پنج شنبه ٢٣ آذر ١٣٩٦ آشنايي با امارات عربي متحده |فارسي|عربي
 
هنر|صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
>
عنوان
ایران
هتل عباسی - اصفهان
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 81


أطيب التحيات أعزاءنا الکرام وأهلاً ومرحباً بکم إلی حلقة جديدة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة سنطّلع علی تقاليد الإيرانيين أثناء موسم الحج... ماذا يفعل الايراني المسلم قبل التوجه إلی مکة المکرمة لأداء فريضة الحج وبعد عودته. وماذا يفعل أيضاً أهله وذووه وأصدقاءوه ... کلّ ذلک نتعلّمه من خلال حوار دار بين محمد وزميله حميد.
المفردات: الجزء الاول


ليلة أمس
إتصلت هاتفياً
ذهبت
مطار
يذهبون
أرادوا أن يذهبوا
حاج
لماذا
عدة أيام
جاءوا
توديع
ودعّوا
ذهبنا
أقارب
أسرة
عادة


ديشب
تلفن کردم
رفتی
فرودگاه
می روند
می خواستند بروند
حاجی
چرا؟
چند روز
آمدند
خداحافظی
خدا حافظی کردند
رفتيم
فاميل
خانواده
معمولاً

 

*******

کان هذا الجزء الأول من المفردات، والآن نستمع إلی الجزء الأول من الحوار.
محمد: ديشب کجا بودی؟ تلفن کردم در خانه نبودی.
محمد: أين کنتَ ليلة أمس؟ إتصلتُ هاتفياً ما کنتَ في البيت.
حميد: ديشب به فرودگاه رفتم. پدر ومادر سعيد می خواستند به مکه بروند.
حميد: ليلة أمس ذهبت إلی المطار. والد سعيد ووالدته أرادا الذهاب إلی مکة.
محمد: خوب! تو چرا به فرودگاه رفتی؟
محمد: حسناً! أنتَ لماذا ذهبتَ إلی المطار؟
حميد: آنها چند روز قبل به خانه ما آمدند وخداحافظی کردند وديشب ما با آنها به فرودگاه رفتيم.
حميد: هم جاءوا إلی بيتنا قبل عدة أيام وودّعونا وليلة أمس نحن ذهبنا معهم إلی المطار.
محمد: آيا همه برای خداحافظی با حاجی به فرودگاه می روند؟
محمد: هل يذهب الجميع الی المطار لتوديع الحاج؟
حميد: معمولاً دوستان وفاميل برای خداحافظی به خانه حاجی يا فرودگاه می روند.
حميد: عادة يذهب الأصدقاء والأقارب الی بيت الحاج أو المطار للتوديع.

*******

المفردات: الجزء الثاني


قبل
تقاليد
أحد
توديع
بعد
ثلاثة أيام
شوربة
يطبخون الشوربة
يوزّعون
آخرون
يعود


قبل از
آداب
يکی
بدرقه
بعد از
سه روز
آش
آش می پزند
توزيع می کنند
ديگران
برگردد

 

*******

الحوار: الجزء الثاني.
محمد: پس ايرانيها، قبل ازسفر حج، آداب خاصی دارند.
محمد: إذن للإيرانيين تقاليد خاصة قبل سفر الحج.
حميد: بله. يکی از اين آداب، خداحافظی است.
حميد: نعم. أحد هذه التقاليد هو التوديع.
محمد: آيا برای خداحافظی آداب خاصی دارند؟
محمد: هل لهم تقاليد خاصة للتوديع؟
حميد: بله. آنها با أشعار عرفانی وصلوات، حاجی را بدرقه می کنند.
حميد: نعم. هم يودّعون الحاج بأشعار عرفانية والصلوة علی النبیّ وآله.
محمد: جالب است.
محمد: رائع.
حميد: سه روز بعد از سفر حاجی نيز خانواده اش آش می پزند وبين مردم توزيع می کنند تا به سلامت بر گردد.
حميد: بعد ثلاثة أيام من سفر الحاج أيضاً تطبخ أسرته الشوربة وتوزعها علی الناس ليعود بسلام.
محمد: پس احتمالاً بعد از سفر حج هم آداب جالبی داريد.
محمد: إذن لکم احتمالاً تقاليد رائعة بعد سفر الحج أيضاً.
حميد: بله، همين طور است.
حميد: نعم، کذلک.

*******

إعادة لکامل الحوار بالفارسية فقط.
محمد: ديشب کجا بودی؟ تلفن کردم در خانه نبودی.
حميد: ديشب به فرودگاه رفتم. پدر ومادر سعيد می خواستند به مکه بروند.
محمد: خوب! تو چرا به فرودگاه رفتی؟
حميد: آنها چند روز قبل به خانه ما آمدند وخداحافظی کردند وديشب ما با آنها به فرودگاه رفتيم.
محمد: آيا همه برای خداحافظی با حاجی به فرودگاه می روند؟
حميد: معمولاً دوستان وفاميل برای خداحافظی به خانه حاجی يا فرودگاه می روند.

*******

محمد: پس ايرانيها، قبل ازسفر حج، آداب خاصی دارند.
حميد: بله. يکی از اين آداب، خداحافظی است.
محمد: آيا برای خداحافظی آداب خاصی دارند؟
حميد: بله. آنها با أشعار عرفانی وصلوات، حاجی را بدرقه می کنند.
محمد: جالب است.
حميد: سه روز بعد از سفر حاجی نيز خانواده اش آش می پزند وبين مردم توزيع می کنند تا به سلامت بر گردد.
محمد: پس احتمالاً بعد از سفر حج هم آداب جالبی داريد.
حميد: بله، همين طور است.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 82


نحييکم و نلتقي بکم أعزائي المستمعين في حلقة أخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة سنستمع إلی حوار بين محمد و زميله حميد حول المراسم التي يقيمها الايرانيون لدی عودة الحجيج من أداء فريضة الحج، بعدما أطلعنا من خلال حوار سابق بينهما حول مراسم توديع الحجيج.
المفردات: الجزء الاول


تعلم
أعلم
الايرانيون
يحبّون
حينما
يعود
أقارب
يذهبون
ذهاب
عودة
أسرة
يذبحون
قربان


می دانی
می دانم
ايرانيها
دوست دارند
وقتی
بر می گردد
فاميل
می روند
رفتن
برگشتن
خانواده
می کشند
قربانی

 

*******

إذن نستمع الآن إلی الجزء الأول من الحوار.
حميد: می دانی که سفر حج برای ايرانيها خيلی مهم است.
حميد: تعلم أن السفر للحج مهم جداً للإيرانيين.
محمد: بله. می دانم که ايرانيها سفر حج را دوست دارند.
محمد: نعم أعلم أنّ الايرانيين يحبّون السفر للحج.
حميد: وقتی حاجی از مکه بر می گردد، فاميل و دوستانش به فرودگاه می روند.
حميد: حينما يعود الحاج من مکة، يذهب أقاربه و أصدقاوه إلی المطار.
محمد: پس هم برای رفتن حاجی و هم برای برگشتن او به فرودگاه می روند. درست است؟
محمد: إذن يذهبون إلی المطار عند ذهاب الحاج و عند عودته أيضاً. صحيح؟
حميد: بله. وقتی حاجی به خانه اش می رسد، برايش گوسفند می کشند.
حميد: نعم. حينما يصل الحاج إلی بيته، يذبحون له خروفاً.
محمد: چه کسانی اين کار را می کنند؟
محمد: من الذين يفعلون ذلک؟
حميد: افراد خانواده و فاميل برای حاجی گوسفند می خرند و آن را قربانی می کنند.
حميد: أفراد الأسرة و الأقرباء يشترون للحاج خروفاً و يذبحونه قرباناً.

*******

المفردات: الجزء الثاني


مرّ
يتـّضح
بعد
مزدحم
أسبوع أو أسبوعان
ضيف
وليمة- ضيافة
عشاء
غداء
يدعون


گذشت
معلوم می شود
بعد از
شلوغ
يکی دو هفتها
مهمان
مهمانی
شام
ناهار
دعوت می کنند

 

*******

والآن الجزء الثاني من الحوار.
محمد: آنچه گذشت معلوم می شود که همه به ديدن حاجی می روند. درست است؟
محمد: يتـّضح: مماّ مرّ أنّ الکلّ يذهبون لزيارة الحاج. صحيح؟
حميد: بله. همه دوستان و فاميل به ديدن حاجی می روند.
حميد: نعم. کلّ الأصدقاء والأقرباء يذهبون لزيارة الحاج.
محمد: پس بعد از سفر حج، خانه حاجی خيلی شلوغ می شود.
محمد: إذن بعد السفر للحج، يصبح بيت الحاج مزدحماً جداً.
حميد: بله. او يکی دو هفته مهمان دارد.
حميد: نعم. له ضيوف لأسبوع أو أسبوعين.
محمد: آيا مهمانی رسمی هم دارد؟
محمد: هل له ضيافة رسمية أيضاً؟
حميد: بله. چند روز پس از بازگشت، حاجی همه را برای مهمانی شام يا ناهار دعوت می کند.
حميد: نعم. بعد عدة أيام من العودة، يدعو الحاج الجميع لوليمة عشاء أو غداء.

*******

الآن نعود ونستمع مرة أخری إلی الحوار کاملاً لکن باللغة الفارسية فقط.
حميد: می دانی که سفر حج برای ايرانيها خيلی مهم است.
محمد: بله. می دانم که ايرانيها سفر حج را دوست دارند.
حميد: وقتی حاجی از مکه بر می گردد، فاميل و دوستانش به فرودگاه می روند.
محمد: پس هم برای رفتن حاجی و هم برای برگشتن او به فرودگاه می روند. درست است؟
حميد: بله. وقتی حاجی به خانه اش می رسد، برايش گوسفند می کشند.
محمد: چه کسانی اين کار را می کنند؟
حميد: افراد خانواده و فاميل برای حاجی گوسفند می خرند و آن را قربانی می کنند.

*******

محمد: آنچه گذشت معلوم می شود که همه به ديدن حاجی می روند. درست است؟
حميد: بله. همه دوستان و فاميل به ديدن حاجی می روند.
محمد: پس بعد از سفر حج، خانه حاجی خيلی شلوغ می شود.
حميد: بله. او يکی دو هفته مهمان دارد.
محمد: آيا مهمانی رسمی هم دارد؟
حميد: بله. چند روز پس از بازگشت، حاجی همه را برای مهمانی شام يا ناهار دعوت می کند.

*******

 

تعلّم الفارسية

 

 تعلّم الفارسية83


نحييکم أعزائي ونرحب بکم في هذه الحلقة من برنامجکم "تعلّم الفارسية"، حيث سنتعلّم مفردات وعبارات جديدة بالفارسية من خلال حوار بين الزميلين محمد وحميد. يدور هذه المرة أيضاً حول المراسم الـتي تقام للحاج بعد عودته من أداء فريضة الحج.
تشتمل هذه المراسم مثلاً علی إقامة وليمة يدعی إليها ذو والحاج وأصدقاوه. وقد علمنا في الحلقتين السابقتين أنّ والدي سعيد زميل محمد وحميد ذهبا إلی مکة المکرمة لأداء فريضة الحج، وبعد عودتهما قرروا أن يقيموا لهما مأدبة عشاء يحضرها الأهل والأقارب والجيران وبالمناسبة أرسل سعيد بطاقة دعوة لمحمد قام بتسليمها زميله حميد.
المفردات: الجزء الاول


ما هذا؟
بطاقة
مأدبة
قد دعا
قد دعوا
قد عادوا
قاعة
بعيد
نقدّم هدية
يحملون هدية
عادة
ضيف


اين چيست؟
کارت
مهماني
دعوت کرده است
دعوت کرده اند
باز گشته اند
تالار
دور
هديه بدهيم
هديه می برند
معمولاً
مهمان

 

*******

الحوار: الجزء الأول.
محمد: اين چيست؟ کارت دعوت است؟
محمد: ما هذه؟ بطاقة دعوة؟
حميد: بله. اين کارت دعوت است. سعيد تو را به مهمانی دعوت کرده است.
حميد: نعم. هذه بطاقة دعوه. لقد دعاک سعيد إلی مأدبة.
محمد: مهمانی حاجی؟
محمد: لمأدبة الحاج؟
حميد: بله. پدر ومادر سعيد از مکه بازگشته اند وهمه را به مهمانی دعوت کرده اند.
حميد: نعم. والدا سعيد قد عادا من مکه ودعوا الجميع إلی مأدبة.
محمد: مهمانی کجاست؟
محمد: أين المأدبة؟
حميد: مهمانی در يک تالار در خيابان بهار است.
حميد: المأدبة في قاعة في شارع بهار.
محمد: آيا دور نيست، بايد هديه هم بدهيم؟
محمد: أليست بعيدة، يجب أن نقدم هدية ايضاً؟
حميد: بله. معمولاً مهمانها هديه ای برای حاجی می برند.
حميد: نعم. عادة يحمل الضيوف هدية للحاج.

*******

المفردات: الجزء الثاني


اشتريت
شيئاً
أعلم
اليوم
إشتری
سوق
يذهب
غداً
أشتري
نذهب
من فضلک
ذهاب
إتصل بي


خريدی
چيزی
می دانم
امروز
خريد
بازار
می رود
فردا
می خرم
می رويم
لطفاً
رفتن
به من تلفن بزن

 

*******

الحوار: الجزء الثاني.
محمد: آيا تو چيزی خريده ای؟
محمد: هل أنت قد اشتريت شيئاً؟
حميد: نه. امّا می دانم مادرم امروز برای خريد به بازار می رود.
حميد: لا. لکن أعلم أن والدتي تذهب إلی السوق اليوم لشراء هدية.
محمد: خوب. من هم فردا صبح چيزی می خرم.
محمد: حسناً. أنا أيضاً أشتری شيئاً صباح غد.
حميد: آيا می خواهی با هم به مهمانی برويم؟
حميد: هل تريد أن نذهب معاً إلی المأدبة؟
محمد: آره. لطفاً قبل از رفتن به من تلفن بزن.
محمد: نعم. من فضلک إتـّصل بي قبل الذهاب.

*******

نستمع الآن إلی الحوار کاملاً وبالفارسية فقط.
محمد: اين چيست؟ کارت دعوت است؟
حميد: بله. اين کارت دعوت است. سعيد تو را به مهمانی دعوت کرده است.
محمد: مهمانی حاجی؟
حميد: بله. پدر ومادر سعيد از مکه بازگشته اند وهمه را به مهمانی دعوت کرده اند.
محمد: مهمانی کجاست؟
حميد: مهمانی در يک تالار در خيابان بهار است.
محمد: آيا دور نيست، بايد هديه هم بدهيم؟
حميد: بله. معمولاً مهمانها هديه ای برای حاجی می برند.

*******

محمد: آيا تو چيزی خريده ای؟
حميد: نه. امّا می دانم مادرم امروز برای خريد به بازار می رود.
محمد: خوب. من هم فردا صبح چيزی می خرم.
حميد: آيا می خواهی با هم به مهمانی برويم؟
محمد: آره. لطفاً قبل از رفتن به من تلفن بزن.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 84


لقاء جديد وحلقة جديدة من برنامجکم "تعلّم الفارسية". فأهلاً ومرحباً بکم أعزائي. سنرافق الزميلين محمد وعلي في سفرهما إلی مدينة نيشابور لنتعرف علی هذه المدينة وأماکنها الأثرية. مدينة نيشابور تقع في شمال شرق ايران، وکانت قد تعرضتْ لغزو المغول، فدمّرت وأحرقت مکتبتها التي کانت تحتوي علی نحو مليون کتاب. محمد وعلي في طريقهما إلی نيشابور ويتحاوران حول مشاهداتهما في الطريق إليها.
المفردات: الجزء الاول


أنا مسرور
أسافر
مکان
أماکن
نشاهد
نستطيع أن نشاهد
صحراوي قليلاً
مساجد
مطاعم
لأنّ
سيارة
سيارات
يترددون
نصل
حوالي


من خوشحالم
سفر می کنم
جا
جاها
می بينيم
می توانيم ببينيم
کمی کويری
مسجدها
رستورانها
چون
ماشين
ماشين ها
تردد می کنند
می رسيم
حدود

 

*******

الحوار: الجزء الأول.
محمد: من خوشحالم که با اتوبوس سفر می کنم. می توانيم روستاها وجاهای زيبا را ببينيم.
محمد: أنا مسرور لأني أسافر بالباص ونستطيع أن نشاهد القری والأماکن الجميله.
علی: بله. جاده ی تهران- نيشابور قشنگ است. ولی کمی کويری است.
علي: نعم. طريق طهران- نيشابور جميلة. لکنّها صحراوية قليلاً.
محمد: مسجدها ورستورانهای زيادی در اين جاده می بينم.
محمد: أشاهد مساجد ومطاعم کثيرة في هذا الطريق.
علی: درست است. مساجد ورستورانهای زيادی در مسير هست. چون ماشينهای زيادی در اين جاده تردد می کنند.
علي: صحيح. توجد مساجد ومطاعم کثيرة في الطريق. لأنّ سيارات کثيرة تتردد ، في هذا الطريق.
محمد: آيا بعد از ظهر به نيشابور می رسيم؟
محمد: هل نصل نيشابور بعد الظهر؟
علی: بله. حدود ساعت 3 .
علي: نعم. حوالي الساعة الثالثة.

*******

المفردات: الجزء الثاني


نستطيع أن نذهب
فندق
نستريح
قليلاً
نتجوّل
أفضل
هديّة
ما هو؟
حجر
فيروز
غالي
نسبياً
رخيص
أحبّ
خاتم
أشتري
أحبّ أن أشتري


می توانيم برويم
هتل
استراحت می کنيم
کمی
گردش می کنيم
بهترين
سوغات
چيست؟
سنگ
فيروزه
گران
نسبتاً
ارزان
دوست دارم
انگشتر
می خرم
دوست دارم بخرم

 

*******

الحوار: الجزء الثاني.
محمد: آيا می توانيم امشب به بازار ومسجد جامع نيشابور برويم.
محمد: هل نستطيع أن نذهب هذه الليلة إلی سوق نيشابور والمسجد الجامع؟
علی: حتماً. أول در هتل استراحت می کنيم. بعد برای نماز به مسجد جامع می رويم وکمی هم در بازار گردش می کنيم.
علي: حتماً. نستريح أولاً في الفندق. ثمّ نذهب إلی المسجد الجامع لأداء الصلاة ونتجّول قليلاً أيضاً في السوق.
محمد: بهترين سوغات نيشابور چيست؟
محمد: ما هي أفضل هدية تؤخذ من نيشابور؟
علی: سنگ فيروزه. فيروزه نيشابور بهترين فيروزه دنياست.
علي: حجر الفيروز. فيروز نيشابور أفضل فيروز في العالم.
محمد: فيروزه خيلی گران است؟
محمد: الفیروز.. غال جداً؟
علی: نه، اين سنگ آبی زيبا، نسبتاً ارزان است.
علي: لا. هذا الحجر الأزرق الجميل، رخيص نسبياً.
محمد: خيلی دوست دارم يک انگشتر فيروزه بخرم.
محمد: أحبّ کثيراً أن أشتري خاتم فيروز.

*******

نستمع الآن إلی کامل الحوار باللغة الفارسية.
محمد: من خوشحالم که با اتوبوس سفر می کنم. می توانيم روستاها وجاهای زيبا را ببينيم.
علی: بله. جاده ی تهران- نيشابور قشنگ است. ولی کمی کويری است.
محمد: مسجدها ورستورانهای زيادی در اين جاده می بينم.
علی: درست است. مساجد ورستورانهای زيادی در مسير هست. چون ماشينهای زيادی در اين جاده تردد می کنند.
محمد: آيا بعد از ظهر به نيشابور می رسيم؟
علی: بله. حدود ساعت 3 .

*******

محمد: آيا می توانيم امشب به بازار ومسجد جامع نيشابور برويم.
علی: حتماً. أول در هتل استراحت می کنيم. بعد برای نماز به مسجد جامع می رويم وکمی هم در بازار گردش می کنيم.
محمد: بهترين سوغات نيشابور چيست؟
علی: سنگ فيروزه. فيروزه نيشابور بهترين فيروزه دنياست.
محمد: فيروزه خيلی گران است؟
علی: نه، اين سنگ آبی زيبا، نسبتاً ارزان است.
محمد: خيلی دوست دارم يک انگشتر فيروزه بخرم.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 85


نحييکم أعزائنا ونرحب بکم في حلقة جديدة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". نتابع في هذه الحلقة زيارة محمد وعلي لمدينة نيشابور، مدينة الأدباء والحکماء، حيث مرقد الشاعر والعارف الايراني الشهير عطار النيشابوري، والشاعر وعالم الرياضيات الشهير عمر الخيام. نزل محمد وعلي أحد الفنادق، وقضيا الليل هناک وهما الآن في مطعم الفندق يتناولان الفطور ويتحاوران حول الأجواء في المدينة ومعالمها وشعرائها.
المفردات: الجزء الاول


الجو
بارد نسبياً
منعش
يبقون
يرغبون البقاء
لماذا؟
لأنّ
يستلذون
يريدون أن يستلذوا
نذهب
مرقد
حفيد أحد الأئمة
أحبّ


هوا
خنک
دلپذير
می مانند
دوست دارند بمانند
چرا؟
چون
لذت می برند
می خواهند لذت ببرند
می رويم
آرامگاه
امامزاده
دوست دارم

 

*******

الحوار: الجزء الأول.
محمد: امروز صبح هوا سرد بود.
محمد: کان الجو بارداً صباح هذا اليوم.
علی: آره. صبح نيشابور خنک ودلپذير است. بعضی از مسافران دوست دارند شب در نيشابور بمانند.
علي: نعم. صباح نيشابور بارد نسبياً ومنعش. يحبّ بعض المسافرين أن يبقوا الليل في نيشابور.
محمد: چرا؟
محمد: لماذا؟
علی: چون می خواهند از هوای صبح نيشابور لذت ببرند.
علي: لأنهم يريدون أن يستلذوا بجوّ صباح نيشابور.
محمد: امروز به کجا می رويم؟
محمد: إلی أين نذهب اليوم؟
علی: برای ديدار از آرامگاه عطاّر وخياّم می رويم.
علي: نذهب لزيارة مرقدي عطاّر والخيام.
محمد: خيلی خوب است. من اين دو شاعر ايرانی را بسيار دوست دارم.
محمد: جميل جدّاً. أنا أحبّ هذين الشاعرين الايرانيين کثيراً.
علی: آرامگاه کمال الملک و يک امامزاده هم در آنجاست.
علي: هناک أيضاً مرقد کمال الملک وأحد أحفاد الأئمة.

*******

المفردات: الجزء الثاني


هناک
نذهب
تحبّ أن نذهب
مسجد خشبي
مکان
أماکن
کثير
عدسة
عدستک
إشتريتَ
أشتري


آنجا
می رويم
دوست داری برويم
مسجد چوبی
جا
جاها
بسياری
دوربين
دوربينت
خريدی
می خرم

 

*******

الحوار: الجزء الثاني.
محمد: بعد از ظهر چکار می کنيم؟
محمد: ماذا نفعل بعد الظهر؟
علی: آيا دوست داری به مسجد چوبی برويم؟
علي: هل تحبّ أن نذهب إلی المسجد الخشبي؟
محمد: خوب است. اين شهر، جاهای ديدنی بسياری دارد.
محمد: جيدّ. لهذه المدينة أماکن ملفتة کثيرة.
علی: چون خيلی قديمی است. آيا برای دوربينت فيلم خريدی؟
علي: لأنّها قديمة جدّاً. هل اشتريت فيلماً لعدستک؟
محمد: نه. امروز می خرم.
محمد: لا. أشتري اليوم.

*******

ندعوکم الآن أعزاءنا إلی أن تستمعوا معنا إلی الحوار کاملاً وباللغة الفارسية فقط.
محمد: امروز صبح هوا سرد بود.
علی: آره. صبح نيشابور خنک ودلپذير است. بعضی از مسافران دوست دارند شب در نيشابور بمانند.
محمد: چرا؟
علی: چون می خواهند از هوای صبح نيشابور لذت ببرند.
محمد: امروز به کجا می رويم؟
علی: برای ديدار از آرامگاه عطاّر وخياّم می رويم.
محمد: خيلی خوب است. من اين دو شاعر ايرانی را بسيار دوست دارم.
علی: آرامگاه کمال الملک و يک امامزاده هم در آنجاست.

*******

محمد: بعد از ظهر چکار می کنيم؟
علی: آيا دوست داری به مسجد چوبی برويم؟
محمد: خوب است. اين شهر، جاهای ديدنی بسياری دارد.
علی: چون خيلی قديمی است. آيا برای دوربينت فيلم خريدی؟
محمد: نه. امروز می خرم.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 86


يسعدنا ونحن نلتقي بکم في حلقة أخری من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". حيث سنتعلّم مفردات وعبارات جديدة بالفارسية من خلال حوار بين محمد وعلي، حول الرسام الايراني الشهير، کمال الملک، الذي يقع مرقده في مدينة نيشابور. وفيها أيضاً مرقد الشاعرين الشهيرين عطاّر والخيام. وقد تابعنا في الحلقتين السابقتين زيارة محمد وعلي إلی المدينة ومشاهداتهما هناک.
المفردات: الجزء الاول


بستان
مرقد
تعلم
أظنّ
رسّام
رسّامون
أفضل
حوالي
ثمانون
قبل
توفّي
حداثة
ثمّ
من هناک


باغ
آرامگاه
می دانی
فکر می کنم
نقاش
نقاشان
بهترين
حدود
80 هشتاد
پيش
در گذشت
نوجوانی
سپس
از آنجا

 

*******

الحوار: الجزء الأول.
محمد: اين باغ بسيار زيباست. آرامگاه کمال الملک هم ديدنی است.
محمد: هذا البستان جميل جدّاً. مرقد کمال الملک أيضاً ملفت.
علی: آيا می دانی کمال الملک که بود؟
علي: هل تعلم مَن کان کمال الملک؟
محمد: فکر می کنم نقاش بوده. درست است؟
محمد: أظنّ أنّه کان رسّاماً. صحيح؟
علی: بله. او از بهترين نقاشان ايران بوده وحدود 80 سال پيش در گذشته است.
علي: نعم. انّه کان من أفضل رسّامي ايران وقد توفي قبل حوالي ثمانين عاماً.
محمد: آيا او اهل شهر نيشابور بوده؟
محمد: هل کان هو من أهالي مدينة نيشابور؟
علی: نه. کمال الملک کاشانی بوده ودر سن نوجوانی به تهران، وبعد از آنجا به اروپا رفته است.
علي: لا. کان کمال الملک کاشانياً وذهب إلی طهران في سنّ الحداثة وثمّ ذهب من هناک إلی اوروبا.

*******

المفردات: الجزء الثاني


تعلّم
فنّي
أصبح
شيخوخة
آخر العمر
هنا
عاش
لوحة
لوحات
متحف
متاحف
البلدان الأخری


آموختن
هنری
شد
پيری
پايان عمر
اينجا
زندگی کرد
تابلو
تابلوها
موزه
موزه ها
کشورهای ديگر

 

*******

الحوار: الجزء الثاني.
محمد: آيا کمال الملک برای آموختن نقاشی به اروپا رفت؟
محمد: هل ذهب کمال الملک إلی اوروبا لتعلّم الرسم؟
علی: بله، سپس به ايران بازگشت ومدير يک مدرسه هنری شد.
علي: نعم، ثمّ عاد إلی ايران وأصبح مديراً لمدرسة فنية.
محمد: پس چرا آرامگاهش در نيشابور است؟
محمد: فلماذا مرقده في نيشابور؟
علی: چون در سن پيری، به نيشابور آمد وتا پايان عمرش در اينجا زندگی کرد.
علي: لأنّه جاء إلی نيشابور في سنّ الشيخوخة وعاش هنا حتی آخر عمره.
محمد: آيا تابلوهايش هم در نيشابور است؟
محمد: هل لوحاته أيضاً في نيشابور؟
علی: نه. تابلوهايش در موزه های مختلف ايران وکشورهای ديگر است.
علي: لا. لوحاته في مختلف متاحف ايران والبلدان الأخری.

*******

نستمع الآن إلی الحوار کاملاً باللغة الفارسية فقط.
محمد: اين باغ بسيار زيباست. آرامگاه کمال الملک هم ديدنی است.
علی: آيا می دانی کمال الملک که بود؟
محمد: فکر می کنم نقاش بوده. درست است؟
علی: بله. او از بهترين نقاشان ايران بوده وحدود 80 سال پيش در گذشته است.
محمد: آيا او اهل شهر نيشابور بوده؟
علی: نه. کمال الملک کاشانی بوده ودر سن نوجوانی به تهران، وبعد از آنجا به اروپا رفته است.

*******

محمد: آيا کمال الملک برای آموختن نقاشی به اروپا رفت؟
علی: بله، سپس به ايران بازگشت ومدير يک مدرسه هنری شد.
محمد: پس چرا آرامگاهش در نيشابور است؟
علی: چون در سن پيری، به نيشابور آمد وتا پايان عمرش در اينجا زندگی کرد.
محمد: آيا تابلوهايش هم در نيشابور است؟
علی: نه. تابلوهايش در موزه های مختلف ايران وکشورهای ديگر است.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 87


نرحب بکم أعزائي في حلقة جديدة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة أيضاً سنتعلم مفردات وعبارات جديدة بالفارسية من خلال حوار بين محمد وطبيبة أخصائية. لأنّ محمداً يعاني من الصداع ولديه غثيان.
المفردات: الجزء الاول


إجلس
أمس الأول
أشعر بالصداع
دوار
فم
فمک
إفتح
أری
حيناً
لسان
لسانک
ألم في البطن
إسمح
ضغط الدم
أقيس
رجاءً
کم
إرفع


بنشين
پريروز
سرم درد می کند
سر گيجه
دهان
دهانت
بازکن
ببينم
گاهی
زبان
زبانت
دل درد
إجازه بده
فشار خون
اندازه بگيرم
لطفاً
آستين
بالا بزن

 

*******

الحوار: الجزء الاول.
محمد: سلام.
محمد: مرحباً.
خانم دکتر: سلام. بفرما بنشين. چه شده است؟
طبيبة: مرحبا. تفضل إجلس. ماذا حدث؟
محمد: از پريروز سرم درد می کند. حالت تهوع هم دارم.
محمد: من أمس الأول أشعر بالصداع. لدي غثيان أيضاً.
خانم دکتر: آيا احساس سر گيجه هم می کنی؟
طبيبة: هل تشعر بالدّوار أيضاً؟
محمد: بله. گاهی احساس سرگيجه می کنم.
محمد: نعم. أشعر بالدّوار حيناً.
خانم دکتر: دهانت را باز کن تا زبانت را ببينم. آيا احساس دل درد هم می کنی؟
طبيبة: إفتح فمک لأری لسانک. هل تشعر بألم في البطن أيضاً؟
محمد: نه احساس دل درد نمی کنم.
محمد: لا ، لا أشعر بألم في البطن.
خانم دکتر: اجازه بده فشار خونت را اندازه بگيرم. لطفاً آستينت را بالا بزن.
طبيبة: إسمح لي أن أقيس ضغط دمک. رجاء إرفع کمّک.
محمد: چشم. بفرما.
محمد: سمعاً. تفضّلي.

*******

المفردات: الجزء الثاني


رزمة
حبّة دواء
شراب دواء
إبرة
أکتب
تحليل الدم
دهن الدم
فطور
إذهب
مختبر
تحليل
أوّل


يک بسته
قرص
شربت
آمپول
می نويسم
آزمايش خون
چربی خون
صبحانه
برو
آزمايشگاه
آزمايش
اولين

 

*******

الحوار: الجزء الثاني.
خانم دکتر: فشار خونت عادی است. برايت يک بسته قرص، يک شربت ودو آمپول می نويسم. بهتر است آزمايش خون بدهی. شايد چربی خون داشته باشی.
طبيبة: ضغط دمک اعتيادي. أکتب لک وصفة برزمة حبّات وشراب وإبرتين. الأفضل أن تجري تحليلاً للدم. ربّما هناک ارتقاع في الدهن بدمک.
محمد: کی می توانم آزمايش بدهم؟
محمد: متی أستطيع أن أجري التحليل؟
خانم دکتر: فردا صبح قبل از صبحانه به آزمايشگاه برو.
طبيبة: إذهب إلی المختبر صباح الغد قبل تناول الفطور.
محمد: خيلی ممنون. جواب آزمايش را در اولين فرصت خدمتتان می آورم.
محمد: شکراً جزيلاً. سآتي إليکم بنتيجة التحليل في أول فرصة.

*******

الآن ندعوکم أعزائي إلی استماع الحوار بالکامل باللغة الفارسية.
محمد: سلام.
خانم دکتر: سلام. بفرما بنشين. چه شده است؟
محمد: از پريروز سرم درد می کند. حالت تهوع هم دارم.
خانم دکتر: آيا احساس سر گيجه هم می کنی؟
محمد: بله. گاهی احساس سرگيجه می کنم.
خانم دکتر: دهانت را باز کن تا زبانت را ببينم. آيا احساس دل درد هم می کنی؟
محمد: نه احساس دل درد نمی کنم.
خانم دکتر: اجازه بده فشار خونت را اندازه بگيرم. لطفاً آستينت را بالا بزن.
محمد: چشم. بفرما.

*******

خانم دکتر: فشار خونت عادی است. برايت يک بسته قرص، يک شربت ودو آمپول می نويسم. بهتر است آزمايش خون بدهی. شايد چربی خون داشته باشی.
محمد: کی می توانم آزمايش بدهم؟
خانم دکتر: فردا صبح قبل از صبحانه به آزمايشگاه برو.
محمد: خيلی ممنون. جواب آزمايش را در اولين فرصت خدمتتان می آورم.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 88


نحييکم أعزائي ونرحب بکم في هذه الحلقة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية"، حيث سنستمع إلی حوار آخر بين محمد والطبيبة، التي راجعها في عيادتها بسبب معاناته الصداع، وهو يقدم لها نتيجة تحليل الدم، الذي أوصته به، لیتأکد ما إذا کان الألم هوبسبب ارتفاع نسبة الدهن في دمه أم لا.
المفردات: الجزء الاول


أهلاً وسهلاً
بسبب
صداع
جئتکم
تحليل الدم
جئت بـ
أتذکر
تحسّن حالي
أتناول
هات
دهن الدم


خوش آمدی
به خاطر
سردرد
خدمت شما رسيدم
آزمايش خون
آوردم
يادم هست
بهتر شدم
می خورم
بده
چربی خون

 

*******

الحوار: الجزء الاول.
محمد: سلام.
محمد: مرحباً.
خانم دکتر: سلام. خوش آمدی. بفرما. حالت چطور است؟
الطبيبة: مرحبا: أهلاً وسهلاً. تفضّل. کيف حالک؟
محمد: پريروز به خاطر سردرد خدمت شما رسيدم والآن جواب آزمايش خون را آوردم.
محمد: جئتکم أمس الأول بسبب الصداع والآن جئت نتيجة تحليل الدم.
خانم دکتر: بله. يادم هست آيا سر دردت آرام شده؟
الطبيبة: نعم. أتذکّر. هل سکن صداعک؟
محمد: بله. بهتر شده ام. ولی قرص وشربت را هنوز می خورم.
محمد: نعم، تحسّن حالي. لکنّی ما زلتُ أتناول الأقراص والشراب.
خانم دکتر: لطفاً جواب آزمايشت را بده ببينم.
الطبيبة: رجاءً هات نتيجة التحليل لأراها.
محمد: بفرمائيد.
محمد: تفضّلوا.
خانم دکتر: متشکرم... مشکلی نيست. چربی خونت عادی است.
الطبيبة: شکراً... ليست هناک مشکلة. نسبة الدهن لديک عادية.

*******

المفردات: الجزء الثاني


حمداً للّه
بعض الشيء
قلق
کنتُ
شاب
نشط
تناول
دواء
أدوية
أواصل
تناول
بعد غد
توقف عن


خدا را شکر
کمی
نگران
بودم
جوان
سرحال
خوردن
دارو
داروها
ادامه می دهم
بخور
پس فردا
قطع کن

 

*******

الحوار: الجزء الثاني.
محمد: خدا را شکر که چربی خون ندارم. کمی نگران بودم.
محمد: الحمد للّه لعدم وجود دهن زائد في دمي. کنت قلقاً بعض الشي.
خانم دکتر: چرا نگران شدی؟ توجوان وسرحالی.
الطبيبة: لماذا قلقتَ؟ أنت شاب ونشط.
محمد: آيا خوردن داروها را ادامه بدهم؟
محمد: هل أواصل تناول الأدوية؟
خانم دکتر: بله. تا پس فردا داروها را بخور. اگر سردرد نداشتی داروها را قطع کن.
الطبيبة: نعم. تناوَل الأدوية حتی بعد غد. إذا زال صداعک توقّف عن تناول الأدوية.
محمد: متشکرم.
محمد: شکراً.

*******

ندعوکم الآن الکرام إلی الإستماع إلی کامل الحوار بالفارسية.
محمد: سلام.
خانم دکتر: سلام. خوش آمدی. بفرما. حالت چطور است؟
محمد: پريروز به خاطر سردرد خدمت شما رسيدم والآن جواب آزمايش خون را آوردم.
خانم دکتر: بله. يادم هست آيا سر دردت آرام شده؟
محمد: بله. بهتر شده ام. ولی قرص وشربت را هنوز می خورم.
خانم دکتر: لطفاً جواب آزمايشت را بده ببينم.
محمد: بفرمائيد.
خانم دکتر: متشکرم... مشکلی نيست. چربی خونت عادی است.

*******

محمد: خدا را شکر که چربی خون ندارم. کمی نگران بودم.
خانم دکتر: چرا نگران شدی؟ توجوان وسرحالی.
محمد: آيا خوردن داروها را ادامه بدهم؟
خانم دکتر: بله. تا پس فردا داروها را بخور. اگر سردرد نداشتی داروها را قطع کن.
محمد: متشکرم.

*******

 

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 89


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته وأهلاً ومرحباً بکم أعزائي في حلقة جديدة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة، وفي الحلقة القادمة أيضاً، سنتعرف علی مهرجان فجر الدولي للأفلام السينمائية، والذي يقام في طهران کلّ عام بمناسبة ذکری انتصار الثورة الإسلامية. وذلک من خلال حوار بين الزميلين محمد وعلي.
المفردات: الجزء الاول


هذه الأيام
مزدحم
رصيف
أنظر
کم هو مزدحم
خاصة ً
قرب
مهرجان دولي
يقام
کلّ عام
شهر بهمن


اين روزها
شلوغ
پياده رو
نگاه کن
چه قدر شلوغ است!
مخصوصاً
نزديک
جشنواره بين المللی
برگزار می شود
هر سال
بهمن ماه

 

*******

الحوار: الجزء الاول.
محمد: اين روزها ميدان ولی عصر خیلی شلوغ است.
محمد: هذه الأيام ... ميدان ولی عصر مزدحم جداً.
علی: آره. پياده رو را نگاه کن چه قدر شلوغ است! مخصوصاً نزديک سينما.
علي: نعم. أنظر إلی الرصيف کم هو مزدحم! خصوصاً قرب السينما.
محمد: درست است. نزديک سينما قدس خيلی شلوغ است.
محمد: صحيح! قرب سينما القدس مزدحم جداً.
علی: اين روزها در تهران جشنواره فيلم فجر برگزار می شود.
علي: هذه الأيام يقام في طهران مهرجان فجر للأفلام.
محمد: جشنواره فيلم فجر!!
محمد: مهرجان فجر للأفلام!!
علی: بله. اين جشنواره بين المللی است و هرسال در بهمن ماه برگزار می شود.
علي: نعم. هذا مهرجان دولی ويقام في شهر بهمن من کلّ عام.

*******

المفردات: الجزء الثاني


يريدون أن يشاهدوا
يشارکون
کثير
نشاهد
لا أعرف
نشتري
أحبّ أن أشاهد
فلم أسري
صديقي
ليشتري
مسرح
بطاقة


می خواهند ببينند
شرکت می کنند
بسياری
ببينيم
نمی دانم
می خريم
دوست دارم ببينم
فيلم خانوادگی
دوستم
بخرد
تئاتر
بليط

 

*******

الحوار: الجزء الثاني.
محمد: آيا آنها می خواهند فيلمهای جشنواره را ببينند؟
محمد: هل يريد هؤلاء أن يشاهدوا أفلام المهرجان؟
علی: بله. فيلمهای ايرانی و خارجی بسياری در اين جشنواره شرکت می کنند.
علي: نعم. أفلام ايرانية وخارجية کثيرة تشارک في هذا المهرجان.
محمد: آيا ما هم می توانيم به سينما برويم و يک فيلم جشنواره را ببينيم؟
محمد: هل نستطيع نحن أيضاً أن نذهب إلی السينما ونشاهد أحد أفلام المهرجان؟
علی: نمی دانم آيا می توانيم بليط بخريم يا نه. چون اين روزها سينماها خيلی شلوغ است.
علي: لا أعرف هل نستطيع أن نشتري بطاقة أم لا. لأن دور السينما مزدحمة جداً هذه الأيام.
محمد: من دوست دارم يک فيلم خانوادگی و يا تاريخی ببينم.
محمد: أنا أحبّ أن أشاهد فلماً أسرياً أو تاريخياً.
علی: دوستم مجيد دانشجوی تئاتر است. به او تلفن می کنم و از او می خواهم دو عدد بليط برای ما بخرد.
علي: صديقي مجيد طالب في فرع المسرح. أتصل به هاتفياً وأطلب منه أن يشتري لنا بطاقتين.

*******

ندعوکم الآن أعزائي إلی أن تستمعوا معنا للحوار الکامل بالفارسیة.
محمد: اين روزها ميدان ولی عصر خیلی شلوغ است.
علی: آره. پياده رو را نگاه کن چه قدر شلوغ است! مخصوصاً نزديک سينما.
محمد: درست است. نزديک سينما قدس خيلی شلوغ است.
علی: اين روزها در تهران جشنواره فيلم فجر برگزار می شود.
محمد: جشنواره فيلم فجر!!
علی: بله. اين جشنواره بين المللی است و هرسال در بهمن ماه برگزار می شود.

*******

محمد: آيا آنها می خواهند فيلمهای جشنواره را ببينند؟
علی: بله. فيلمهای ايرانی و خارجی بسياری در اين جشنواره شرکت می کنند.
محمد: آيا ما هم می توانيم به سينما برويم و يک فيلم جشنواره را ببينيم؟
علی: نمی دانم آيا می توانيم بليط بخريم يا نه. چون اين روزها سينماها خيلی شلوغ است.
محمد: من دوست دارم يک فيلم خانوادگی و يا تاريخی ببينم.
علی: دوستم مجيد دانشجوی تئاتر است. به او تلفن می کنم و از او می خواهم دو عدد بليط برای ما بخرد.

*******

تعلّم الفارسية

 تعلّم الفارسية 90


السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته. نحييکم ونرحب بکم أعزائي في حلقة جديدة من سلسلة حلقات برنامجکم "تعلّم الفارسية". في هذه الحلقة سنتابع الحوار بين محمد وعلي حول مهرجان فجر الدولي للأفلام السينمائية في طهران. فکما تعلمون إن محمداً کان يرغب في مشاهدة أحد الأفلام المتنافسة في المهرجان، لکن نظراً لصعوبة الحصول علی بطاقة قرّر علي الإتصال بصديقه مجيد، والذي يدرس الفنون المسرحية في الجامعة، کي يوفرّ بطاقتين لمحمد وعلي. فماذا فعل مجيد؟ وهل استطاع الحصول علی بطاقتين؟
المفردات: الجزء الاول


بطاقة
ماذا فعلتَ؟
صديقک
إتصلتَ هاتفياً
تقول
إتصلتُ هاتفياً
مرّتين
قال
الأربعاء
إشتری
عاطل
أنا مسرور
تزامناً
أوّل مرّة
اقامة


بليط
چه کار کردی؟
دوستت
تلفن کردی
می گويی
تلفن کردم
دوبار
گفت
چهارشنبه
خريد
بيکار
من خوشحالم
همزمان
اولين بار
برگزاری

 

*******

الحوار: الجزء الاول.
محمد: برای تهيه بليط چکار کردی؟ آيا به دوستت تلفن کردی؟
محمد: ماذا فعلتَ لتهيئة البطاقة؟ هل إتصلتَ بصديقک هاتفياً؟
علی: مجيد را می گويی؟ بله. به او دوبار تلفن کردم.
علي: تقصد مجيداً؟ نعم. إتصلتُ به هاتفياً مرّتين.
محمد: مجيد چه گفت؟
محمد: ماذا قال مجيد؟
علی: گفت برای چهارشنبه بعد از ظهر بليط خريده است.
علي: قال انّه قد اشتری بطاقة لبعد ظهر الأربعاء.
محمد: خيلی خوب است. من خوشحالم که می توانم همزمان با جشنواره بين المللی فجر به سينما بروم.
محمد: جيد جداً. أنا مسرور لأنّي أستطيع أن أذهب إلی السينما تزامناً مع مهرجان فجر الدولي.
علی: من هم برای اولين بار است که در زمان برگزاری جشنواره فيلم به سينما می روم.
علي: أنا أيضاً ... لأوّل مرّة أذهب إلی السينما في وقت اقامة مهرجان الأفلام.

*******

المفردات: الجزء الثاني


ناجح
السيد مجيد مجيدي
أعرف
مخرج
أطفال السماء
شاهدتُ


موّفق
آقای مجيد مجيدی
می شناسم
کارگردان
بچه های آسمان
ديده ام

 

*******

الحوار: الجزء الثاني.
محمد: فيلمهای سينمايي ايرانی بسيار جالبند.
محمد: الأفلام السينمائية الايرانية رائعة جدّاً.
علی: بله. فيلمهای ايرانی در جشنواره های خارجی هم موفق هستند.
علي: نعم. الأفلام الايرانية ناجحة في المهرجانات الأجنبية أيضاً.
محمد: من آقای مجيد مجيدی را می شناسم. او يک کارگردان موفق ايرانی است.
محمد: أنا أعرف السيد مجيد مجيدی. هو مخرج ايراني ناجح.
علی: درست است. او از جشنواره فيلم برلين در آلمان هم جايزه گرفته است.
علي: صحيح. فهو قد فاز أيضاً بجائزة في مهرجان برلين للأفلام بألمانيا.
محمد: من فيلم بچه های آسمان را ديده ام. کارگردان اين فيلم زيبا، آقای مجيدی است.
محمد: أنا قد شاهدت فلم أطفال السماء. مخرج هذا الفلم الجميل هو السيد مجيدی.

*******

ندعوکم الآن أعزائي إلی أن تستمعوا إلی الحوار الکامل باللغة الفارسية.
محمد: برای تهيه بليط چکار کردی؟ آيا به دوستت تلفن کردی؟
علی: مجيد را می گويی؟ بله. به او دوبار تلفن کردم.
محمد: مجيد چه گفت؟
علی: گفت برای چهارشنبه بعد از ظهر بليط خريده است.
محمد: خيلی خوب است. من خوشحالم که می توانم همزمان با جشنواره بين المللی فجر به سينما بروم.
علی: من هم برای اولين بار است که در زمان برگزاری جشنواره فيلم به سينما می روم.

*******

محمد: فيلمهای سينمايي ايرانی بسيار جالبند.
علی: بله. فيلمهای ايرانی در جشنواره های خارجی هم موفق هستند.
محمد: من آقای مجيد مجيدی را می شناسم. او يک کارگردان موفق ايرانی است.
علی: درست است. او از جشنواره فيلم برلين در آلمان هم جايزه گرفته است.
محمد: من فيلم بچه های آسمان را ديده ام. کارگردان اين فيلم زيبا، آقای مجيدی است.

*******

 

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
مسجد امام حسین (ع) در دبی

بنیاد  سعدی

نمايندگي ها

آواي قرآن

رادیو سراسری ایران

دیکشنری

www.ifilmtv.ir
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 1796
بازدید امروز : 18
بازدید این صفحه : 387465
بازدیدکنندگان آنلاين : 2
زمان بازدید : 1.9688

صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت