چهارشنبه ٢٦ مهر ١٣٩٦ آشنايي با امارات عربي متحده |فارسي|عربي
 
هنر|صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
>
عنوان
ایران
پل خواجو - اصفهان
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 71


نحييکم اعزاءنا المستمعين الکرام ونرحب بکم أجمل ترحيب في حلقة أخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعليم الفارسية". في الحلقة السابقة تعرّف صديقنا محمد علی احدی مؤسسات تعليم الفارسية للاجانب وهي المؤسسة الايرانية للغات. وفي هذه الحلقة يتعرف محمد علی مؤسسة أخری وهي مؤسسة دهخدا، والتي يتعلّم فيها الراغبون الاجانب اللغة الفارسية علی مختلف المستويات. ولکي نتعرف أيضاً علی هذه المؤسسة، نتابع حواراً بين محمد وطالبة أجنبية تدرس في المؤسسة، لکن بعد تعلّم مفردات الحوار أولاً.
المفردات: الجزء الاول


عذراً
ماذا؟
تتعلّم
کنت
قواعد اللغة
کنتُ
الشعر الحديث
نعم
کم شخص
اليوم
أظنّ
درس
اثنا عشرشخصاً
انتهی
أين؟


ببخشيد
چه چيزی؟
ياد می گيری
بودی
دستور زبان
بودم
شعر نو
آری
چند نفر
امروز
فکر می کنم
کلاس
12 نفر
تمام شد
کجا؟

 

*******

نستمع الآن الی الجزء الاول من الحوار.
محمد: ببخشيد، شما الآن کلاس فارسی بودی؟
محمد: عذراً، کنتَ الآن في صف تعلّم الفارسية؟
دانشجو: آری من امروز دو کلاس فارسی دارم کلاس اول تمام شد.
الطالب: نعم. لي اليوم درسان في الفارسية. وانتهی الدرس الاول.
محمد: در اين کلاس چه چيزی ياد می گيريد.
محمد: ماذا تتعلّمون في هذا الدرس.
دانشجو: اين کلاس دستور زبان فارسی بود. ساعت3 کلاس شعر نو دارم.
الطالب: کان هذا درس قواعد اللغة الفارسية. في الساعة الثالثة يبدأ درس الشعر الحديث.
محمد: در اين کلاس چند نفر هستيد؟
محمد: کم شخصاً أنتم في هذا الدرس؟
دانشجو: فکر می کنم 12 نفر هستيم.
الطالب: أظنّ أننـّا اثنا عشرشخصاً.
محمد: دانشجوهای زبان فارسی اهل کجا هستند.
محمد: من أين هم طلاب اللغة الفارسية؟
دانشجو: آنها آلمانی، ترک، چينی، اسپانيايی، فرانسوی، وانگليسی هستند.
الطالب: هم المانیون واتراک وصينيون واسبان وفرنسيون وبريطانيون.

*******

المفردات: الجزء الثاني


يتعرفون
محب
لو
تختارون
تستطيعون يمکنکم
البعض
يعرفون جيداً، يجيدون
يذهبون
اولئک الذين
کيف؟
محادثة
قراءة


آشنا می شوند
علاقمند
اگر
انتخاب می کنيد
می توانيد
بعضی ها
خوب می دانند
می روند
کسانی که
چطور؟
گفتگو
خواندن

 

*******

والآن نستمع الی الجزء الثاني من الحوار.
محمد: در اين کلاسها آيا دانشجوها با ادبيات فارسی هم آشنا می شوند؟
محمد: في هذه الدروس، هل يتعرف الطلاب علی الادب الفارسي أيضاً؟
دانشجو: بله. البته اگر به ادبيات فارسی علاقمند باشند.
الطالب: نعم، طبعاً اذا کانوا محبين للادب الفارسي.
محمد: پس شما می توانيد درسهايتان را انتخاب کنيد؟
محمد: اذن انتم تستطيعون ان تختاروا دروسکم؟
دانشجو: بله. بعضی ها فارسی خوب می دانند. آنها می توانند به کلاسهای ادبيات بروند وبا سعدی، حافظ، خيام ومولوی آشنا شوند.
الطالب: نعم. البعض يجيدون الفارسية. فهم يستطيعون أن يذهبوا الی دروس الأدب ويتعرفوا علی سعدي وحافظ وخيام ومولوي (جلال الدين الرومي).
محمد: برای کسانی که فارسی نمی دانند چطور؟
محمد: وکيف لاولئک الذين لا يجيدون الفارسية؟
دانشجو: آنها می توانند به کلاسهای گفتگو، دستور زبان فارسی وخواندن بروند.
الطالب: اولئک يستطيعون أن يذهبوا الی درس الحادثه وقواعد اللغة الفارسية والقراءة.

*******

نستمع الی الحوار مرة اخری، لکن هذه المرة باللغة الفارسية فقط.
محمد: ببخشيد، شما الآن کلاس فارسی بودی؟
دانشجو: آری من امروز دو کلاس فارسی دارم کلاس اول تمام شد.
محمد: در اين کلاس چه چيزی ياد می گيريد.
دانشجو: اين کلاس دستور زبان فارسی بود. ساعت3 کلاس شعر نو دارم.
محمد: در اين کلاس چند نفر هستيد؟
دانشجو: فکر می کنم 12 نفر هستيم.
محمد: دانشجوهای زبان فارسی اهل کجا هستند.
دانشجو: آنها آلمانی، ترک، چينی، اسپانيايی، فرانسوی، وانگليسی هستند.

*******

محمد: در اين کلاسها آيا دانشجوها با ادبيات فارسی هم آشنا می شوند؟
دانشجو: بله. البته اگر به ادبيات فارسی علاقمند باشند.
محمد: پس شما می توانيد درسهايتان را انتخاب کنيد؟
دانشجو: بله. بعضی ها فارسی خوب می دانند. آنها می توانند به کلاسهای ادبيات بروند وبا سعدی، حافظ، خيام ومولوی آشنا شوند.
محمد: برای کسانی که فارسی نمی دانند چطور؟
دانشجو: آنها می توانند به کلاسهای گفتگو، دستور زبان فارسی وخواندن بروند.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 72


تحية وأهلاً ومرحباً بکم في حلقة جديدة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". مفردات وعبارات جديدة سنتعلمها في هذه الحلقة من خلال حوار بين صديقنا محمد وبائع البسة مصنوعة من الجلد المدبوغ تشتهر ايران بصناعتها. لأن محمدا ينوي ارسال هدية الی والدته يفضل أن تشتمل علی معطف ومحفظة وقفازات ذات نوعية وجودة عالية. اذنْ نستمع أولاً کما في الحلقات السابقة الی معاني المفردات.
المفردات: الجزء الاول


عذراً
متجر
کم؟
منتوج
معطف
کجا: اين
محفظة
طبعاً
قفازات
ينتجون
حذاء
عدة
جلد مدبوغ
مائتا الف تومان
غالي
مدينة


ببخشيد
فروشگاه
چه قدر؟
محصول
پالتو
کجا
کيف
البته
دستکش
توليد می کنند
کفش
چند
چرم
200 هزار تومان
گران
شهر

 

*******

الآن نستمع الی الحوار الجزء الأول.
محمد: ببخشيد! قيمت اين پالتو چرم چه قدر است؟ 200 هزار تومان؟
محمد: عذراً! کم هو سعر هذا المعطف الجلدي؟ مائتا ألف تومان؟
فروشنده: بله. قيمت آن 200 هزار تومان است.
البائع: نعم. سعره مائتا ألف تومان.
محمد: گران است. آيا اين پالتو از چرم طبيعی است؟
محمد: غالي. هل هذا المعطف من الجلد الطبيعي؟
فروشنده: بله. تمام پالتوها وکيف وکفشهای اين فروشگاه از چرم طبيعی هستند حتی دستکشها.
البائع: نعم. کل المعاطف والمحفظات والاحذية في هذا المتجر، من الجلد الطبيعي وحتی القفازات.
محمد: اين چرمها محصول کجا هستند؟
محمد: هذه الجلود المدبوغة منتوج في اين؟
فروشنده: شهر مشهد. البته چند شهر ديگر ايران نيز چرم توليد می کنند. چرم ايران خيلی خوب است.
البائع: مدينة مشهد. طبعاً ينتج الجلد المدبوغ في عدة مدن ايرانية اخری. الجلد الايراني المدبوغ جيد جداً.

*******

المفردات: الجزء الثاني


جيد
خمسون ألف
جداً
جميل
لي
تفضّل
جهة اليسار
أريد
تريد
لون
أسود
بني


خوب
50 هزار
بسيار
قشنگ
برای من
بفرمائيد
سمت چپ
می خواهم
می خواهی
رنگ
مشکی
قهوه ای

 

*******

نستمع الآن الی الجزء الثاني من الحوار.
محمد: ببخشيد، قيمت اين کيف چقدر است؟
محمد: عذراً، کم سعر هذه المحفظة؟
فروشنده: 50 هزار تومان.
البائع: خمسون الف تومان.
محمد: بسيار قشنگ است. اما برای من گران است.
محمد: جميلة جدا. لکنّه غال ٍ بالنسبة لي.
فروشنده: کيف وکفشهای ديگری هم داريم. بفرمائيد اين طرف، سمت چپ.
البائع: لدينا أيضاً محفظات وأحذية اخری. تفضل هذه الجهة، جهة اليسار.
محمد: اين کيف ودستکش بسيار زيبا هستند. اينها را می خواهم.
محمد: هذه المحفظة والقفازات جميلة جدا. هذه اريدها.
فروشنده: بله. حتماً. رنگ مشکی می خواهی يا قهوه ای؟
البائع: نعم. حتماً. تريد اللون الاسود أم البني؟
محمد: رنگ قهوه ای خوب است. متشکرم.
محمد: اللون البني جيد. شکرا.

*******

اذن نستمع الآن الی الحوار کاملاً باللغة الفارسیة.
محمد: ببخشيد! قيمت اين پالتو چرم چه قدر است؟ 200 هزار تومان؟
فروشنده: بله. قيمت آن 200 هزار تومان است.
محمد: گران است. آيا اين پالتو از چرم طبيعی است؟
فروشنده: بله. تمام پالتوها وکيف وکفشهای اين فروشگاه از چرم طبيعی هستند حتی دستکشها.
محمد: اين چرمها محصول کجا هستند؟
فروشنده: شهر مشهد. البته چند شهر ديگر ايران نيز چرم توليد می کنند. چرم ايران خيلی خوب است.

*******

محمد: ببخشيد، قيمت اين کيف چقدر است؟
فروشنده: 50 هزار تومان.
محمد: بسيار قشنگ است. اما برای من گران است.
فروشنده: کيف وکفشهای ديگری هم داريم. بفرمائيد اين طرف، سمت چپ.
محمد: اين کيف ودستکش بسيار زيبا هستند. اينها را می خواهم.
فروشنده: بله. حتماً. رنگ مشکی می خواهی يا قهوه ای؟
محمد: رنگ قهوه ای خوب است. متشکرم.

*******

 

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية 73


أجمل ترحيب في حلقة جديدة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". وهذه فرصة أخری لتعلّم مفردات وعبارات جديدة باللغة الفارسية من خلال حوار بين صديقنا محمد وزميله سعيد. الزميلان يتمشيان في أحد أزقة طهران القديمة، وقد أسدل الظلام للتو، وصوت المؤذن يعلو من مأذنة مسجد في الزقاق. يدخل الزميلان مزار حفيد أحد الائمة عليهم السلام لاداء الصلاة. قبة المزار وجدرانه الداخلية تلفت انتباه محمد واعجابه، فيمعن النظر فيها. فماذا يقول سعيد والحال هذه؟ وماذا يريد أن يعرف محمد؟ وکيف يبدأ الحوار بينهما؟ اذن دعنا نتعلّم المفردات أولاً.
المفردات: الجزء الاول


تنظر
تزيين بالمرايا
الی ماذا؟
صغير
جدار
نسمي
صلاة
لصق
يبدأ
ببعض
أنظر
صعب
مرآة
فنـّان
رائع


نگاه می کنی
آينه کاری
به چه؟
کوچک
ديوار
می گوييم
نماز
چسباند
شروع می شود
به هم
نگاه می کنم
سخت
آينه
هنرمند
زيبا

 

*******

نستمع الآن الی الحوار الجزء الاول.
سعيد: به چه نگاه می کنی؟ الآن نماز شروع می شود.
سعيد: الی ماذا تنظر؟ الآن تبدأ الصلاة.
محمد: به اين ديوار نگاه می کنم. چه آينه های زيبايی!
محمد: أنظر الی هذا الجدار. کم هي رائعة المرايا!
سعيد: اينها آينه های بسيار کوچک هستند. به اين هنر، آينه کاری می گوئيم.
سعيد: هذه مرايا صغيرة جداً، وهذا الفن نسميه التزيين بالمرايا.
محمد: چگونه اين آينه های کوچک را به هم چسبانده اند؟ خيلی کار سختی است.
محمد: کيف لصقوا هذه المرايا الصغيرة ببعضها؟ انـّه عمل صعب جداً.
سعيد: آری. اين کار هنرمندان ايرانی است. آنها با دقت اين آينه های کوچک را به هم می  چسبانند.
سعيد: نعم. هذا عمل الفنانين الايرانيين. فهم يلصقون هذه المرايا الصغيرة ببعضها بدقة.

*******

المفردات: الجزء الثاني


مساجد
يغطون
مزار
نشاهد
يزينون
وضاء
بالضبط
أسرع


مسجدها
می پوشانند
زيارتگاه
می بينيم
تزيين می کنند
روشن
همين طوراست
عجله کن

 

*******

الآن نستمع الی الجزء الثاني من الحوار.
محمد: آيا اين يک هنر قديمی است؟
محمد: هل هذا فن قديم؟
سعيد: بله. اين هنر قديمی ايرانی ها است. آنها مسجدها وزيارتگاه ها را با آينه کاری تزيين می کنند.
سعيد: نعم. هذا فن قديم للايرانين. هم يزينون المساجد والمزارات بالمرايا.
محمد: تمام ديوارها را با آينه های خيلی کوچک می پوشانند؟
محمد: يغطون کل الجدران بالمرايا الصغيرة جدا؟
سعيد: آری. در خيلی از محلهای زيارتی، آينه کاری می بينيم.
سعيد: نعم. في الکثير من المزارات، نشاهد التزيين بالمرايا.
محمد: آينه کاری، فضا را خيلی روشن می کند.
محمد: التزيين بالمرايا يجعل الفضاء وضاء جداً.
سعيد: همين طور است. عجله کن. نماز شروع می شود.
سعيد: بالضبط. اسرع! ستبدأ الصلاة.

*******

نستمع الی الحوار لکن باللغة الفارسية فقط.
سعيد: به چه نگاه می کنی؟ الآن نماز شروع می شود.
محمد: به اين ديوار نگاه می کنم. چه آينه های زيبايی!
سعيد: اينها آينه های بسيار کوچک هستند. به اين هنر، آينه کاری می گوئيم.
محمد: چگونه اين آينه های کوچک را به هم چسبانده اند؟ خيلی کار سختی است.
سعيد: آری. اين کار هنرمندان ايرانی است. آنها با دقت اين آينه های کوچک را به هم می چسبانند.

*******

محمد: آيا اين يک هنر قديمی است؟
سعيد: بله. اين هنر قديمی ايرانی ها است. آنها مسجدها وزيارتگاه ها را با آينه کاری تزيين می کنند.
محمد: تمام ديوارها را با آينه های خيلی کوچک می پوشانند؟
سعيد: آری. در خيلی از محلهای زيارتی، آينه کاری می بينيم.
محمد: آينه کاری، فضا را خيلی روشن می کند.
سعيد: همين طور است. عجله کن. نماز شروع می شود.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 74


نحييکم ونرحب اعزائي في حلقة أخری من سلسة حلقات "تعلّم الفارسية" ولکي نتعلّم في هذه الحلقة ايضاً مفردات وعبارات جديدة بالفارسية، نرافق الزميلين محمد وعلي وهما يتحاوران حول انطباعاتهما عن مدينة طهران ومعالمها الحضارية وأزقتها القديمة والحديثة وشوارعها وحدائقها ومبانيها وابراجها.
الزميلان محمد وعلي جالسان الآن في احدی الحدائق الجميلة، شمالي طهران، حيث يشاهدان کل هذه المناظر، نظرا لارتفاع الجزء الشمالي من المدينة، قياماً باجزائها الاخری الوسطی والجنوبية.
المفردات: الجزء الاول


علو
نشاهد
نستطيع
جميل
کبير
رائع
منظر
اشياء
مبنی
مباني
ابراج
حين
جئت
ما کنت أتصور
حديث
کنتَ أتصور
أشاهد
کنتَ تتصور
بيت
طابق واحد
عندما
طفل
کنتُ
کنا نعيش


بالا
می بينيم
می توانيم
قشنگ
بزرگ
جالب
منظره
چيزهايی
ساختمان
ساختمانها
برجها
زمانی
آمدم
فکر نمی کردم
مدرن
فکر می کردم
ببينم
فکر می کردی
خانه
يک طبقه
وقتی
بچه
بودم
زندگی می کرديم

 

*******

تعلمنا المفردات اذن الی الجزء الاول من الحوار:
علی: از اين بالا می توانيم تهران را ببينيم، خيلی قشنگ است.
علي: من هذا العلو نستطيع أن نری طهران، جميلة جداً.
محمد: آره. تهران خيلی بزرگ وزيبا است.
محمد: نعم. طهران کبيرة جداً وجميلة.
علی: به نظر تو چه چيزهايی در تهران جالب هستند؟
علي: برأيک أيّ الاشياء في طهران رائعة؟
محمد: ساختمانها وبرجهای بلند تهران برای من خيلی جالب است. زمانی که به ايران آمدم، فکر نمی کردم در تهران ساختمانهای مدرن هم ببينيم.
محمد: مباني وابرج طهران العالية رائعة جدا بالنسبة لي. حين جئت الی ايران، ما کنت أتصور أن أشاهد في طهران مباني حديثة أيضاً.
علی: يعنی فکر می کردی که ساختمانهای تهران قديمی هستند؟
علي: يعني کنتَ تتصور انّ مباني طهران قديمة؟
محمد: آره. فکر می کردم که بيشتر خانه ها يک طبقه است وتهران شهر کوچکی است.
محمد: نعم. کنتُ أتصور أن أغلب البيوت ذات طابق واحد وأنّ طهران مدينة صغيرة.
علی: وقتی من بچه بودم در يک خانه ی بزرگ يک طبقه زندگی می کرديم.
علي: عندما کنتُ أنا طفلاً، کنّا نعيش في بيت کبير ذي طابق واحد.

*******

المفردات: الجزء الثاني


لا تعيشون
باع
والدي
شقة
نعيش
أيّ؟
أکثر
تحبّ
کنتُ أحبّ
باحة
اخوان
کنّا نلعب
تشاهد
تستطيع ان تشاهد
زقاق
أزقة


زندگی نمی کنيد
فروخت
پدرم
آپارتمان
زندگی می کنيم
کدام؟
بيشتر
دوست داری
دوست داشتم
حياط
برادرها
بازی می کرديم
می بينی
می توانی ببينی
کوچه
کوچه ها

 

*******

الآن نستمع الی الجزء الثاني من الحوار.
محمد: الآن در آنجا زندگی نمی کنيد؟
محمد: ألا تعيشون الآن هناک؟
علی: نه پدرم آن خانه ی زيبا وقديمی را فروخت والآن در يک آپارتمان زندگی می کنيم.
علي: لا. باع والدي ذلک البيت الجميل والقديم، والآن نعيش في شقة صغيرة.
محمد: کدام را بيشتر دوست داری؟ خانه ی قديمی يا آپارتمان را؟
محمد: أيّهما تحبُّ أکثر؟ البيت القديم أم الشقة؟
علی: من آن خانه را بسيار دوست داشتم. در حياط آن با برادرهايم بازی می کردم.
علي: أنا أجبتُ ذلک البيت کثيراً. کنتُ ألعبُ في باحته مع اخواني.
محمد: برجهای تهران خيلی مدرن وزيبا هستند.
محمد: أبراج طهران حديثة جداً وجميلة.
علی: درست است. اما هنوز هم خانه های قديمی را در کوچه ها می توانی ببينی.
علي: صحيح. لکن يمکنک أنّ تشاهد حتی الآن البيوت القديمة في الأزقة.

*******

نستمع الآن الی الحوار کاملاَ باللغة الفارسية.
علی: از اين بالا می توانيم تهران را ببينيم، خيلی قشنگ است.
محمد: آره. تهران خيلی بزرگ وزيبا است.
علی: به نظر تو چه چيزهايی در تهران جالب هستند؟
محمد: ساختمانها وبرجهای بلند تهران برای من خيلی جالب است. زمانی که به ايران آمدم، فکر نمی کردم در تهران ساختمانهای مدرن هم ببينيم.
علی: يعنی فکر می کردی که ساختمانهای تهران قديمی هستند؟
محمد: آره. فکر می کردم که بيشتر خانه ها يک طبقه است وتهران شهر کوچکی است.
علی: وقتی من بچه بودم در يک خانه ی بزرگ يک طبقه زندگی می کرديم.

*******

محمد: الآن در آنجا زندگی نمی کنيد؟
علی: نه پدرم آن خانه ی زيبا وقديمی را فروخت والآن در يک آپارتمان زندگی می کنيم.
محمد: کدام را بيشتر دوست داری؟ خانه ی قديمی يا آپارتمان را؟
علی: من آن خانه را بسيار دوست داشتم. در حياط آن با برادرهايم بازی می کردم.
محمد: برجهای تهران خيلی مدرن وزيبا هستند.
علی: درست است. اما هنوز هم خانه های قديمی را در کوچه ها می توانی ببينی.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 75


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته وأهلاً ومرحباً بکم أعزائي المستمعين الی حلقة جديدة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة سنبقی مع الزميلين محمد وعلي وهما يواصلان الحديث عن المناظر الخلابة والمشاهد الرائعة في طهران والتي تثير إعجاب محمد بما في ذلک المباني والأبراج والجسور الضخمة والطرق السريعة ونحوها. لکن نبدأ اولاً بتعلم المفردات کمدخل لفهم وتعلم الحوار بين الزميلين.
المفردات: الجزء الاول


حسناً!
قلتَ
أبراج
عالي
بالنسبة إليک
الطريق السريع
الطرق السريعة
حديث
حديقة
حدائق
ربما
تقصد أنّ
أحبّ
ذلک المکان
شجرة
اشجار
وردة
ورود
عادة
ملیء ب
جسر
جسور
مهندسون
قد أنشأوا


خوب!
گفتی
برجها
بلند
برايت
بزرگراه
بزرگراه ها
مدرن
پارک
پارکها
شايد
منظورت اين است که
دوست دارم
آنجا
درخت
درختها
گل
گلها
معمولاً
پر از
پل
پلها
مهندسان
درست کرده اند

 

*******

تعلمنا المفردات والآن الی الجزء الأول من الحوار.
علی: خوب! گفتی برجهای بلند تهران برايت جالب است. ديگر چه چيزی برايت جالب است؟
علي: حسناً! قلت أبراج طهران العالية رائعة بالنسبة اليک. ما هي الأشياء الاخری الرائعة بالنسبة لک؟
محمد: بزرگراه های تهران وپارکهايش هم زيبا ومدرن هستند.
محمد: طرق طهران السريعة وحدائقها أيضاً جميلة وحديثة.
علی: شايد منظور شما بزرگراه مدرس است، اطراف بزرگراه مدرس بسيار زيباست.
علي: ربما تقصد طريق "مُدرّس" السريع، أطراف طريق "مُدرّس" السريع جميلة جداً.
محمد: بله. من آنجا را خيلی دوست دارم. درختها وگلهای قشنگی دارد.
محمد: نعم.أنا أحبّ ذلک المکان کثيراً. فيه أشجار وورود جميلة.
علی: معمولاً دو طرف بزرگراه های تهران پر از درخت وگل است.
علي: عادة جانبا طرق طهران السريعة ملئية بالأشجار والورود.
محمد: اين بزرگراه ها، پلهای بزرگی هم دارند.
محمد: لهذه الطرق السريعة جسور ضخمة أيضاً.
علی: بله. مهندسان ايرانی در اين 20 سال بزرگراهها وپلهای بسياری درست کرده اند.
علي: نعم، المهندسون الايرانيون أنشأوا طرقاً سريعة وجسوراً کثيرة خلال الاعوام العشرين الأخيرة.

*******

المفردات: الجزء الثاني


مساعدة
الأجانب
أغلب
أشياء
ينتجون
يصنعون
يوجد
متطور
کثير
ثمانية
يعيشون
مازال
صنع
قيد الإنشاء


مساعدة
خارجی ها
بيشتر
چيزها
توليد می کنند
می سازند
وجود دارد
پيشرفته
زياد
هشت
زندگی می کنند
هنوز
ساخت
در دست ساخت

 

*******

الجزء الثاني من الحوار.
محمد: يعنی اينها را مهندسان ايرانی درست کرده اند؟ بدون کمک خارجيها؟
محمد: يعني أنشأها المهندسون الايرانيون؟ بدون مساعدة الأجانب؟
علی: بله. ايرانيها بيشتر چيزها را خودشان توليد می کنند ومی سازند.
علي: نعم، الايرانيون ينتجون ويصنعون أغلب الأشياء بأنفسهم.
محمد: آيا در شهرهای ديگر ايران هم بزرگراه ها وپلهای بزرگ وجود دارد؟
محمد: هل توجد في المدن الايرانية الاخری طرق سريعة وجسور ضخمة؟
علی: البته. شهرهای بزرگ ايران مثل تهران پيشرفته هستند.
علي: طبعاً. المدن الايرانية الکبری منظورة مثل طهران.
محمد: چه خوب. شهرهای بزرگی مثل تهران واصفهان بايد پلها وبزرگراه های زيادی داشته باشند.
محمد: هذا جيد. ولابدّ أن تکون للمدن الکبری مثل طهران واصفهان جسور وطرق سريعة کثيرة.
علی: بله. هشت ميليون نفر در تهران زندگی می کنند. هنوز بزرگراه های زيادی در دست ساخت است.
علي: نعم. يعيش في طهران ثمانية ملايين نسمة. وما زالت هناک طرق سريعة کثيرة قيد الإنشاء.

*******

نستمع مرة اخری للحوار باللغة الفارسية.
علی: خوب! گفتی برجهای بلند تهران برايت جالب است. ديگر چه چيزی برايت جالب است؟
محمد: بزرگراه های تهران وپارکهايش هم زيبا ومدرن هستند.
علی: شايد منظور شما بزرگراه مدرس است، اطراف بزرگراه مدرس بسيار زيباست.
محمد: بله. من آنجا را خيلی دوست دارم. درختها وگلهای قشنگی دارد.
علی: معمولاً دو طرف بزرگراه های تهران پر از درخت وگل است.
محمد: اين بزرگراه ها، پلهای بزرگی هم دارند.
علی: بله. مهندسان ايرانی در اين 20 سال بزرگراهها وپلهای بسياری درست کرده اند.

*******

محمد: يعنی اينها را مهندسان ايرانی درست کرده اند؟ بدون کمک خارجيها؟
علی: بله. ايرانيها بيشتر چيزها را خودشان توليد می کنند ومی سازند.
محمد: آيا در شهرهای ديگر ايران هم بزرگراه ها وپلهای بزرگ وجود دارد؟
علی: البته. شهرهای بزرگ ايران مثل تهران پيشرفته هستند.
محمد: چه خوب. شهرهای بزرگی مثل تهران واصفهان بايد پلها وبزرگراه های زيادی داشته باشند.
علی: بله. هشت ميليون نفر در تهران زندگی می کنند. هنوز بزرگراه های زيادی در دست ساخت است.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 76


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته. ندعوکم أعزائي الی أن تتابعوا معنا حلقة أخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". لنتعلم في هذه الحلقة أيضاً مفردات وعبارات جديدة باللغة الفارسية. وذلک من خلال حوار بين محمد واثنين من زملائه وهما علي وسعيد حيث يعرّفوننا علی مسجد مهم وکبير قرب مدينة قم، وهو مسجد جمکران، الذي يخد إليه الزوار عادة عصر الثلاثاء من کل اسبوع وحتی فجر الأربعاء.
المفردات: الجزء الاول


أريد أن أذهب
هنيئاً لک
أسألک الدعاء
نحن بحاجة إلی الدعاء
ماذا يقولون؟
نقول
إذن


می خواهم بروم
خوش به حالت
التماس دعا
محتاجيم به دعا
چه می گويند؟
می گوييم
پس

 

*******

إذن نستمع إلی الحوار أولاً بين محمد وعلي.
محمد: فردا می خواهم با سعيد به مسجد جمکران بروم.
محمد: غداً ... أريد أن أذهب مع سعيد الی مسجد جمکران.
علی: خوش به حالت. التماس دعا.
علي: هنيئاً لک. أسألک الدعاء.
محمد: ايرانيها در جواب التماس دعا چه می گويند؟
محمد: ماذا يقول الإيرانيون في جواب أسألک الدعاء؟
علی: می گوييم محتاجيم به دعا.
علي: نقول نحن بحاجة إلی الدعاء.
محمد: پس ... محتاجيم به دعا.
محمد: إذن ... نحن بحاجة إلی الدعاء.

*******

والآن نستمع إلی الحوار بين محمد وعلی مرة أخری لکن بالفارسية فقط.
محمد: فردا می خواهم با سعيد به مسجد جمکران بروم.
علی: خوش به حالت. التماس دعا.
محمد: ايرانيها در جواب التماس دعا چه می گويند؟
علی: می گوييم محتاجيم به دعا.
محمد: پس ... محتاجيم به دعا.

*******

المفردات: الجزء الثاني


قبة
أرزق
مزدحم
الثلاثاء
الناس
مدينة
يأتون
هنا
سيارة
ترکن السيارة
جهة
يمين
شارع
أرکن السيارة
متی؟
يبدأ
إقامة الصلاة
لدينا وقت
نصف ساعة
آخر


گنبد
آبي
شلوغ
سه شنبه
مردم
شهر
می آيند
اينجا
ماشين
ماشين را پارک می کنی
سمت
راست
خيابان
ماشين را پارک می کنم
کی؟
شروع می شود
نماز خواندن
وقت داريم
نيم ساعت
ديگر

 

*******

نعود إلی الحوار وهذه المرة بين محمد وسعيد.
محمد: آيا آن گنبد مسجد جمکران است؟
محمد: هل تلک القبة قبة مسجد جمکران؟
سعيد: بله. آن گنبد آبی وزيبای مسجد جمکران است.
سعيد: نعم. تلک القبة الزرقاء والجميلة هي قبة مسجد جمکران.
محمد: چه مسجد بزرگی است! خيلی هم شلوغ است.
محمد: ما أکبر هذا المسجد! مزدحم جداً أيضاً.
سعيد: بله. سه شنبه ها، مردم زيادی از شهرهای قم وتهران به اينجا می آيند.
سعيد: نعم. أيام الثلاثاء، يأتي الی هنا کثير من الناس من مدينة قم وطهران.
محمد: خيلی شلوغ است. ماشين را کجا پارک می کنی.
محمد: مزدحم جداً. أين ترکنُ السيارة؟
سعيد: در سمت راست، در آن خيابان ماشين را پارک می کنم؟
سعيد: في الجهة اليمنی، في ذلک الشارع أرکن السيارة.
محمد: مراسم دعا کی شروع می شود؟
محمد: متی تبدأ مراسم الدعاء؟
سعيد: نيم ساعت بعد. برای نماز خواندن وقت داريم.
سعيد: بعد نصف ساعة. لدنيا وقت لإقامة الصلاة.

*******

نستمع مرة اخری إلی الحوار بالفارسية فقط.
محمد: آيا آن گنبد مسجد جمکران است؟
سعيد: بله. آن گنبد آبی وزيبای مسجد جمکران است.
محمد: چه مسجد بزرگی است! خيلی هم شلوغ است.
سعيد: بله. سه شنبه ها، مردم زيادی از شهرهای قم وتهران به اينجا می آيند.
محمد: خيلی شلوغ است. ماشين را کجا پارک می کنی.
سعيد: در سمت راست، در آن خيابان ماشين را پارک می کنم؟
محمد: مراسم دعا کی شروع می شود؟
سعيد: نيم ساعت بعد. برای نماز خواندن وقت داريم.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 77


نحييکم أعزاءنا المستمعين الکرام وأهلاً ومرحباً بکم إلی حلقة جديدة من برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة سنکون برفقة الزميلين محمد وسعيد وهما يستقلان سيارة يقودها سعيد متوجهين إلی محافظة أردبيل وعاصمتها، التي تحمل نفس الإسم. أشجار ومزارع خضراء تکسوان جانبي الطريق الی هناک. ومناظر خلّابة تلفت انتباه الزميلين وتثير أحاسيسها واستغراب محمد بالذات، فيعبّر محمد عن مشاعره وأحاسيسه لزميله سعيد.
المفردات: الجزء الاول


جانبان
طريق
غابة
غابات
هنا
أحبّ
متی؟
نصل
الساعة الخامسة
تعبتَ
لا أتعبُ
أرض خضراء
جو لطيف
أبرد قليلاً، ألطف
ببعض
قريب
أقرب
مدينة
مدن


دو طرف
جاده
جنگل
جنگلها
اينجا
دوست دارم
کی؟
می رسيم
ساعت پنج
خسته شدی
خسته نمی شوم
سرسبز
هوای خنک
خنکتر
به هم
نزديک
نزديکتر
شهر
شهرها

 

*******

تعلّمنا الجزء الأول من المفردات والآن إلی الجزء الأول من الحوار.
محمد: چه جالب! در دو طرف جاده يا مزرعه است يا جنگل.
محمد: ما أروعه! علی جانبي الطريق إمّا مزرعة أوغابة.
سعيد: آره. من جنگلهای اينجا را خيلی دوست دارم.
سعيد: نعم. أنا أحبّ الغابات هنا کثيراً.
محمد: کی به اردبيل می رسيم؟
محمد: متی نصل أردبيل؟
سعيد: ساعت پنج. آيا خسته شدی؟
سعيد: الساعة الخامسة. هل تعبتَ؟
محمد: نه. اينجا زمين بسيار زيبا وسرسبز است. خسته نمی شوم.
محمد: لا. هذه الأرض جميل جداً وخضراء. لا أتعبُ.
سعيد: بله. اينجا سرسبز تر از تهران است وهوا هم خنکتر ولطيف تر است.
سعيد: نعم. هذا المکان أکثر خضاراً من طهران والجو أيضاً أبرد قليلاً وألطف.
محمد: اينجا شهرها به هم نزديکترند.
محمد: المدن في هذا المکان أقرب من بعضها.

*******

المفردات: الجزء الثاني


بسبب
جو لطيف
قرية
قری
کثير
أنظر
بقرة
البقر
خروف
خرفان
أری
تربية المواشي
مهنة
أظنّ
کذلک
تقليدي
حديث
لنا


به خاطر
هوای خوب
روستا
روستاها
زياد
ببين
گاو
گاوها
گوسفند
گوسفندها
می بينم
دامداری
کار
فکر می کنم
همين طور
سنتی
مدرن
داريم

 

*******

ندعوکم الآن إلی متابعة الجزء الثاني من الحوار.
سعيد: به خاطر هوای خوب، شهرها وروستا های زيادی در اينجا هست.
سعيد: بسبب الجو اللطيف، توجد هنا مدن وقری کثيرة.
محمد: آنجا را ببين! گاوها وگوسفندهای زيادی نزديک جاده هستند.
محمد: أنظر هناک! توجد بقرات وخرفان کثيره قرب الطريق.
سعيد: دامداری يک کار مهم برای اهالی روستاهاست.
سعيد: تربية المواشي مهنة مهمة لأهالي القری.
محمد: آيا اين گاوها وگوسفندها مال اهالی همين منطقه هستند؟
محمد: هل هذه البقرات والخرفان هي لأهالي نفس هذه المنطقة؟
سعيد: بله. فکر می کنم همين طور است.
سعيد: نعم. أظنّ کذلک.
محمد: آيا دامداری در ايران سنتی است؟
محمد: هل تربية المواشي تقليدية في ايران؟
سعيد: مردم روستا ها، گاو وگوسفند دارند. ولی مزارع دامداری مدرن هم داريم.
سعيد: لأبناء القری، بقرات وخرفان. لکن لنا مزارع حديثة أيضاً لتربية المواشي.

*******

نستمع الآن إلی الحوار ثانية باللغة الفارسية.
سعيد: به خاطر هوای خوب، شهرها وروستا های زيادی در اينجا هست.
محمد: آنجا را ببين! گاوها وگوسفندهای زيادی نزديک جاده هستند.
سعيد: دامداری يک کار مهم برای اهالی روستاهاست.
محمد: آيا اين گاوها وگوسفندها مال اهالی همين منطقه هستند؟
سعيد: بله. فکر می کنم همين طور است.
محمد: آيا دامداری در ايران سنتی است؟
سعيد: مردم روستا ها، گاو وگوسفند دارند. ولی مزارع دامداری مدرن هم داريم.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 78


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته. وأسعد الله أوقاتم أعزائي الکرام وأهلاً بکم في حلقة جديدة من برنامجکم "تعلّم الفارسية"، حيث سنرافق الزميلين محمد وسعيد في سفرتهما الی مدينة أردبيل. الزميلان الآن في إحدی المقاهي علی قارعة الطريق إلی المدينة لأخذ قسط من الراحة. فضّل محمد الجلوس علی کرسي خارج المقهی ليتفرج علی المناظر الطبيعية الخلابة. وعلی مقربة منه الزميلين يجلس قرويّ ويحتسي الشاي. وهذا ما يتيح لمحمد الفرصة لمحادثته وللإستفسار عمّا يشاهد من مبان ونحوها. ولکي نعرف عمّا يدور الحوار بين محمد وذلک القروي علينا أن نتعلّم باديء ذي بدء المفردات الفارسية.
المفردات: الجزء الاول


بناية
بنايات کبيرة
معمل
لا أعرف
تربية المواشي
قرية
قروي
متطور
أکثر من
مائتان
أمام
أرزق اللون
معمل للألبان


ساختمان
ساختمانهای بزرگ
کارخانه
نمی دانم
دامداری
روستا
روستايی
پيشرفته
بيشتر از
دويست
روبرو
آبی رنگ
کارخانه ی شير

 

*******

نستمع الآن إلی الحوار الجزء الأول.
محمد: آن ساختمان چيست؟ آنجا! آن روبرو!
محمد: ما هي تلک البناية؟ هناک! إلی الأمام!
مرد روستايی: آن ساختمان آبی رنگ، کارخانه ی شير است.
القروي: تلک البناية الزرقاء اللون، معمل للألبان.
محمد: پس شير گاوهای اين دامداری را به آنجا می برند. درست است؟
محمد: إذن يأخذون حليب مزرعة تربية المواشي هذه إلی هناک. صحيح؟
مرد روستايی: بله. هم شير اين دامداری وهم شير گاوها وگوسفندهای روستاهای نزديک را به آنجا می برند.
القروي: نعم. يأخذون إلی هناک حليب مزرعة تربية المواشي هذه وأيضاً حليب البقرات والأغنام من القری القريبة.

*******

المفردات: الجزء الثاني


حليب
لبن رائب
جبنة
قشطة
زبدة
بوضة
ينتجون
ينتج
کلّ
مدينة
مدن
يستفيدون


شير
ماست
پنير
خامه
کره
بستنی
توليد می کنند
توليد می شود
همه
شهر
شهرها
استفاده می کنند

 

*******

إذن ننتقل الآن أعزائي المستمعين إلی الجزء الثاني من الحوار.
محمد: آيا آن کارخانه فقط شير توليد می کند؟
محمد: هل ذلک المعمل ينتج الحليب فقط؟
مرد روستايی: نه. در آن کارخانه، پنير، ماست، خامه، کره و بستنی هم توليد می شود.
القروي: لا. في ذلک العمل تنتج الجبنة واللبن الرائب والقشطة والزبدة والبوضة أيضاً.
محمد: آيا اين پنير وماست را به همه ی شهرهای ايران می برند؟
محمد: هل يأخذون هذه الجبنة واللبن الرائب إلی کلّ المدن الايرانية؟
مرد روستايی: نه. فقط مردم شهرهای نزديک از آنها استفاده می کنند.
القروي: لا. يستفيد منها أبناء المدن القريبة فقط.
محمد: کارخانه های زيادی مثل اين کارخانه در ايران هست.
محمد: توجد في ايران معامل کثيرة مثل هذا المعمل.

*******

ندعوکم الآن أعزاءنا المستمعين ألی الاستماع للحوار کاملاً وباللغة الفارسية.
محمد: آن ساختمان چيست؟ آنجا! آن روبرو!
مرد روستايی: آن ساختمان آبی رنگ، کارخانه ی شير است.
محمد: پس شير گاوهای اين دامداری را به آنجا می برند. درست است؟
مرد روستايی: بله. هم شير اين دامداری وهم شير گاوها وگوسفندهای روستاهای نزديک را به آنجا می برند.

*******

محمد: آيا آن کارخانه فقط شير توليد می کند؟
مرد روستايی: نه. در آن کارخانه، پنير، ماست، خامه، کره و بستنی هم توليد می شود.
محمد: آيا اين پنير وماست را به همه ی شهرهای ايران می برند؟
مرد روستايی: نه. فقط مردم شهرهای نزديک از آنها استفاده می کنند.
محمد: کارخانه های زيادی مثل اين کارخانه در ايران هست.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية79


نحييکم ونرحب بکم أجمل ترحيب في حلقة جديدة من برنامجکم "تعلّم الفارسية". مفردات وعبارات جديدة بالفارسية سنتعلمها في هذه الحلقة أيضاً وذلک من خلال حوار آخر بين الزميلين محمد وسعيد حول مشاهداتهما في مدينة أردبيل وانطباعاتهما عن المدينة التي وصلوها بعد ثماني ساعات من إنطلاقهما من طهران وقد أطلعنا في الحلقة السابقة علی مشاهداتهما في الطريق إلی هناک. والآن ندعوکم لمتابعة هذه الحلقة والحوار بين محمد وسعيد ولکن بعد تعلّم المفردات أولاً وکالعادة.
المفردات: الجزء الاول


هنا
کنتُ أظنّ
مدينة
صغير
کبير
مرکز المحافظة
إلی أين؟
فندق
اليوم
نبقی
غداً
بيت
جد
قرية


اينجا
فکر می کردم
شهر
کوچک
بزرگ
مرکز استان
به کجا؟
هتل
امروز
می مانيم
فردا
خانه
پدر بزرگ
روستا

 

*******

ونستمع الآن إلی الجزء الأول من الحوار:
سعيد: به اردبيل رسيديم. اينجا شهر اردبيل است.
سعيد: وصلنا الی أردبيل. هنا مدينة أردبيل.
محمد: فکر می کردم اردبيل شهر کوچکی است. اما آن شهر بزرگ وزيبايی است.
محمد: کنتُ أظنّ أنّ اردبيل مدينة صغيرة. لکنّها مدينة کبيرة وجميلة.
سعيد: بله. شهر اردبيل مرکز استان اردبيل است.
سعيد: نعم. مدينة أردبيل هي مرکز محافظة اردبيل.
محمد: الآن به کجا می رويم؟ به هتل؟
محمد: إلی أين نذهب الآن؟ إلی الفندق؟
سعيد: آره. امروز در اردبيل می مانيم وفردا صبح به لاهرود می رويم.
سعيد: نعم. اليوم نبقی في أردبيل وغداً صباحاً نذهب إلی لاهرود.
محمد: آيا خانه ی علی در لاهرود است؟
محمد: هل بيت عليّ في لاهرود؟
سعيد: نه. خانه پدربزرگ علی در لاهرود است. لاهرود روستای بزرگی است.
سعيد: لا. بيت جدّ علي في لاهرود. لاهرود قرية کبيرة.

*******

المفردات: الجزء الثاني


نشاهد
نستطيع أن نشاهد
قمة
جبل
متسلق الجبال
متسلّقو الجبال
بارد
أبرد
لدينا
بارد نسبياً
يستطيعون أن يتکلموا
نستطيع أن نتکلم


می بينيم
می توانيم ببينيم
قله
کوه
کوهنورد
کوهنوردها
سرد
سردتر
داريم
خنک
می توانند صحبت کنند
می توانيم صحبت کنيم

 

*******

نتابع الآن الحوار بين محمد وسعيد.
محمد: آيا می توانيم از لاهرود قله کوه سبلان را ببينيم؟
محمد: هل نستطيع أن نشاهد من لاهرود قمة جبل سبلان؟
سعيد: البته. کوهنوردها هم از لاهرود به قله سبلان می روند.
سعيد: طبعاً. متسلقو الجبال أيضاً يذهبون من لاهرود إلی قمة سبلان.
محمد: پس فکر می کنم لاهرود از اردبيل سردتر است.
محمد: إذن أظنّ أنّ لاهرود أبرد من أردبيل.
سعيد: بله. ولی ما که لباس مناسب داريم. در آنجا هوای خنک ومزرعه های قشنگ وجود دارد.
سعيد: نعم. ولکن لدينا ملابس مناسبة. هناک الجو بارد نسبياً وتوجد مزارع جميلة.
محمد: آيا مردم آنجا می توانند فارسی صحبت کنند؟
محمد: هل يستطيع الناس هناک أن يتکلموا الفارسية؟
سعيد: بله. مردم آنجا به فارسی وترکی صحبت می کنند. ما می توانيم با آنها فارسی صحبت کنيم.
سعيد: نعم. الناس هناک يتکلمون الفارسية والترکية. نحن نستطيع أن نتکلم معهم بالفارسية.

*******

نستمع مرة أخری إلی الحوار الکامل باللغة الفارسية.
سعيد: به اردبيل رسيديم. اينجا شهر اردبيل است.
محمد: فکر می کردم اردبيل شهر کوچکی است. اما آن شهر بزرگ وزيبايی است.
سعيد: بله. شهر اردبيل مرکز استان اردبيل است.
محمد: الآن به کجا می رويم؟ به هتل؟
سعيد: آره. امروز در اردبيل می مانيم وفردا صبح به لاهرود می رويم.
محمد: آيا خانه ی علی در لاهرود است؟
سعيد: نه. خانه پدربزرگ علی در لاهرود است. لاهرود روستای بزرگی است.

*******

محمد: آيا می توانيم از لاهرود قله کوه سبلان را ببينيم؟
سعيد: البته. کوهنوردها هم از لاهرود به قله سبلان می روند.
محمد: پس فکر می کنم لاهرود از اردبيل سردتر است.
سعيد: بله. ولی ما که لباس مناسب داريم. در آنجا هوای خنک ومزرعه های قشنگ وجود دارد.
محمد: آيا مردم آنجا می توانند فارسی صحبت کنند؟
سعيد: بله. مردم آنجا به فارسی وترکی صحبت می کنند. ما می توانيم با آنها فارسی صحبت کنيم.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 80


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته. وأهلاً ومرحباً بکم أعزائي المستمعين إلی حلقة أخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة أيضاً نتابع سفرة الزميلين محمد وسعيد إلی أردبيل. فالزميلان وکما مرّ في الحلقة السابقة يعتزمان التوجه إلی قرية لاهرود حيث يقطن زميلهما علي مع جده. قرية لاهرود قرية جميلة واقعة علی سفح جبل سبلان، وهو جبل برکاني خامد وشاهق، وتقع علی سفوحه وقمته بحيرات صغيرة ناجمة عن ذوبان الثلوج. وللوصول إلی قرية لاهرود القريبة من مدينة أردبيل، لابدّ من المرور عبر وديان وطرق ملتوية ووعرة. وقد استطاع الزميلان محمد وسعيد من العبور عبر هذه الوديان والطرق حتی وصلا القرية فاستقبلهما زميلهما علي وجدّه. وبعد استراحة قصيرة بدأوا بالحوار والحديث عن سبلان ومعالمه ومعالم الطبيعة هناک. وقد انتهر محمد الفرصة للتحدث مع جدّ علي... فماذا في الحديث؟
المفردات: الجزء الاول


هنيئاً لک
هذا المکان
صيف
شتاء
بارد
قمة
سبق أن صعدت
ما؟
عندما
شاب
أصدقاء
أصدقائي
مرة واحدة
بحيرة


خوش به حالت
اينجا
تابستان
زمستان
سرد
قـُله
صعود کرده ای
چقدر؟
وقتی
جوان
دوستان
دوستانم
يک بار
درياچه

 

*******

الحوار: الجزء الاول
محمد: خوش به حالتان! روستای شما بسيار زيباست.
محمد: هنيئاً لکم! قريتکم جميلة جداً.
پدر بزرگ: اينجا در تابستان خيلی قشنگ است، ولی در زمستان خيلی سرد است.
الجدّ: هذا المکان جميل جداً في الصيف، لکنهّ بارد جداً في الشتاء.
محمد: آيا به قله سبلان صعود کرده ای؟ اين قله چقدر زيباست!
محمد: هل سبق أن صعدت إلی قمة سبلان؟ ما أجمل هذه القمة!
پدربزرگ: وقتی جوان بودم، با دوستانم يک بار به درياچه رفتم.
الجدّ: عندما کنت شاباً، ذهبتُ مع أصدقائي مرة واحدة إلی البحيرة.
محمد: درياچه کجاست؟
محمد: أين البحيرة؟
پدر بزرگ: کوه سبلان يک کوه آتشفشانی است ودر قله آن يک درياچه هست.
الجدّ: جبل سبلان جبل برکاني وتوجد علی قمته بحيرة.
محمد: خيلی عالی است. پس تو ورزشکار بودی؟
محمد: رائع جداً. إذن أنت کنت رياضياً؟
پدر بزرگ: بله. من الآن هم ورزش می کنم وبه چشمه آب گرم شابيل می روم.
الجدّ: نعم. أنا أمارس الرياضة الآن أيضاً وأذهب إلی ينبوع الماء الحار في شابيل.

*******

المفردات: الجزء الثاني


أين؟
کم؟
سائح
هولاء
تنزّه
تسلّق الجبال
سمعتُ
بعيد
يأتون
معاً
إذهبوا
نذهب


کجا؟
چند
توريست
اينها
تفريح
کوهنوردی
شنيدم
دور
می آيند
با هم
برويد
می رويم

 

*******

نستمع الآن إلی الحوار، الجزء الثاني.
محمد: شنيدم چند چشمه آب گرم در شهر سرعين هست.
محمد: سمعتُ أنه توجد في مدينة سرعين عدة ينابيع للماء الحار.
پدر بزرگ: بله. در سرعين وهم در اين روستا چند چشمه آب گرم هست.
چشمه های آب گرم شابيل خيلی دور نيست.
الجدّ: نعم. توجد في سرعين وفي هذه القرية أيضاً عدة ينابيع للماء الحار.
ينابيع الماء الحار في شابيل ليست بعيده جداً.
محمد: در اينجا مسافر وتوريست زياد هست. آيا اينها برای تفريح وکوهنوردی می آيند؟
محمد: هنا مسافرون وسياح کثيرون. هل هولاء يأتون للتنزّه وتسلّق الجبال؟
پدر بزرگ: بله. سبلان وچشمه های آب گرم اينجا خيلی معروف است. با هم به چشمه های آب گرم هم برويد.
الجدّ: نعم. سبلان وينابيع الماء الحار هنا معروفة جداً. إذهبوا معاً إلی ينابيع الماء الحار أيضاً.
محمد: حتماً من وسعيد وعلی به چشمه های آب گرم می رويم.
محمد: حتماً أنا وسعيد وعلی نذهب إلی ينابيع الماء الحار.

*******

والآن نستمع إلی کامل الحوار بالفارسية فقط.
محمد: خوش به حالتان! روستای شما بسيار زيباست.
پدر بزرگ: اينجا در تابستان خيلی قشنگ است، ولی در زمستان خيلی سرد است.
محمد: آيا به قله سبلان صعود کرده ای؟ اين قله چقدر زيباست!
پدربزرگ: وقتی جوان بودم، با دوستانم يک بار به درياچه رفتم.
محمد: درياچه کجاست؟
پدر بزرگ: کوه سبلان يک کوه آتشفشانی است ودر قله آن يک درياچه هست.
محمد: خيلی عالی است. پس تو ورزشکار بودی؟
پدر بزرگ: بله. من الآن هم ورزش می کنم وبه چشمه آب گرم شابيل می روم.

*******

محمد: شنيدم چند چشمه آب گرم در شهر سرعين هست.
پدر بزرگ: بله. در سرعين وهم در اين روستا چند چشمه آب گرم هست.
چشمه های آب گرم شابيل خيلی دور نيست.
محمد: در اينجا مسافر وتوريست زياد هست. آيا اينها برای تفريح وکوهنوردی می آيند؟
پدر بزرگ: بله. سبلان وچشمه های آب گرم اينجا خيلی معروف است. با هم به چشمه های آب گرم هم برويد.
محمد: حتماً من وسعيد وعلی به چشمه های آب گرم می رويم.

*******

 

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
مسجد امام حسین (ع) در دبی

بنیاد  سعدی

نمايندگي ها

آواي قرآن

رادیو سراسری ایران

دیکشنری

www.ifilmtv.ir
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 2191
بازدید امروز : 80
بازدید این صفحه : 382569
بازدیدکنندگان آنلاين : 2
زمان بازدید : 2.3281

صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت