ببين، آنجا.
محمد: ذلک الجبل، أنظر، هناک.
ناصر: بله. ديدم. اسم آن کوه دماوند است.
ناصر: نعم. رأيتـُه. اسم ذلک الجبل دماوند.
محمد: دماوند؟
محمد: دماوند؟
ناصر: بله آن کوه دماوند است. بلندترين کوه در ايران.
ناصر: نعم ذلک الجبل هو دماوند. أعلی جبل في ايران.
محمد: پس دماوند از تهران خيلی دور نيست.
محمد: إذنْ دماوند ليس بعيداً جداً عن طهران.
ناصر: نه دور نيست. اما آنجا خيلی سرد است.
ناصر: لا ليس بعيداً. لکنَّ الجوَّ هناک بارد جداً.

*******

محمد: خيلی زيباست. روزی با هم به کوه دماوند برويم.
محمد: جميلٌ جداً. نذهب معاً يوماً الی جبل دماوند.
ناصر: فکر خوبی است. برای آن روز برنامه ريزی می کنيم.
ناصر: فکرة ٌ جيدة ٌ. نضع برنامجاً لذلک اليوم.
محمد: حتماً.
محمد: حتماً.

*******

والآن نستمع الی الحوار مرة اخری، لکن باللغة الفارسية فقط.
محمد: در شمال تهران چه کوه های زيبايی است!
ناصر: بله. به اين کوه ها البرز می گويند.
محمد: الآن تابستان است. اما آن کوه پراز برف است.
ناصر: کدام کوه؟
محمد: آن کوه، ببين، آنجا.
ناصر: بله. ديدم. اسم آن کوه دماوند است.
محمد: دماوند؟
ناصر: بله آن کوه دماوند است. بلندترين کوه در ايران.
محمد: پس دماوند از تهران خيلی دور نيست.
ناصر: نه دور نيست. اما آنجا خيلی سرد است.

*******

محمد: خيلی زيباست. روزی با هم به کوه دماوند برويم.
ناصر: فکر خوبی است. برای آن روز برنامه ريزی می کنيم.
محمد: حتماً.
نستودعکم الله والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

 

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 46


تحياتنا أعزاءنا المستمعين الکرام. واهلاً ومرحباً بکم في لقاء جديد وحلقة جديدة من برنامجکم "تعلّم الفارسية". في الحلقة السابقة دار الحوار حول الجبال الشاهقة والجميلة شمالي طهران ومنها تحديداً جبل دماوند، والذي هو أعلی جبل في ايران. ونذکر أنّ محمداً وصديقه ناصراً قرّرا الذهاب الی جبل دماوند، ونفذا قرارهما لا لأجل التسلّق طبعاً، بل للجلوس في سفح الجبل ومشاهدته عن کثب. وهناک التقيا شيخاً، وأخذ محمد يسأله عن دماوند. ونحن أيضاً سنتابع ما يدور من حوار بينهما بعد تعلّم المفردات الجديدة. فکونوا معنا.
الجزء الاول من المفردات:


عم
منزلي
الصيف
تفضّلا
الشتاء
في الأعلى
شکراً
جداً
بارد
جداً
هنا
جميل
هناک
أنتَ تعيش
نظيف


عمو
خانه من
تابستان
بفرمائيد
در بالا
زمستان
متشکرم
بسيار
سرد
خيلی
اينجا
قشنگ
آنجا
تو زندگی می کنی
تميز

 

*******

نستمع الآن الی الجزء الاول من الحوار.
محمد: سلام عمو!
محمد: مرحباً يا عمّ!
شيخ: سلام بفرمائيد.
الشيخ: مرحباً. تفضّلا.
محمد: متشکرم. تو اينجا زندگی می کنی؟
محمد: شکراً. أنتَ تعيش هنا؟
شيخ: بله. خانه من در بالاست. آنجا.
الشيخ: نعم. منزلي في الاعلی. هناک.
محمد: اينجا بسيار قشنگ است. هوا هم خيلی تميز است.
محمد: هذا المکان جميل جداً. الهواء أيضاً نقيّ ٌجداً.
شيخ: بله. اينجا در تابستان خيلی قشنگ است. اما در زمستان خيلی سرد است.
الشيخ: نعم. هذا المکان جميل جداً في الصيف. أمّا في الشتاء فهو بارد جداً.

*******

الجزء الثاني من المفردات:


أنتَ تعرف
ما أروع!
هم يروون القصص
جميل
الأم
أية ُ قصص ؟
أجمل
الامهات
حول
قصة
الطفل
يوجد
قصص
الأطفال
طبعاً


تو می دانی
چه جالب
آنها داستان می گويند
زيبا
مادر
چه داستانهايی
زيباترين
مادرها
در مورد
داستان
بچه
هست
داستانها
بچه ها
البته

 

*******

والآن الی الجزء الثاني من الحوار.
محمد: عمو! در مورد کوه دماوند چه می دانی؟
محمد: يا عم! ماذا تعرف عن جبل دماوند؟
شيخ: دماوند زيباترين کوه در دنياست. دماوند، کوه داستانهاست.
الشيخ: دماوند أجمل جبل ٍ في الدنيا. دماوند، جبل القصص.
محمد: چه جالب!
محمد: ما أروعه!
شيخ: بله. مادرها برای بچه ها در مورد دماوند داستانها می گويند.
الشيخ: نعم. الأمهات يروين قصصاً للاطفال حول دماوند.
محمد: چه داستانهايی؟
محمد: أية قصص؟
شيخ: داستانهای زيادی در مورد دماوند هست.
الشيخ: توجد قصص کثيره حول دماوند.
محمد: کتاب هم در مورد دماوند هست؟
محمد: توجد کتب أيضاً حول دماوند؟
شيخ: بله. البته. همه نوع کتاب. شعر وداستان هم هست.
الشيخ: نعم. طبعاً. کل انواع الکتب. يوجد شعر وقصة أيضاً.

*******

نستمعُ الآن الی الحوار کاملاً باللغة الفارسية.
محمد: سلام عمو!
شيخ: سلام بفرمائيد.
محمد: متشکرم. تو اينجا زندگی می کنی؟
شيخ: بله. خانه من در بالاست. آنجا.
محمد: اينجا بسيار قشنگ است. هوا هم خيلی تميز است.
شيخ: بله. اينجا در تابستان خيلی قشنگ است. اما در زمستان خيلی سرد است.

*******

محمد: عمو! در مورد کوه دماوند چه می دانی؟
شيخ: دماوند زيباترين کوه در دنياست. دماوند، کوه داستانهاست.
محمد: چه جالب!
شيخ: بله. مادرها برای بچه ها در مورد دماوند داستانها می گويند.
محمد: چه داستانهايی؟
شيخ: داستانهای زيادی در مورد دماوند هست.
محمد: کتاب هم در مورد دماوند هست؟
شيخ: بله. البته. همه نوع کتاب. شعر وداستان هم هست.
نستودعکم الله والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

 

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 47


أسعد الله اوقاتکم بکل خير اعزاءنا المستمعين، وأهلاً ومرحباً بکم الی حلقة جديدة من برنامجکم "تعلّم الفارسية".
تذکرون أنّ محمداً وصديقه ناصر ذهبا لمشاهدة جبل دماوند الشاهق، شمال شرقي طهران، عن کثب، وهناک تحدث محمد مع شيخ حول الجبل. وفي هذه الحلقة نستمع الی حواربين محمد وأحد أعضاء فريق تسلّق في مطعم قرب الجبل حيث يهييء الفريق لصعوده. لکن قبل الاستماع الی الحوار نتعلّم المفردات الجديدة، فکونوا معنا.
الجزء الاول من المفردات:


تصعد
أعلی
أنا أظنّ
أعلی الجبل
أنت لستَ
غداً
صحيح؟
صديق
عشرة
أصدقاء
عشرة أشخاص
أصدقاؤک
أربعة
اصدقائي
اثنان
نحن نصعد


تو صعود می کنی
بالا
من فکر می کنم
بالای کوه
تو نيستی
فردا
درست است
دوست
ده
دوستان
ده نفر
دوستانت
چهار
دوستانم
دو
ما صعود می کنيم

 

*******

نستمع الآن الی الجزء الاول من الحوار.
محمد: سلام.
محمد: مرحباً.
کوهنورد: سلام.
متسلّق: مرحباً.
محمد: تو به بالای کوه صعود می کنی؟
محمد: أنت تصعد الی اعلی الجبل؟
کوهنورد: بله. فردا صبح من ودوستانم به بالای کوه صعود می کنيم.
متسلّق: نعم. غداً صباحاً. انا واصدقائي نصعدُ الی أعلی الجبل.
محمد: فکر می کنم تو ايرانی نيستی. درست است؟
محمد: أظنّ أنک لست ايرانياً. صحيح؟
کوهنورد: بله. من ايرانی نيستم. من هندی ام.
متسلّق: نعم. أنا لستُ ايرانياً. أنا هندي.
محمد: دوستانت هم هندی اند؟
محمد: أصدقاؤک أيضاً هنود؟
کوهنورد: ما ده نفريم. چهار ايرانی، دو هندی و چهارآلمانی.
متسلّق: نحن عشرة أشخاص. أربعة ٌ ايرانيون، اثنان هنديان وأربعة ٌ آلمانيون.

*******

الجزء الثاني من المفردات:


عالی
متی؟
أنتم متی تعودون؟
أسبوع
التالي
الأحد
جميل
أنا أحبُّ
مثلُ هذا الجبل
فقط
يوجد
يوجدون
يُنادي
في أمان الله


بلند
کـِی؟
شما کـِی بر می گرديد؟
هفته
بعد
يکشنبه
زيبا
من دوست دارم
شبيهِ اين کوه
تنها
هست
هستند
صدا می زند
خدا حافظ

 

*******

إذَنْ نستمع الآن الی الجزء الثاني من الحوار.
محمد: کوه دماوند خيلی بلند است. کـِی بر می گرديد؟
محمد: جبل دماوند عال ٍ جداً. متی تعودون؟
کوهنورد: هفته ی بعد، يکشنبه.
متسلّق: الاسبوع َ القادم، الأحد.
محمد: موفق باشيد.
محمد: موفقين.
کوهنورد: متشکرم. شما هم به بالای کوه صعود می کنيد؟
متسلّق: شکراً. أنتما أيضاً تصعدان الی أعلی الجبل؟
محمد: نه، نه. من کوه دماوند را دوست دارم. خيلی زيباست.
محمد: لا، لا. أنا أحبّ جبل دماوند. أنـّه جميل جداً.
کوهنورد: بله. خيلی زيباست. تنها دو کوه در دنيا شبيه اين کوه هستند.
متسلّق: نعم. انـّه جميل جداً. يوجد في الدنيا جبلان فقط مثل هذا الجبل.
محمد: آن مرد صدايت می زند.
محمد: ذلک الرجل يناديک.
کوهنورد: خدا حافظ.
متسلّق: في امان الله.
محمد: خدا حافظ. موفق باشيد.
محمد: في أمان الله. موفقين.

*******

والآن نستمع الی کامل الحوار باللغة الفارسیة.
محمد: سلام.
کوهنورد: سلام.
محمد: تو به بالای کوه صعود می کنی؟
کوهنورد: بله. فردا صبح من ودوستانم به بالای کوه صعود می کنيم.
محمد: فکر می کنم تو ايرانی نيستی. درست است؟
کوهنورد: بله. من ايرانی نيستم. من هندی ام.
محمد: دوستانت هم هندی اند؟
کوهنورد: ما ده نفريم. چهار ايرانی، دو هندی و چهارآلمانی.

*******

محمد: کوه دماوند خيلی بلند است. کـِی بر می گرديد؟
کوهنورد: هفته ی بعد، يکشنبه.
محمد: موفق باشيد.
کوهنورد: متشکرم. شما هم به بالای کوه صعود می کنيد؟
محمد: نه، نه. من کوه دماوند را دوست دارم. خيلی زيباست.
کوهنورد: بله. خيلی زيباست. تنها دو کوه در دنيا شبيه اين کوه هستند.
محمد: آن مرد صدايت می زند.
کوهنورد: خدا حافظ.
محمد: خدا حافظ. موفق باشيد.
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 48


نحييکم اعزاءنا المستمعين الکرام، ونرحّب بکم في هذه الحلقة من برنامجکم "تعلّم الفارسية". حيث يدور الحوار بين محمد وصديقه حميد، حول زيارة کبار افراد العائلة، وهي من العادات والتقاليد الحسنة الرائجة في المجتمع الايراني.
الجزء الاول من المفردات:


غداً
أنا أذهب
أيّ برنامج
هم يعيشون
لديک
بعيد
بيت
سيارة
جد
ساعتان
جدة
کلّ اسبوع
خال
أنت تذهب
أم
زيارة
أب
هناک
أخت
هو قال
مريض


فردا
من می روم
چه برنامه ای
آنها زندگی می کنند
داری
دور
خانه
ماشين
پدربزرگ
2 ساعت
مادر بزرگ
هر هفته
دايی
تو می روی
مادر
ديدن
پدر
آنجا
خواهر
او گفت
بيمار

 

*******

والآن نستمع الی الجزء الاول من الحوار.
محمد: برای فردا جمعه چه برنامه ای داری؟
محمد: أيّ برنامج لديک لغد الجمعة؟
حميد: به خانه پدربزرگم می روم.
حميد: أذهب الی بيت جدّي.
محمد: خانه پدربزرگت درتهران است؟
محمد: بيت جدّک في طهران؟
حميد: نه. آنها در قزوين زندگی می کنند.
حميد: لا. هم يعيشون في قزوين.
محمد: قزوين نزديک تهران است؟
محمد: قزوين قريبة من طهران؟
حميد: خيلی دور نيست. با ماشين 2 ساعت است.
حميد: ليست بعيدة جداً. ساعتين بالسيارة.
محمد: هرهفته به خانه پدربزرگت می روی؟
محمد: کلّ أسبوع تذهب الی بيت جدک؟
حميد: بله. برای ديدن پدربزرگ ومادر بزرگم به آنجا می روم. مادرم گفت، مادربزرگم بيمار است.
حميد: نعم لزيارة جدّي وجدّتي أذهب الی هناک. قالت أمي، جدتي مريضة.

*******

الجزء الثاني من المفردات:


هم يأتون
الايرانيون
نحن نذهب
الکبار
إتـّصل هاتفياً
هو يتـّصل هاتفياً
کل يوم
ليس کافياً
دوماً
هو يذهب
هو يعيش
ثقافة
توصية
احترامهم


آنها می آيند
ايرانيها
ما می رويم
بزرگترها
تلفن بزن
او تلفن می زند
هر روز
کافی نيست
هميشه
او می رود
او زندگی می کند
فرهنگ
سفارش
احترام به آنها

 

*******

إذنْ نستمع الآن الی الجزء الثاني من الحوار.
محمد: تنها به آنجا می روی؟
محمد: تذهب وحيداً الی هناک؟
حميد: نه. پدر ومادر وخواهرم هم می آيند. ما ايرانيها هميشه به ديدن بزرگترها می رويم.
حميد: لا. أبي وأمي وأختي يأتون أيضاً. نحن الايرانيين نذهب دوماً لزيارة الکبار.
محمد: کار خوبی است. اما قزوين دور است. تلفن بزن!
محمد: عملٌ جيد. لکن قزوين بعيدة. إتـّصلْ هاتفياً!
حميد: تلفن؟! مادرم هر روز به مادر بزرگم تلفن می زند. اما تلفن کافی نيست.
حميد: هاتفياً؟! أمي تتصل هاتفياً بجدتي کلّ يوم. لکن الهاتف ليس کافياً.
محمد: دائی ات هم هميشه به ديدن پدربزرگ ومادربزرگت می رود؟
محمد: خالک أيضاً يذهب دوماً لزيارة جدّک وجدّتک؟
حميد: بله. در فرهنگ ما احترام به برگترها سفارش شده است.
حميد: نعم لقد أوصِيَ في ثقافتنا باحترام الکبار.

*******

اعادة للحوار بجزئيه وباللغة الفارسية.
محمد: برای فردا جمعه چه برنامه ای داری؟
حميد: به خانه پدربزرگم می روم.
محمد: خانه پدربزرگت درتهران است؟
حميد: نه. آنها در قزوين زندگی می کنند.
محمد: قزوين نزديک تهران است؟
حميد: خيلی دور نيست. با ماشين 2 ساعت است.
محمد: هرهفته به خانه پدربزرگت می روی؟
حميد: بله. برای ديدن پدربزرگ ومادر بزرگم به آنجا می روم. مادرم گفت، مادربزرگم بيمار است.

*******

محمد: تنها به آنجا می روی؟
حميد: نه. پدر ومادر وخواهرم هم می آيند. ما ايرانيها هميشه به ديدن بزرگترها می رويم.
محمد: کار خوبی است. اما قزوين دور است. تلفن بزن!
حميد: تلفن؟! مادرم هر روز به مادر بزرگم تلفن می زند. اما تلفن کافی نيست.
محمد: دائی ات هم هميشه به ديدن پدربزرگ ومادربزرگت می رود؟
حميد: بله. در فرهنگ ما احترام به برگترها سفارش شده است.
نستودعکم الله والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

 

 

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 49


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته. واهلاً ومرحباً بکم اعزاءنا المستمعين الکرام في حلقة أخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية" في هذه الحلقة سنتعلم مفردات وعبارات جديدة من خلال حوار بين محمد وزميله علي، لکن ما هو موضوع الحوار؟ الزميلان محمد وعلي امام کشک لبيع الصحف والمجلات. عنوان عريض يلفت انتباه محمد وهو "الزهور الايرانية في اوروبا". إذنْ الزهور الايرانية هي موضوع الحوار بين الزميلين. قبل الاستماع الی الحوار نتعلّم اولاً مفرداته. کونوا معنا.
الجزء الاول من المفردات:


زهرة
زهور
البلدان القريبة
يصدر
مرکز شحن
رائع
أنا کنتُ أظن
ليس کذلک
بلد
کبير
ثري
أي
عدّة
مدينة
آخر
يوجد


گل
گلها
کشورهای نزديک
صادر می ‌کند
پايانه
جالب است
من فکر می ‌کردم
اينطور نيست
کشور
بزرگ
ثروتمند
کدام
چند
شهر
ديگر
هست

 

*******

الجزء الاول من الحوار:
محمد: گلهای ايران در اروپا؟!
محمد: الزهور الايرانية في اوروبا؟!
علی: بله. ايران يک پايانه بزرگ گل دارد.
علي: نعم. لإيران مرکز کبير لشحن الزهور.
محمد: يعني ايران به کشورهای ديگر گل صادر می ‌کند؟
محمد: يعني ايرانُ تصدِّر الزهور للبلدان الاخری؟
علی: بله. ايران به کشورهای نزديک وهمچنين به اروپا وآفريقا گل صادر می ‌کند.
علي: نعم. ايران تصدِّر الزهور للبلدان القريبة وکذلک لأوروبا وافريقيا.
محمد: جالب است. من فکر مى کردم ايران فقط نفت صادر مى کند.
محمد: رائع. أنا کنتُ أظنُّ أنّ ايران تصدِّر النفط فقط.
علی : نه نه. اين طور نيست. ايران کشور بزرگ وثروتمندی است.
علي: لا. لا. ليس کذلک. ايران بلد کبير وثري.
محمد: کدام شهرهای ايران مرکز گل هستند؟
محمد: أيّ المدن الايرانية مرکزٌ للزهور؟
علی: تهران، اصفهان، شيراز، کاشان، محلات وچند شهر ديگر.
علي: طهران، اصفهان، شيراز، کاشان، محلات وعدة ُ مدن أخری.

*******

الجزء الثاني من المفردات:


صديق
مزرعة زهور
أيّة زهور؟
کثير جداً
زهرة حمراء
شقائق نعمان
زهرة الاقحوان
زهرة مريم
زهرة نرجس
زهرة الکلايول
ممتاز
أنا أذهب
ما أحسنه!
مشاهده
مَدعاة للسرور


دوست
مزرعه گل
چه گلهايی؟
بسيار زياد
گل رز
گل لاله
گل داوودی
گل مريم
گل نرگس
گلايل
عالی است
من می ‌روم
چه خوب
ديدن
مسرت بخش است

*******

الجزء الثاني من الحوار:
محمد: پس در تهران هم مزرعه گل هست.
محمد: إذنْ توجد مزرعة زهور في طهران أيضاً.
علی: بله. دوست پدرم در جنوب تهران مزرعه بزرگ گل دارد.
علي: نعم. لصديق أبي مزرعة زهور کبيرة في جنوب طهران.
محمد: چه گلهايی در آنجا هست؟
محمد: أيّة زهور توجد هناک؟
علی: گلهای بسيار زيادی در آنجا هست. مثل رز، لاله، داوودی، مريم، نرگس و گلايل.
علي: توجد هناک زهور کثيرة جداً مثل الزهرة الحمراء، السوسن، الاقحوان، زهرة مريم، النرجس والکلايول.
محمد: عالی است!
محمد: رائع!
علی: من يک روز به آنجا می ‌روم.
علي: أنا أذهب يوما الی هناک.
محمد: چه خوب. ديدن گلها مسرت بخش است.
محمد: ما أحسنه. مشاهدة الزهور مَدعاة للسرور.

*******

نعيد الحوار باللغة الفارسية.
محمد: گلهای ايران در اروپا؟!
علی: بله. ايران يک پايانه بزرگ گل دارد.
محمد: يعني ايران به کشورهای ديگر گل صادر می ‌کند؟
علی: بله. ايران به کشورهای نزديک وهمچنين به اروپا وآفريقا گل صادر می ‌کند.
محمد: جالب است. من فکر مى کردم ايران فقط نفت صادر مى کند.
علی : نه نه. اين طور نيست. ايران کشور بزرگ وثروتمندی است.
محمد: کدام شهرهای ايران مرکز گل هستند؟
علی: تهران، اصفهان، شيراز، کاشان، محلات وچند شهر ديگر.

*******

محمد: پس در تهران هم مزرعه گل هست.
علی: بله. دوست پدرم در جنوب تهران مزرعه بزرگ گل دارد.
محمد: چه گلهايی در آنجا هست؟
علی: گلهای بسيار زيادی در آنجا هست. مثل رز، لاله، داوودی، مريم، نرگس و گلايل.
محمد: عالی است!
علی: من يک روز به آنجا می ‌روم.
محمد: چه خوب. ديدن گلها مسرت بخش است.
دمتم في رعاية الله والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.

*******

 

 

 

 

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 50


تحياتنا أعزاءنا المستمعين، واهلاً بکم في حلقة أخری من سلسلة حلقات برنامجکم"تعلّم الفارسية".
أعزاءنا جری الحوار في الحلقة السابقة بين الزميلين محمد وعلي وحول الزهور في ايران. ونال الامر إعجاب محمد وقرّر علي أنْ يصطحبه معه الی مزرعة زهور تعود لصديق أبيه في جنوب طهرانفي هذه المزرعة. لنتعلم من خلاله مفردات وعبارات جديدة. کونوا معنا.
المفردات: الجزء الاول


هنا
هناک
ذلک الجانب
کبير
جميل
کثير
زهرة
زهور
شجرة
أشجار
مکتوب
ماذا
زهرة الاقحوان
زهرة شقائق نعمان
زهرة حمراء
لون
الوان
جميل
أبيض
وردي
أصفر
أحمر
برتقالي


اينجا
آنجا
آن طرف
بزرگ
قشنگ
زياد
گل
گلها
درخت
درختها
نوشته
چه؟
گـُل داوودی
گل لاله
گل رز
رنگ
رنگها
زيبا
سفيد
صورتی
زرد
قرمز
نارنجي

 

*******

کان هذا الجزء الاول من المفردات. والآن نستمع الی الجزء الاول من الحوار.
محمد: اينجا خيلی بزرگ وقشنگ است.
محمد: هنا مکان کبير جداً وجميل.
علی: بله در اينجا گلها ودرختهای زيادی هست.
علي: نعم. في هذا المکان توجد أزهار وأشجار کثيرة.
محمد: اينجا نوشته گل چه ؟ داو...
محمد: في هذا المکان مکتوب ماذا؟ داو...
علی: گل داوودی. ببين گل داوودی رنگهای مختلفی دارد.
علي: زهرة الاقحوان. أنظُر. لزهرة الاقحوان الوان مختلفة.
محمد: واقعاً زيباست. سفيد، صورتی، زرد، قرمز، نارنجی...
محمد: حقاً جميلة. أبيض، وردي، اصفر، أحمر، برتقالي...
علی: گل داوودی. گل ايرانی است.
علي: زهرة الاقحوان زهرة ايرانية.

*******

الجزء الثاني من المفردات:


بنفسجي
أزرق
صغير
أنظر
يوجد
شجرة فاکهة
فاکهة
تفاح
کرز
کمثری
جوز
ثري


بنفش
آبي
کوچک
ببين
هست
درخت ميوه
ميوه
سيب
گيلاس
گلابی
گردو
ثروتمند

 

*******

استمعنا الی الجزء الثاني من المفردات. والآن نستمع الی تتمة الحوار.
محمد: اسم اين گلهای کوچک چيست؟
محمد: ما اسم هذه الزهور الصغيرة؟
علی: اينها هم گلهای داوودی است. بعضی گلهای داوودی بزرگ اند وبعضی ديگرکوچک.
علي: هذه أيضاً زهور الاقحوان. بعض زهور الاقحوان کبيرة والبعض الآخر صغيرة.
محمد: آنجا را ببين. گلهای لاله آنجاست.... آنها گلهای لاله‌اند؟ درست است؟
محمد: أنظر لذلک المکان، زهور شقائق نعمان هناک... تلک زهور شقائق نعمان؟ صحيح؟
علی: بله، آن طرف گلهای لاله هست. سفيد، قرمز، صورتي، نارنجي، بنفش، آبی.
علي: نعم، ذلک الجانب توجد زهور شقائق نعمان، أبيض، أحمر، وردي، برتقالي، بنفسجي، أزرق.
محمد: در اينجا درخت هم هست.
محمد: هنا توجد أشجار أيضاً.
علی: بله. درختهاي ميوه هم هست. سيب، گيلاس، گلابی، گردو.
علي: نعم. توجد أشجار الفاکهة أيضاً. تفاح، کرز، کمثری، جوز.
محمد: ايران واقعا بزرگ وثروتمند است ومثل اين گلها زيباست.
محمد: ايران حقاً کبيرة وثرية وهي جميلة مثل هذه الزهور.

*******

نستمع الآن الی کامل الحوار باللغة الفارسية.
محمد: اينجا خيلی بزرگ وقشنگ است.
علی: بله در اينجا گلها ودرختهای زيادی هست.
محمد: اينجا نوشته گل چه ؟ داو...
علی: گل داوودی. ببين گل داوودی رنگهای مختلفی دارد.
محمد: واقعاً زيباست. سفيد، صورتی، زرد، قرمز، نارنجی...
علی: گل داوودی. گل ايرانی است.

*******

محمد: اسم اين گلهای کوچک چيست؟
علی: اينها هم گلهای داوودی است. بعضی گلهای داوودی بزرگ اند وبعضی ديگرکوچک.
محمد: آنجا را ببين. گلهای لاله آنجاست.... آنها گلهای لاله‌اند؟ درست است؟
علی: بله، آن طرف گلهای لاله هست. سفيد، قرمز، صورتي، نارنجي، بنفش، آبی.
محمد: در اينجا درخت هم هست.
علی: بله. درختهاي ميوه هم هست. سيب، گيلاس، گلابی، گردو.
محمد: ايران واقعاً بزرگ وثروتمند است ومثل اين گلها زيباست.

*******

 

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
مسجد امام حسین (ع) در دبی

بنیاد  سعدی

نمايندگي ها

آواي قرآن

رادیو سراسری ایران

دیکشنری

www.ifilmtv.ir
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 1844
بازدید امروز : 37
بازدید این صفحه : 387484
بازدیدکنندگان آنلاين : 9
زمان بازدید : 2.2969

صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت