چهارشنبه ٢٦ مهر ١٣٩٦ آشنايي با امارات عربي متحده |فارسي|عربي
 
هنر|صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
>
عنوان
ایران
مسجد شیخ لطف اله - اصفهان
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 51


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته، أهلاً بکم أعزائنا المستمعين في حلقة جديدة من برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة سنتعلّم عبارات جديدة من خلال حوار بين زميلنا وراکب حافلة تنطلق بهما في أحد شوارع طهران. ويدور الحوار حول کبار الشعراء والعلماء الايرانيين. ولکن نستمع الی معاني المفردات أولاً، ونتعلّمها، ليتسنی لنا تعلّم العبارات.


عذراً
شارع
ما؟
هو نفس
شعراء
عالم
علماء
علاوة ً علی
کيف
جداً
ألف
سنة
کـَتـَبَ
ما أروعَهُ!
کبير
کلّ الناس
يعرفون
أيّ
مسرور
أدرس
أعيش
بلد
متحضّر


ببخشيد
خيابان
چيست
همان
شاعران
دانشمند
دانشمندان
در ضمن
چگونه
خيلي
هزار
سال
نوشت
چه جالب!
بزرگ
همه مردم
می ‌شناسند
کدام
خوشحال
درس می ‌خوانم
زندگی می ‌کنم
کشور
متمدن

 

*******

تعلّمنا المفردات، والآن نستمع الی الحوار.
محمد: ببخشيد اسم اين خيابان چيست؟
محمد: عذراً ما اسم هذا الشارع؟
مرد: خيابان خيام.
الرجل: شارع الخيام.
محمد: خيام همان شاعر معروف است؟
محمد: الخيام هو نفس الشاعر المعروف؟
مرد: بله. خيام يک شاعر معروف ايرانی است.
الرجل: نعم. الخيام شاعر ايراني معروف.
محمد: ديوان شعر هم دارد؟
محمد: له ديوان أشعار أيضاً؟
مرد: بله ديوان شعر معروفی دارد. بعلاوه خيام يک دانشمند است وتقويم ايرانی را محاسبه کرد.
الرجل: نعم. له ديوان أشعار معروف. علاوة علی ذلک، الخيام عالم وحَسِبَ التقويم الايراني.

*******

محمد: اين تقويم چگونه است؟
محمد: کيف هو هذا التقويم؟
مرد: تقويم ايرانی خيلی دقيق است. خيام تقريباً هزار سال قبل آن را نوشت.
الرجل: التقويم الايراني دقيق جداً. کـَتـَبَه الخيام قبل ألف عام تقريباً.
محمد: چه جالب! ايران شاعران ودانشمندان بزرگی دارد.
محمد: ما أروعه! لايران شعراء وعلماء کبار.
مرد: بله. حافظ، سعدی، فردوسی ومولوی شاعران ايرانی هستند. همه مردم دنيا آنها را می ‌شناسند.
الرجل: نعم. حافظ، سعدي، فردوسي ومولوي شعراء ايرانيون. يعرفهم کلّ الناس في الدنيا.
محمد: کدام دانشمندان ايرانی خيلی معروف اند؟
محمد: أيّ العلماء الايرانيين معروفون جداً؟
مرد: ابن سينا، خوارزمی ورازی.
الرجل: ابن سينا، الخوارزمي والرازاي.
محمد: من خوشحالم که در ايران درس می خوانم واينجا زندگی می ‌کنم. ايران يک کشور متمدن است.
محمد: أنا مسرور لأنّي أدرس في ايران وأعيش هنا. ايران بلد متحضّر.
نستمع الی الحوارمرة اخری وباللغة الفارسية فقط.
محمد: ببخشيد اسم اين خيابان چيست؟
مرد: خيابان خيام.
محمد: خيام همان شاعر معروف است؟
مرد: بله. خيام يک شاعر معروف ايرانی است.
محمد: ديوان شعر هم دارد؟
مرد: بله ديوان شعر معروفی دارد. بعلاوه خيام يک دانشمند است وتقويم ايرانی را محاسبه کرد.

*******

محمد: اين تقويم چگونه است؟
مرد: تقويم ايرانی خيلی دقيق است. خيام تقريباً هزار سال قبل آن را نوشت.
محمد: چه جالب! ايران شاعران ودانشمندان بزرگی دارد.
مرد: بله. حافظ، سعدی، فردوسی ومولوی شاعران ايرانی هستند. همه مردم دنيا آنها را می ‌شناسند.
محمد: کدام دانشمندان ايرانی خيلی معروف اند؟
مرد: ابن سينا، خوارزمی ورازی.
محمد: من خوشحالم که در ايران درس می خوانم واينجا زندگی می ‌کنم. ايران يک کشور متمدن است.

*******

 

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 52


نحييکم اعزاءنا المستمعين الکرام، ونرحّب بکم أجمل ترحيب، في حلقة جديدة من برنامجکم "تعلّم الفارسية".
موضوع هذه الحلقة حول ميدان تجريش، أحد الميادين القديمة شمالي طهران، حيث مرقد صالح أحد أحفاد الائمة الی جنوب الميدان. من خلال هذا الموضوع سنتعلّم عبارات ومفردات جديدة في اللغة الفارسية لکن کيف؟ نعم، عبر حوار بين محمد وصديقه حميد بهذا الخصوص. ولمتابعة الحوار وتعلّم عباراته، لابد أن نتعلّم المفردات طبعاً.
المفردات: الجزء الاول


صوت
هنا
صالح احد احفاء الائمة
أنظُر
نستطيع آن نصلّي
لنذهب
من هو؟
نؤدي الصلاة
أخو
هناك
أحفاد
نبي الاسلام


صدا
اينجا
امام زاده صالح
ببين
می توانيم نماز بخوانيم
برويم
کيست
نماز بخوانيم
برادر
آنجا
نوادگان
پيامبر اسلام

 

*******

تعلّمنا المفردات، إذنْ الی الجزء الاول من الحوار.
محمد: صدای اذان می آيد. مسجد کجاست؟ برويم نماز بخوانيم.
محمد: يأتي صوت الاذان. أين المسجد؟ لنذهب ونصلّي.
حميد: آنجا را ببين. آنجا حرم امام زاده صالح است. می توانيم در حرم نماز بخوانيم.
حميد: أنظر لذلک المکان. هناک مرقد صالح أحد أحفاد الائمة. نستطيع أنْ نصلّي في المرقد.
محمد: امام زاده صالح کيست؟
محمد: من هو صالح وحفيد من؟
حميد: او برادر امام رضا است. امام رضا از نوادگان پيامبر اسلام(ص) است.
حميد: هو أخو الامام الرضا. الامام الرضا من احفاد نبي الاسلام(ص).
محمد: حرم برادر امام رضا اينجاست؟
محمد: هنا مرقد أخي الامام الرضا؟
حميد: بله. حرم امام زاده صالح در ميدان تجريش است.
حميد: نعم. مرقد صالح أحد أحفاد الائمة في ميدان تجريش.

*******

نستمع الی الحوار مرة اخری باللغة الفارسية.
محمد: صدای اذان می آيد. مسجد کجاست؟ برويم نماز بخوانيم.
حميد: آنجا را ببين. آنجا حرم امام زاده صالح است. می توانيم در حرم نماز بخوانيم.
محمد: امام زاده صالح کيست؟
حميد: او برادر امام رضا است. امام رضا از نوادگان پيامبر اسلام(ص) است.
محمد: حرم برادر امام رضا اينجاست؟
حميد: بله. حرم امام زاده صالح در ميدان تجريش است.

*******

المفردات: الجزء الثاني


مزدحم
جميل
الناس
يأتون
للزيارة
صلاة
مبنی
ما أروعه!
يافطة
مکتبة
يستفيدون
الجميع
جنب


شلوغ
زيبا
مردم
می آيند
برای زيارت
نماز
ساختمان
چه جالب!
تابلو
کتابخانه
استفاده کنند
همه
کنار

 

*******

نستمع الآن الی الجزء الثاني من الحوار.
محمد: اينجا خيلی زيباست. خيلی هم شلوغ است.
محمد: هذا المکان جميلٌ جداً. مزدحم جداً أيضاً.
حميد: مردم تهران برای زيارت به اينجا می آيند.
حميد: الناس في طهران يأتون الی هذا المکان للزيارة.
محمد: ساختمان حرم چقدر زيبا وقديمی است!
محمد: کم هو جميلٌ وقديم مبنی المرقد!
حميد: بله. اينجا قديمی است. برويم در کنار حرم نماز بخوانيم.
حميد: نعم. هذا المکان قديم. لنذهب ونصلي جنب المرقد.
محمد: چه جالب! اينجا کتابخانه هم دارد. آن تابلو را ببين.
محمد: ما أروعه! في هذا المکان مکتبة أيضاً. أنظر لتلک اليافطة.
حميد: بله. همه می توانند از اين کتابخانه استفاده کنند.
حميد: نعم. يستطيع الجميع ان يستفيدوا من هذه المکتبة.

*******

نستمع الی الجزء الثاني من الحوار باللغة الفارسية فقط.
محمد: اينجا خيلی زيباست. خيلی هم شلوغ است.
حميد: مردم تهران برای زيارت به اينجا می آيند.
محمد: ساختمان حرم چقدر زيبا وقديمی است!
حميد: بله. اينجا قديمی است. برويم در کنار حرم نماز بخوانيم.
محمد: چه جالب! اينجا کتابخانه هم دارد. آن تابلو را ببين.
حميد: بله. همه می توانند از اين کتابخانه استفاده کنند.

*******

 

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 53


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته. نرحّب بکم اجمل ترحيب، ونقدم لکم حلقة أخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة سنتعلّم مفردات وعبارات جديدة، من خلال حوار بين زميلنا محمد واحد تجار السجاد الايراني في سوق طهران الکبير، حيث قسم خاص لعرض انواع السجاد الذي أروع ما ابدعته ايادي الفنانين الايرانيين. ومنها السجاد الذي هو علی شکل لوحات في قمة الروعة والجمال. فکونوا معنا.
المفردات: الجزء الاول


تفضّلوا
صغير
أهلاً وسهلاً
لوحة
سجاد
رسم
کم السعر؟
لوحة سجاد
أيّ
سعره
أحمر
مليونان
حرير
فنّان
فنّانون
حاکوه


بفرمائيد
کوچک
خوش آمديد
تابلو
فرش
نقاشی
قيمت چند است؟
تابلو فرش
کدام؟
قيمتش
قرمز
دو ميليون
ابريشم
هنرمند
هنرمندان
آن را بافتند

 

*******

الحوار: الجزء الاول
محمد: سلام.
محمد: مرحباً.
تاجر: سلام. بفرمائيد. خوش آمديد.
التاجر: مرحباً. تفضّلوا. اهلاً وسهلاً.
محمد: قيمت آن فرش کوچک چند است؟
محمد: کم سعر ذلک السجاد الصغير؟
تاجر: کدام فرش؟ آن فرش قرمز کوچک؟
التاجر: أيّ سجاد؟ ذلک السجاد الاحمر الصغير؟
محمد: نه. اين فرش، اين که مثل يک تابلوی نقاشی است.
محمد: لا. هذا السجاد، هذا الذي هو مثل لوحة رسم.
تاجر: بله. آن يک تابلو فرش است. قيمتش دو ميليون تومان است.
التاجر: نعم. ذلک لوحة سجاد. سعره مليونا تومان.
محمد: دو ميليون تومان؟
محمد: مليونا تومان؟
تاجر: بله. آن فرش از ابريشم است. هنرمندان تبريزی آن را بافته اند.
التاجر: نعم. ذلک السجاد من الحرير. حاکه الفنانون من مدينة تبريز.

*******

نستمع الی الحوار باللغة الفارسية فقط.
محمد: سلام.
تاجر: سلام. بفرمائيد. خوش آمديد.
محمد: قيمت آن فرش کوچک چند است؟
تاجر: کدام فرش؟ آن فرش قرمز کوچک؟
محمد: نه. اين فرش، اين که مثل يک تابلوی نقاشی است.
تاجر: بله. آن يک تابلو فرش است. قيمتش دو ميليون تومان است.
محمد: دو ميليون تومان؟
تاجر: بله. آن فرش از ابريشم است. هنرمندان تبريزی آن را بافته اند.

*******

المفردات: الجزء الثاني
غالي جداً
مليون
جميل
متحف
قمة في الابداع
متحف رسوم
رخيص
يحوکون
تعال
معي


خيلی گران
يک ميليون
زيبا
موزه
شاهکار
موزه نقاشی
ارزان
می بافند
بيا
با من

 

*******

نستمع الآن الی الجزء الثاني من الحوار.
محمد: خيلی گران است. اما واقعا زيباست. يک شاهکار است.
محمد: غالي جداً. جميل حقاً. قمة في الابداع.
تاجر: البته فرشهای ارزان هم داريم. با من بيا.
التاجر: طبعاً لدينا بعض السجاد الرخيص أيضاً. تعال معي.
محمد: اين فرشها هم بسيار زيباست.
محمد: هذه السجاجيد أيضاًَ جميلة جداً.
تاجر: اين فرش يک ميليون تومان است. اين هم از ابريشم است.
التاجر: هذا السجاد بمليون تومان. هذا أيضاً من الحرير.
محمد: اين هم فرش تبريز است؟
محمد: هذا أيضاً سجاد تبريز؟
تاجر: نه. اين فرش کاشان است. فرش کاشان هم مثل فرش تبريز خوب وزيباست.
التاجر: لا. هذا سجاد کاشان. سجاد کاشان أيضاً جيد وجميل مثل سجاد تبريز.
محمد: فروشگاه شما مثل موزه نقاشی است.
محمد: متجرکم يشبه متحفَ رسوم.
تاجر: هنرمندان ايرانی فرشهای زيبايی می بافند.
التاجر: الفنانون الايرانيون يحوکون سجاجيد جميلة.

*******

تکرر الحوار باللغة الفارسية فقط.
محمد: خيلی گران است. اما واقعا زيباست. يک شاهکار است.
تاجر: البته فرشهای ارزان هم داريم. با من بيا.
محمد: اين فرشها هم بسيار زيباست.
تاجر: اين فرش يک ميليون تومان است. اين هم از ابريشم است.
محمد: اين هم فرش تبريز است؟
تاجر: نه. اين فرش کاشان است. فرش کاشان هم مثل فرش تبريز خوب وزيباست.
محمد: فروشگاه شما مثل موزه نقاشی است.
تاجر: هنرمندان ايرانی فرشهای زيبايی می بافند.

*******

 

 

تعلّم الفارسية

*     تعلّم الفارسية 54


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته، يسرنا اللقاء بکم في حلقة أخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلم الفارسية". في هذه الحلقة سيتواصل الحوار بين زميلنا محمد وتاجر السجاد الايرانية. حيث يمعن محمد النظر هذه المرة في سجادة کبيرة ذات الوان زاهية کثيرة، فيتوجه اليه التاجر ليقدم له بعض الايضاحات. إذنْ دعونا نستمع أولاً الی المفردات التي سيستخدمها محمد والتاجر في الحوار بينهما... لکن بعد فاصل قصير.
المفردات: الجزء الاول


للتصدير
بلاد
باليد
نحن نرسل
فنـّان
سجاد ايراني
فنـّانون
جيّد
معمل
افضل
معامل
تصميم
يوجد
جميل
إذنْ
الناس
طبعاً
يحوکون
غالي
کثير
أغلی
أکثر
صحيح
لون
الوان


برای صادرات
کشور
با دست
ما می فرستيم
هنرمند
فرش ايرانی
هنرمندان
خوب
کارخانه
بهترين
کارخانه ها
نقشه
هست
قشنگ
پس
مردم
البته
می بافند
گران
زياد
گران تر
بيشتر
درست است
رنگ
رنگها

 

*******

إذنْ نستمع الآن الی الجزء الاول من الحوار.
تاجر: اين فرشها برای صادرات است. ما اين فرشها را به اروپا می فرستيم.
التاجر: هذه السجادات للتصدير. نحن نرسل هذه السجادات الی اوروبا.
محمد: در کشور من هم فرش ايرانی معروف است.
محمد: في بلادي أنا أيضاً السجاد الايراني معروف.
تاجر: البته! فرش ايرانی بهترين فرش دنيا است. نقشه فرش ايرانی بسيار قشنگ است.
التاجر: طبعاً! السجاد الايراني أفضل سجاد في الدنيا. تصميم السجاد الايراني جميل جداً.
محمد: مردم ايران با دست فرش می بافند؟
محمد: الناس في ايران يحوکون السجاد باليد؟
تاجر: بله. هنرمندان ايرانی با دست فرش می بافند. کارخانه های فرش هم در ايران هست.
التاجر: نعم. الفنانون الايرانيون يحيکون السجاد باليد. توجد في ايران معامل للسجاد أيضاً.
محمد: پس در کارخانه هم فرش می بافند.
محمد: اذن يحيکون السجاد في المعمل أيضاً.
تاجر: بله. البته فرش دست باف گران تر است.
التاجر: نعم. طبعاً السجاد المحاک باليد أغلی.
محمد: درست است. اين فرشها رنگهای زيادی دارند. جالب است.
محمد: صحيحٌ. لهذه السجادات الوان کثيرة. رائع.

*******

المفردات: الجزء الثاني


ما أروعه!
خمسون
مائة
خمسون لونا
مائة لون
لهذا السبب
لوحة رسم
من أقدم
متحف
متحف للسجاد
ثلاثة الآف سنة
أب
جدّ
حائک سجاد


چه جالب
پنجاه
صد
پنجاه رنگ
صد رنگ
به همين خاطر
تابلو نقاشی
از قديمی ترين
موزه
موزه فرش
سه هزار ساله
پدر
پدر بزرگ
فرش باف

 

*******

نستمع الآن الی الجزء الثاني من الحوار.
تاجر: اين فرش پنجاه رنگ دارد. آن فرش 100 رنگ دارد.
التاجر: لهذه السجادة خمسون لونا. لتلک السجادة مائة لون.
محمد: صد رنگ؟ چه جالب! به همين خاطر اين فرشها مثل تابلوی نقاشی هستند؟
محمد: مائة لون؟ ما أروعه! لهذا السبب تبدو السجاد کلوحة رسم؟
تاجر: بله. هنرمندان ايرانی از قديم فرشهای زيبا وقشنگی می بافند.
التاجر: نعم. الفنانون الايرانيون يحوکون سجادات جميلة منذ القدم.
محمد: اين هنر خيلی قديمی است؟
محمد: هذا الفن قديم جداً؟
تاجر: بله. قديمی ترين فرش ايران در موزه فرش 3000 ساله است.
التاجر: نعم. أقدم سجاد ايرانی في المتحف يعود الی ما قبل ثلاثة آلاف سنة.
محمد: تو هم می توانی فرش ببافی؟
محمد: أنت أيضاً تستطيع أن تحوک سجاداً؟
تاجر: بله. پدر و پدر بزرگ من فرش باف بودند. من هم می توانم فرش ببافم.
التاجر: نعم. أبي وجدي کانا حائکي سجاد. أنا أيضاً أستطيع أن أحوک سجاداً.

*******

نعيد الحوار مرة اخری باللغة الفارسية.
تاجر: اين فرشها برای صادرات است. ما اين فرشها را به اروپا می فرستيم.
محمد: در کشور من هم فرش ايرانی معروف است.
تاجر: البته! فرش ايرانی بهترين فرش دنيا است. نقشه فرش ايرانی بسيار قشنگ است.
محمد: مردم ايران با دست فرش می بافند؟
تاجر: بله. هنرمندان ايرانی با دست فرش می بافند. کارخانه های فرش هم در ايران هست.
محمد: پس در کارخانه هم فرش می بافند.
تاجر: بله. البته فرش دست باف گران تر است.
محمد: درست است. اين فرشها رنگهای زيادی دارند. جالب است.

*******

تاجر: اين فرش پنجاه رنگ دارد. آن فرش 100 رنگ دارد.
محمد: صد رنگ؟ چه جالب! به همين خاطر اين فرشها مثل تابلوی نقاشی هستند؟
تاجر: بله. هنرمندان ايرانی از قديم فرشهای زيبا وقشنگی می بافند.
محمد: اين هنر خيلی قديمی است؟
تاجر: بله. قديمی ترين فرش ايران در موزه فرش 3000 ساله است.
محمد: تو هم می توانی فرش ببافی؟
تاجر: بله. پدر و پدر بزرگ من فرش باف بودند. من هم می توانم فرش ببافم.

*******

 

 

 

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 55


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته. لقاء جديد وحلقة جديدة من برنامجکم، اعزاءنا المستمعين "تعلّم الفارسية" في هذه الحلقة سنتعرف علی مدينة وبحيرة ايرانيتين، وهما "مدينة اروميّة" و"بحيرة اروميّة"، وذلک من خلال حوار بين محمد وزميله سامان، وهو من أهالي اروميّة.
المفردات: الجزء الاول


بحيرة
بحيرة اروميّة
قرب
کبير
اکبر
عطلة
صيد الاسماک
تذهب
سمک
ليس فيه أسماک
ماء مالح
ما أروعه!
هناک
طير
طيور
لا يوجد
جنب
دائماً
يعيشون
يذهبون
مدة
يبقون
مکسو بالخضرة
شجر
بستان
فاکهة
مملوء من


درياچه
درياچه اروميه
نزديک
بزرگ
بزرگتر
تعطيلات
ماهيگيری
می روی
ماهی
ماهی ندارد
آب شور
چه جالب!
آنجا
پرنده
پرنده ها
وجود ندارد
کنار
هميشه
زندگی می کنند
می روند
مدتی
می مانند
سرسبز
درخت
باغ
ميوه
پر از

 

*******

نستمع الآن الی الحوار: الجزء الاول.
محمد: تو اهل تهران هستی؟
محمد: أنت من أهالي طهران؟
سامان: نه. من أهل اروميه هستم.
سامان: لا. أنا من أهالي اروميّة.
محمد: اروميه کجاست؟
محمد: أين اروميّة؟
سامان: در شمال غرب ايران. نزديک تبريز. درياچه اروميه خيلی معروف است.
سامان: في شمال غربي ايران. قرب تبريز. بحيرة اروميّة معروفة جداً.
محمد: درياچه اروميه نزديک شهر اروميه است؟
محمد: بحيرة اروميّة قريبة من مدينة اروميّة؟
سامان: بله. درياچه اروميه بزرگترين درياچه ايران است.
سامان: نعم. "بحيرة اروميّة" أكبر بحيرة ايرانية.

*******

نستمع الآن الی الجزء الثاني من الحوار.
محمد: لابد در تعطيلات برای ماهيگيری به آنجا می روی!
محمد: بالطبع سيذهب الی هناک في العطلة لصيد الاسماک!
سامان: نه درياچه اروميه ماهی ندارد. چون آب آن خيلی شور است.
سامان: لا. ليس في بحيرة اروميّة سمک.لان ماؤها مالح جداً.
محمد: چه جالب! يعنی آنجا اصلاً ماهی وپرنده وجود ندارد؟
محمد: ما أروعه! يعني لا يوجد هناک اصلا سمک وطيور؟
سامان: نه. ماهی ندارد. ولی پرنده های زيادی کنار درياچه هستند.
سامان: لا. ليس فيها سمک. لکن توجد طيور کثيرة جنب البحيرة.
محمد: آن پرنده ها هميشه کنار درياچه زندگی می کنند؟
محمد: تلک الطيور تعيش دائماً جنب البحيرة؟
سامان: نه. وقتی از شمال به جنوب يا از جنوب به شمال می روند، مدتی کنار درياچه می مانند.
سامان: لا عندما تذهب من الشمال الی الجنوب او من الجنوب الی الشمال، تبقی مدة جنب البحيرة.
محمد: اطراف درياچه سرسبز است؟
محمد: اطراف البحيرة مکسوة بالخضرة؟
سامان: بله. خيلی سرسبز است. پر از درخت وباغ های ميوه است.
سامان: نعم. مکسوة بالخضرة کثيراً. ومملوءة بالاشجار وبساتين الفواکة.

*******

نعيد الحوار باللغة الفارسية.
محمد: تو اهل تهران هستی؟
سامان: نه. من أهل اروميه هستم.
محمد: اروميّه کجاست؟
سامان: در شمال غرب ايران. نزديک تبريز. درياچه اروميه خيلی معروف است.
محمد: درياچه اروميه نزديک شهر اروميه است؟
سامان: بله. درياچه اروميه بزرگترين درياچه ايران است.

*******

محمد: لابد در تعطيلات برای ماهيگيری به آنجا می روی!
سامان: نه درياچه اروميه ماهی ندارد. چون آب آن خيلی شور است.
محمد: چه جالب! يعنی آنجا اصلاً ماهی وپرنده وجود ندارد؟
سامان: نه. ماهی ندارد. ولی پرنده های زيادی کنار درياچه هستند.
محمد: آن پرنده ها هميشه کنار درياچه زندگی می کنند؟
سامان: نه. وقتی از شمال به جنوب يا از جنوب به شمال می روند، مدتی کنار درياچه می مانند.
محمد: اطراف درياچه سرسبز است؟
سامان: بله. خيلی سرسبز است. پر از درخت وباغ های ميوه است.

*******

 

 

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 56


حضرات الاخوة والاخوات المستمعين، سلام من الله عليكم. أهلاً بكم في حلقة جديدة من برنامج "تعلّم الفارسية". الجديد في هذه الحلقة: مفردات، وعبارات نتعلّمها خلال حوار، بين محمد وزميله سامان، حول بحيرة أرومية وطبيعتها الخلابة.
المفردات: الجزء الاول


وكالة السياحة الايرانية
الوكالات
أنا أستطيع
أذهب
مسافرون
ايرانيون
أجنبي
أجانب
مسافرون كثيرون
كلّ عام
بحيرة اروميّة
إنـّهم يأتون
مشاهدة
مناظر جميلة
هم يذهبون
استفادة
الماء المالح
مرض
امراض
مفيد
هناك
فندق
فنادق
شاطيء البحيرة
مليء بـ
صيف


آژانس ايرانگردى
آژانس ها
من مى توانم
بروم
مسافران
ايرانيها
خارجى
خارجى ها
مسافران زياد
هر سال
درياچه اروميّه
آنها مى آيند
ديدن
مناظر زيبا
آنها مى روند
استفاده
آب شور
بيمارى
بيمارى ها
سودمند
آنجا
هتل
هتل ها
ساحل درياچه
پر از
تابستان

 

*******

والآن نستمع الى الجزء الاول من حوار الزميلين، محمد وسامان:
محمد: آيا من مى توانم با آژانس هاى ايرانگردی به اروميّه بروم؟
محمد: هل يمكنني أن أذهبَ الى ارومية بواسطة وكالات السياحة الايرانية؟
سامان: بله. مسافران ايرانى وخارجى ِ زيادى هر سال به اروميّه مى آيند.
سامان: نعم يأتي إلى أرومية كل عام مسافرون كثيرون ايرانيون وأجانب.
محمد: براى چه به آنجا مى روند؟
محمد: لِمْ يذهبون الى هناك؟
سامان: براى ديدن. مناظر زيبا واستفاده از آب شور درياچه به آنجا می روند. اين آب برای درمان بيماريهای مختلف سودمند است.
سامان: يذهبون الى هناك لمشاهدة المناظر الجميلة والاستفادة من ماء البحيرة المالح. هذا الماء مفيد لمعالجة الامراض المختلفة.
محمد: پس مسافران از آب شور درياچه استفاده می كنند.
محمد: إذاً يستفيد المسافرون من ماء البحيرة المالح.
سامان: بله. در تابستان هتلهاى ساحل درياچه پر از مسافران ايرانى وخارجى است.
سامان: نعم. الفنادق الواقعة على شاطيء البحيرة مليئة في الصيف بالمسافرين الايرانيين والأجانب.

*******


والآن نستمع الى الجزء الثاني من المفردات ثم الى بقية الحوار، بين محمد وزميله سامان:


أيّ شي؟
آخر
هو عنده
كم
جُزُر
نحن نستطيع أن نذهب
قرية
لا يعيش أحد هناك
أحبّ أن أرى
رؤوف
العطلة الصيفية
ربما آتي


چه چيز؟
ديگر
او دارد
چند
جزيره ها
ما مى توانيم برويم
روستا
هيچكس در آنجا زندگى نمى كند
دوست دارم ببينم
مهربان
تعطيلات تابستان
شايد بيايم

 

*******

والآن نستمع الى بقية الحوار، بين محمد وسامان:
محمد: آيا اين درياچه چيز جالب ديگرى دارد؟
محمد: هل لهذه البحيرة شيء لافت آخر؟
سامان: بله. اين درياچه چند جزيره بسيار زيبا دارد.
سامان: نعم، في هذه البحيرة عدد من الجزر الجميلة جداً.
محمد: آيا مى توانيم به آن جزيره ها برويم؟
محمد: هل نستطيع أن نذهب الى تلك الجزر؟
سامان: بله، در بعضى از اين جزيره ها چند روستا وجود دارد، ودر بعضى از آنها هيچ كس زندگى نمى كند.
سامان: نعم، في بعض هذه الجزر يوجد عدد من القرى، وفي بعضها لا يعيش أحد.
محمد: خيلى دوست دارم آنجا را ببينم.
محمد: أحبّ كثيراً أنْ أرى ذلك المكان.
سامان: در تعطيلات تابستان به اروميه بيا.
سامان: في العطلة الصيفية تعال الى ارومية.
محمد: شايد با دوستم بيايم وشايد تنها بيايم.
محمد: ربما آتي مع صديقي، وربما آتي وحدي.

*******


مرة اخرى نستمع الى الحوار بين محمد وزميله سامان، باللغة الفارسية فقط.
محمد: آيا من مى توانم با آژانس هاى ايرانگردی به اروميّه بروم؟
سامان: بله. مسافران ايرانى وخارجى ِ زيادى هر سال به اروميّه مى آيند.
محمد: براى چه به آنجا مى روند؟
سامان: براى ديدن. مناظر زيبا واستفاده از آب شور درياچه به آنجا می روند. اين آب برای درمان بيماريهای مختلف سودمند است.
محمد: پس مسافران از آب شور درياچه استفاده می كنند.
سامان: بله. در تابستان هتلهاى ساحل درياچه پر از مسافران ايرانى وخارجى است.

*******


محمد: آيا اين درياچه چيز جالب ديگرى دارد؟
سامان: بله. اين درياچه چند جزيره بسيار زيبا دارد.
محمد: آيا مى توانيم به آن جزيره ها برويم؟
سامان: بله، در بعضى از اين جزيره ها چند روستا وجود دارد، ودر بعضى از آنها هيچ كس زندگى نمى كند.
محمد: خيلى دوست دارم آنجا را ببينم.
سامان: در تعطيلات تابستان به اروميه بيا.
محمد: شايد با دوستم بيايم وشايد تنها بيايم.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 57


السلام عليكم ورحمة الله تعالى وبركاته نحييكم اطيب تحية مع حلقة اخرى من برنامج "تعليم الفارسية" حيث سنتعلم من خلال هذا البرنامج مفردات وعبارات جديدة تأتي ضمن حوار بين الجانبين محمد وعلي بخصوص هدية ينوي محمد شراءها لوالدته وهي كما علمنا في الحلقة السابقة عازمة على القيام بسفرة الى ايران مع والد علي، ترى ما هي هذه الهدية الثمينة ولماذا يفضلها محمد، الاجابة سنحصل عليها بعد تعلم المفردات الجديدة والاستماع الى الحوار.


اشتري، اخذ
اود ان اشتري
ربما، لعل
ربما يكون
انت تشتري
تريد ان تشتري
ماذا
امك
يحب، تحب
طباخ
لا يستهلكون
غالي
لان
جيد
نعم
احسن
الناس
بلاد
جداً
كثير
أين
هم يزرعون
هم يحصلون علی
زهرة
زهرة الزعفران
صحيح
وريقة
عود الزعفران
انتاج
شاق
قول
الكلام عنه
سهل
انت تقول
زراعة
عمل
لـ


مي گيرم
دوست دارم بگيرم
شايد
شايد باشد
تو می گيری
می خواهی بگيری
چه
مادرت
علاقمند است
آشپز
مصرف نمی كنند
گران
چون
خوب
آری، آره
بهترين
مردم
كشور
خيلی
زياد
كجا
آنها می كارند
آنها به دست می آورند
گل
گل زعفران
درست است
پر
پر زعفران
توليد
سخت
گفتن
گفتنش
آسان
تو می گويی
كشاورزی
كار
برای

 

*******

اما الآن مستمعينا ومستمعاتنا نستمع الى الحوار الذي دار بين محمد وصديقه علي:
محمد: دوست دارم برای مادرم هديه جالب بگيرم.
محمد: اود ان اشتري هدية رائعة لأمي.
علی: چه می خواهی بگيری مادرت به چه چيز علاقمند است؟
علي: ماذا تريد ان تشتري ماذا تحب امك؟
محمد: مادرم اشپز ماهری است شايد زعفران هديه مناسبی باشد.
محمد: امي طباخة ماهرة ربما يكون الزعفران هدية مناسبة.
علی: آره خيلی خوبه زعفران ايران بهترين زعفران دنياست.
علي: نعم جيد جداٌ زعفران ايران احسن زعفران في العالم.
محمد: بله خوب است مردم كشور ما زعفران زياد مصرف نمی كنند چون خيلی ‌گران است.
محمد: نعم جيد الناس في بلادنا لا يستهلكون الزعفران كثيراٌ لانه غالي جداً.
علی: خوب پس بهترين هديه زعفران خراسان است.
علي: حسناً اذن احسن هديه زعفران خراسان.
محمد: خراسان كجاست؟
محمد: أين خراسان؟
علی: در شمال شرق ايران كشاورزان خراسانی زعفران هم می كارند.
علي: في شمال شرق ايران المزارعون الخراسانيون يزرعون الزعفران ايضاً.
محمد: زعفران را از گل زعفران به دست می آورند درست است؟
محمد: يحصلون علی الزعفران من زهرة الزعفران صحيح؟
علی: بله انها زعفران می كارند ودر وسط هر گل سه پر زعفران وجود دارد.
علي: نعم هم يزرعون الزعفران وفي وسط كل زهرة توجد ثلاث وريقات من الزعفران.
محمد: پس توليد زعفران خيلی سخت نيست.
محمد: اذن انتاج الزعفران ليس شاقاً جداً.
علی: نه نه گفتنش آسان است اما توليدش كار بسيار سختی است.
علي: لا لا الكلام عنه سهل لكن انتاجه عمل شاق جداً.
محمد: بله درست می گويی پس زعفران هديه مناسبی برای مادرم است.
محمد: نعم صحيح ما تقول اذن الزعفران هدية مناسبة لامي.

*******

اهلاً بكم من جديد ما زلتم تتابعون برنامج تعليم الفارسية من اذاعة طهران صوت الجمهورية الاسلامية في ايران، احييكم اطيب تحية استمعتم الى الحوار الذي دار بين محمد وصديقه علي، الان نستمع ثانية الى هذا الحوار لكن بالفارسية فقط.
محمد: دوست دارم برای مادرم هديه جالب بگيرم.
علی: چه می خواهی بگيری مادرت به چه چيز علاقمند است؟
محمد: مادرم اشپز ماهری است شايد زعفران هديه مناسبی باشد.
علی: آره خيلی خوبه زعفران ايران بهترين زعفران دنياست.
محمد: بله خوب است مردم كشور ما زعفران زياد مصرف نمی كنند چون خيلی ‌گران است.
علی: خوب پس بهترين هديه زعفران خراسان است.
محمد: خراسان كجاست؟
علی: در شمال شرق ايران كشاورزان خراسانی زعفران هم می كارند.
محمد: زعفران را از گل زعفران به دست می آورند درست است؟
علی: بله انها زعفران می كارند ودر وسط هر گل سه پر زعفران وجود دارد.
محمد: پس توليد زعفران خيلی سخت نيست.
علی: نه نه گفتنش آسان است اما توليدش كار بسيار سختی است.
محمد: بله درست می گويی پس زعفران هديه مناسبی برای مادرم است.

*******

 

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 58


حلقة جديدة من هذا البرنامج، ولقاء جديد اعزائي المستمعين، لنتعلم معاً مفردات وعبارات جديدة باللغة الفارسية. في هذه الحلقة سنتعلم مفردات تتعلق بحفلات التأبين والعزاء في ايران، من خلال حوار دار بين محمد وصديقه حميد.
المفردات: الجزء الاول


أنت تعمل
تريد أن تعمل
برنامج
لديك برنامج
غداً
أنا أذهب
أريد أن أذهب
ما الخبر؟
صلاة
وقت الصلاة
مجلس تأبين
والد
صديقي
توفي
رحمه الله
ثلاثة
ثالث
سبعة
سابع
اربعون
اربعينية
مجالس عزاء
نقيم


تو كار مى كنى
مى خواهى كار كنى
برنامه
برنامه دارى
فردا
من مى روم
مى خواهم بروم
چه خبر است؟
نماز
وقت نماز
مجلس ختم
پدر
دوستم
از دنيا رفت
خدا رحمتش كند
سه
سوم
هفت
هفتم
چهل
چهلم
مجالس سوگوارى
برگزار مى كنيم

 

*******

نستمع الآن اعزائي المستمعين الى الجزء الاول من الحوار:
محمد: سلام فردا مى خواهى چه كار كنى؟ برنامه اى دارى؟
محمد: مرحباً غداً... ماذا تريد أن تفعل؟ لديك برنامج؟
حميد: سلام، فردا بعد ازظهر مى خواهم به مسجد بروم.
حميد: مرحباً. غداً، بعد الظهر، أريد أن أذهب الى المسجد.
محمد: بعد ازظهر در مسجد چه خبر است! آن وقت كه وقت نماز نيست!
محمد: بعد الظهر .. ما الخبر في المسجد؟ ذلك الوقت ليس وقت الصلاة.
حميد: براى مجلس ختم پدر دوستم به مسجد مى روم، پدر دوستم سه روز قبل از دنيا رفت.
حميد: أذهب الى المسجد لحضور مجلس تأبين والد صديقي. والد صديقي توفـّي قبل ثلاثة ايام.
محمد: خدا رحمتش كند. پس براى مجلس ختم به مسجد مى روى!
محمد: رحمه الله. إذنْ تذهب الى المسجد لحضور مجلس تأبين!
حميد: بله. ما در روز سوم و هفتم و چهلم براى افراد فوت شده، مراسم سوگوارى برگزار مى كنيم.
حميد: نعم نحن في اليوم الثالث والسابع والاربعين نقيم مجالس عزاء للمتوفين.

*******

المفردات: الجزء الثاني


نقيم مجلسا
أن نقيم مجلسا
ماذا تفعلون؟
الناس
يتلون القرآن
يستمعون
حديث
خطيب
ديني
ملابس سوداء
ترتدون
نحن نرتدي
أقارب
مواساة
نواسي


مجلس مى گيريم
مجلس بگيريم
چه كار می كنيد؟
مردم
قرآن مى خوانند
گوش مى كنند
صحبت
سخنران
مذهبی
لباس هاى مشكى
مى پوشيد
ما مى پوشيم
نزديكان
همدردى
همدردى مى كنيم

 

*******

استمعنا الى الجزء الثاني من المفردات والآن الى الجزء الثاني من الحوار.
محمد: در مراسم سوگواری چه كار می كنيد؟
محمد: ماذا تفعلون في مراسم العزاء؟
حميد: مردم در مسجد قرآن می خوانند و به صحبتهای سخنران مذهبی گوش می كنند.
حميد: الناس في المسجد يتلون القرآن ويستمعون الى حديث الخطيب الديني.
محمد: آيا لباس های مشكی هم می پوشيد؟
محمد: هل ترتدون ملابس سوداء أيضاً؟
حميد: بله. لباس مشكی می پوشيم و با نزديكان فرد فوت شده، همدردی می كنيم.
حميد: نعم. نرتدي ملابس سوداء ونواسي أقارب المتوفى.

*******

قبل الختام نستمع مرة اخرى الى الحوار باللغة الغارسية.
محمد: سلام فردا مى خواهى چه كار كنى؟ برنامه اى دارى؟
حميد: سلام، فردا بعد ازظهر مى خواهم به مسجد بروم.
محمد: بعد ازظهر در مسجد چه خبر است! آن وقت كه وقت نماز نيست!
حميد: براى مجلس ختم پدر دوستم به مسجد مى روم، پدر دوستم سه روز قبل از دنيا رفت.
محمد: خدا رحمتش كند. پس براى مجلس ختم به مسجد مى روى!
حميد: بله. ما در روز سوم و هفتم و چهلم براى افراد فوت شده، مراسم سوگوارى برگزار مى كنيم.

*******

محمد: در مراسم سوگواری چه كار می كنيد؟
حميد: مردم در مسجد قرآن می خوانند و به صحبتهای سخنران مذهبی گوش می كنند.
محمد: آيا لباس های مشكی هم می پوشيد؟
حميد: بله. لباس مشكی می پوشيم و با نزديكان فرد فوت شده، همدردی می كنيم.

*******

 

 

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 59


تحية وأهلاً و مرحباً بکم أعزاءنا المستمعين في حلقة اخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة أيضاً، سنتعلم مفردات و عبارات جديدة باللغة الفارسية، من خلال حوار بين صديقنا محمد وسائق سيارة اجرة، حول صناعة السيارات في ايران واهمها سيارة "سمند" المحلية الصنع والتي تعرف بالسيارة الوطنية.
المفردات: الجزء الاول


يبدو کان
بنفسهم
سيارة
ينتجون
سيارتکم
صحيح؟
أسبوع
إنتاج
ماضي
سيارة
أنا أشتريت
لا ننتج
کان لک
کان لي
30منذ ثلاثين سنة
سائق تکسي
الايرانيون


مثل اينکه
خودشان
ماشين
توليد می کنند
ماشينتان
درست است؟
هفته
توليد
گذشته
خودرو
من خريدم
توليد نمی کنيم
داشتی
داشتم
30 سال است
راننده تاکسی
ايرانيها

 

*******

نستمع الآن اعزائي المستمعين الى الجزء الاول من الحوار:
محمد: مثل اينکه ماشينتان جديد است.
محمد: تبدو سيارتکم و کأنها جديدة.
راننده: بله. هفته گذشته اين تاکسی را خريدم.
سائق: نعم. إشتريتُ هذا التکسي الأسبوع الماضي.
محمد: قبلا هم ماشين سمند داشتی؟
محمد: کانت لک سيارة سمند في السابق أيضاً؟
راننده: نه. قبلا پيکان داشتم. من 30 سال است که راننده تاکسی هستم.
سائق: لا. کانت لي بيکان سابقاً. انا سائق تکسي منذ ثلاثين سنة.
محمد: ماشين پيکان را هم ايرانيها خودشان توليد می کنند. درست است؟
محمد: سيارة بيکان ينتجها الايرانيون بأنفسهم. صحيح؟
راننده: بله. پيکان توليد ايران است. اما الان اين خودرو را توليد نمی کنيم.
سائق: نعم. سيارة بيکان من إنتاج ايراني. أما الآن لا ننتج هذه السيارة.

*******

المفردات: الجزء الثاني


أنا أشاهد
أکثر من
ثلاثون
موديل
ما کنت أعلم
سيارة جيدة
جميل
حديث
خارج ايران
نحن ننتج
مصنع
مصنع سمند
يوجد
صناعة
الصناعة الايرانية
الشرق الاوسط
متقدم


من می بينم
بيشتر از
(30) سی
مدل
نمی دانستم
خودروی خوب
زيبا
مدرن
خارج از ايران
ما توليد می کنيم
کارخانه
کارخانه ی سمند
هست
صنعت
صنعت ايران
خاورميانه
پيشرفته

 

*******

استمعنا الى الجزء الثاني من المفردات والآن الى الجزء الثاني من الحوار.
محمد: پيکان يک ماشين قديمی است. الآن در ايران ماشينهای جديدی می بينم.
محمد: بيکان سيارة قديمة. الآن أشاهد سيارات جديدة في ايران.
راننده: بله. ايران ماشينهای مختلفي توليد می کند. بيشتر از سی مدل ماشين.
سائق: نعم. ايران تنتج سيارات مختلفة. أکثر من ثلاثين موديل سيارة.
محمد: 30 مدل؟ نمی دانستم.
محمد: ثلاثين موديلا؟ ما کنتُ أعلم.
راننده: بله. اما سمند خودروی خوبی است. کاملاً ايرانی است.
سائق: نعم. اما سمند سيارة جيدة. إيرانية تماماً.
محمد: سمند زيباست. يک ماشين مدرن است.
محمد: سمند جميلة. سيارة حديثة.
راننده: بله. ما خارج از ايران هم خودروی سمند توليد می کنيم. در سوريه.
سائق: نعم. نحن ننتج سيارة سمند خارج ايران ايضاً. في سوريا.
محمد: يعنی در سوريه هم کارخانه ی سمند هست؟
محمد: يعنی يوجد مصنع سمند في سوريا أيضاً؟
راننده: بله. صنعت ايران در خاورميانه پيشرفته است.
سائق: نعم الصناعة الايرانية متقدمة في الشرق الاوسط.

*******

نعيد الحوار مرة واحدة و باللغة الفارسية.
محمد: مثل اينکه ماشينتان جديد است.
راننده: بله. هفته گذشته اين تاکسی را خريدم.
محمد: قبلا هم ماشين سمند داشتی؟
راننده: نه. قبلا پيکان داشتم. من 30 سال است که راننده تاکسی هستم.
محمد: ماشين پيکان را هم ايرانيها خودشان توليد می کنند. درست است؟
راننده: بله. پيکان توليد ايران است. اما الان اين خودرو را توليد نمی کنيم.

*******

محمد: پيکان يک ماشين قديمی است. الآن در ايران ماشينهای جديدی می بينم.
راننده: بله. ايران ماشينهای مختلفی توليد می کند. بيشتر از سی مدل ماشين.
محمد: 30 مدل؟ نمی دانستم.
راننده: بله. اما سمند خودروی خوبی است. کاملاً ايرانی است.
محمد: سمند زيباست. يک ماشين مدرن است.
راننده: بله. ما خارج از ايران هم خودروی سمند توليد می کنيم. در سوريه.
محمد: يعنی در سوريه هم کارخانه ی سمند هست؟
راننده: بله. صنعت ايران در خاورميانه پيشرفته است.

*******

 

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية60


السلام عليكم ورحمة الله تعالى وبركاته، نرحب بكم اجمل ترحيب في هذه الحلقة من برنامجكم "تعلّم الفارسية". نستمع في هذه الحلقة الى حوار بين الزميلين محمد وحميد حول أحد المتنزهات في شمال طهران وهو متنزه "دربند" الذي يقع بين سلسلة جبال شاهقة يجرى من خلالها نهر وعلى جانبيه مقاه ومطاعم عديدة يرتادها الناس في مختلف فصول السنة للتنزه والتمتع بطبيعته الخلابة.
المفردات: الجزء الاول


تأتي
حديقة
من أين
ليس له
أعلى
جبل
متنزه
جميل
جيد
خلاّب
ملفت
نهر
هناك
يجري
يوجد
جميل جداً
نعم
جانبان
مطعم
بضع ساعات
كثير
جوّ جيد
تجلس
بارد
تستطيع ان تجلس
تتناول
تستطيع أن تتناول
تستلذ


مى آيى
پارک
از كجا
ندارد
بالاتر
كوه
تفريحگاه
زيبا، قشنگ
خوب
با صفا
ديدنی
رودخانه
آنجا
می گذرد
هست
خيلی زيبا
آره
دو طرف
رستوران
چند ساعت
زياد
هوای خوب
می نشينی
خنک
می توانی بنشينی
می خوری
می توانی بخوری
لذت می بری

 

*******

استمعنا الى المفردات والان الى الجزء الاول من الحوار.
محمد: سلام حميد! از کجا می آيی؟
محمد: مرحباً حميد! من أين تأتي؟
حميد: از دربند.
حميد: من دربند.
محمد: دربند کجاست؟
محمد: أين دربند؟
حميد: در شمال تهران بعد از ميدان تجريش يک تفريحگاه خوب و ديدنی است.
حميد: في شمال طهران، بعد ساحة تجريش، هناك متنـّزه جيّد وملفِت.
محمد: آنجا دربند است؟
محمد: هناك دربند؟
حميد: آره. دربند اسم يکی از محله های شمال تهران است.
حميد: نعم. دربند اسمّ لأحد الاحياء في شمال طهران.
محمد: آنجا پارک وجود دارد؟
محمد: هناك حديقة؟
حميد: نه آنجا پارک ندارد. در آنجا مناظر قشنگ و باصفا و يک رودخانه هست که از وسط کوهها می گذرد.
حميد: لا. ليست هناك حديقة. هناك مناظر جميلة وخلابة ونهر يجري وسط الجبال.
محمد: پس خيلی زيباست!
محمد: اذن... جميل جداً!
حميد: بله، دو طرف رودخانه رستورانهای زيادی هست. می توانی چند ساعت آنجا بنشينی و چای بخوری واز هوای خوب و خنک لذت ببری.
حميد: نعم، على جانبي النهر توجد مطاعم كثيرة. تستطيع ان تجلس هناك بضع ساعات وتشرب الشاي وتستلذ بالطقس والبارد.

*******


المفردات: الجزء الثاني


خرير الماء
مُمْتِع
أنا أذهب
الافضل أن أذهب أنا
تلي فريك
أنت تذهب
أعلى الجبل
أسفل
مشياً
أنت تستطيع أن تأتي
متسلق الجبال
أيام العطلة
الصيف
ليالي الصيف
مزدحم
عدد
الناس
أوقات الصباح
رياضة
هم يذهبون
خاصة


صدای آب
لذت بخش
من می روم
خوب است من بروم
تله سی يژ
تو می روی
بالای کوه
پايين
پياده
تو می توانی بيايی
کوهنورد
ايام تعطيل
تابستان
شبهای تابستان
شلوغ
عده ای
مردم
صبحها
ورزش
آنها می روند
به ويژه

 

*******

استمعنا الى الجزء الثاني من المفردات والآن الى الجزء الثاني من الحوار.
محمد: صدای آب رودخانه خيلی لذت بخش است. خوب است من هم يک روز به آنجا بروم.
محمد: خرير مياه النهر مُمْتِع جداً. الافضل أن أذهب أنا أيضاً الى هناك يوماً.
حميد: تله سی يژهم دارد. می توانی با آن به بالای کوه بروی و پياده به پايين بيايی.
حميد: هناك تلي فريك أيضاً. تستطيع أن تصعد بواسطته الى اعلى الجبل وتنزل الى الاسفل مشياً.
محمد: کوهنوردها هم به آنجا می روند؟
محمد: متسلقو الجبال أيضاً... يذهبون الى هناك؟
حميد: آره کوهنوردها هم به آنجا می روند. در ايام تعطيل به ويژه شبهای تابستان آنجا خيلی شلوغ است. عده ای از مردم، صبحها برای ورزش به آنجا می روند.
حميد: نعم. متسلقو الجبال أيضاً يذهبون الى هناك. المكان هناك مزدحم جداً في أيّام العطلة خاصة في ليالي الصيف. عدد من الناس يذهبون الى هناك اوقات الصباح للرياضة.

*******

انتهى الجزء الثاني من الحوار والان نستمع الى الجزئين باللغة الفارسية فقط.
محمد: سلام حميد! از کجا می آيی؟
حميد: از دربند.
محمد: دربند کجاست؟
حميد: در شمال تهران بعد از ميدان تجريش يک تفريحگاه خوب و ديدنی است.
محمد: آنجا دربند است؟
حميد: آره. دربند اسم يکی از محله های شمال تهران است.
محمد: آنجا پارک وجود دارد؟
حميد: نه آنجا پارک ندارد. در آنجا مناظر قشنگ و باصفا و يک رودخانه هست که از وسط کوهها می گذرد.
محمد: پس خيلی زيباست!
حميد: بله، دو طرف رودخانه رستورانهای زيادی هست. می توانی چند ساعت آنجا بنشينی و چای بخوری واز هوای خوب و خنک لذت ببری.

*******

محمد: صدای آب رودخانه خيلی لذت بخش است. خوب است من هم يک روز به آنجا بروم.
حميد: تله سی يژهم دارد. می توانی با آن به بالای کوه بروی و پياده به پايين بيايی.
محمد: کوهنوردها هم به آنجا می روند؟
حميد: آره کوهنوردها هم به آنجا می روند. در ايام تعطيل به ويژه شبهای تابستان آنجا خيلی شلوغ است. عده ای از مردم، صبحها برای ورزش به آنجا می روند.

*******

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
مسجد امام حسین (ع) در دبی

بنیاد  سعدی

نمايندگي ها

آواي قرآن

رادیو سراسری ایران

دیکشنری

www.ifilmtv.ir
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 1838
بازدید امروز : 84
بازدید این صفحه : 382573
بازدیدکنندگان آنلاين : 3
زمان بازدید : 2.1875

صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت